info@ravandno.net
18/6/1389  
83934

تنوع نظري يا آشفتگي سياسي

| | | |
مطالب مرتبط

از همین نویسنده
نگاهي به اسناد منتشر شده در رابطه با اين کنگره نشان ميدهد که اين بار دو گرايش سياسي، يعني گرايش غالب در دو ‏کنگره قبلي که خواهان استقرار يک جمهوري دمکراتيک، لائيک و فدرال مي‌باشد از يک سو و گرايش طرفدار همکاري با ‏سلطنت‌طلبان، با شعار استقرار دمکراسي و حقوق بشر، بدون تاکيد بر نوع خاصي از حکومت جانشين، از سوي ديگر به ‏رويارويي با يکديگر پرداخته اند.
1385-11-15
روند نو _ www.ravandno.net



احمد آزاد

شوراي مرکزي سازمان فدائيان خلق ايران – اکثريت طي اطلاعيه اي خبر از برگزاري کنگره دهم اين سازمان در روزهاي ‏‏19 تا 22 بهمن سال جاري ميدهد.‏‎ ‎در فاصله پنچ سال گذشته اين سازمان دو کنگره عادي و دو کنگره فوق‌العاده برگزار ‏کرده است. برگزاري کنگره‌هاي پي‌درپي قبل از هر چيز نشان از بحران دروني دارد. تاثير تحولات ايران و جهان در دو دهه ‏گذشته در درون سازمان اکثريت و بويژه تحولات چند ساله اخير به رشد اختلافات دروني دامن زده و برگزاري کنگره‌هاي ‏فوق‌العاده را ناگزير کرده است.‏
کنگره هفتم اين سازمان، که در بهار سال 1381 شمسي برگزار شد، را مي‌توان نقطه عطفي در تاريخ سازمان اکثريت به ‏حساب آورد. در اين کنگره براي اولين بار ظاهرا سياست حمايت از جناح‌هاي حکومت کنار گذاشته شد و سندي توسط ‏کميسيون منتخب کنگره به تصويب رسيد که ضمن طرح مرزبندي روشن با اصلاح‌طلبان حکومتي، خواهان استقرار ‏جمهوري دمکراتيک، لائيک و اصل جدايي دين از دولت بود. به اين ترتيب به سلطه بيش از دو دهه سياست «نگاه به بالا» و ‏انتظار استحاله رژيم از درون و به قولي «مبارزه براي اصلاح سياست و ساختار حکومت جمهوري اسلامي ، با همکاري ‏جناح‌هاي دروني آن» خاتمه داده شد و تلاش براي پيشبرد سياست برکناري حکومت اسلامي و استقرار يک حکومت ‏دمکراتيک و لائيک پيشي گرفت. ‏
اما عليرغم تصويب اين سند، رهبري اکثريت نتوانست سياستهاي خود را با اين سند منطبق کند و به تدريج موضعگيري‌ها به ‏همان سياق سابق ادامه يافت تا جائي که در زمستان 1381 شوراي مرکزي اين سازمان اعلام کرد که در انتخابات ‏‏«شوراهاي شهر وروستا » شرکت خواهد کرد. اين تجربه نشان داد که تنها تصويب يک سند سياسي، براي تغيير سياست ‏کافي نيست و خط مشي سياسي قديمي جان سخت تر از آن است که با يک سند سياسي از صحنه خارج شود. ‏
اين وضعيت اما به بحران دروني سازمان اکثريت را تشديد کرد و کنگره فوق‌العاده مهرماه 1382 براي پاسخگويي به اين ‏بحران تشکيل شد. از پيش روشن بود که اين کنگره فوق‌العاده صحنه درگيري طرفداران سياست پيگيري تحولات ازدرون ‏حکومت اسلامي و طرفداران سياست برکناري رژيم و استقرار يک جمهوري دمکراتيک و لائيک است. در واقع اين کنگره ‏مي‌بايست کاري را که در کنگره هفتم آغاز شده بود، تکميل و چرخش سياسي سازمان اکثريت را تثبيت مي‌کرد. شرائط ‏سياسي جامعه و شکست کامل اصلاح طلبان در پيشبرد برنامه‌هاي خود نيز عامل مهمي در گرايش اکثريت اعضاء شرکت ‏کننده در کنگره به تغيير سياست بود. سند نهايي اين بار با تغييراتي و با تاکيد بيشتر بر لزوم نفي کل حکومت جمهوري ‏اسلامي و استقرار يک حکومت جمهوري دمکراتيک، سکولار و فدرال به تصويب رسيد. تصويب اين سند تقريبا نقطه پاياني ‏بود بر تلاشهاي گرايش « امکان تحول از درون رژيم» در حفظ سياست‌هاي گذشته و کنترل رهبري اين سازمان. کنگره نهم ‏دو سال بعد تغييري دراين جهت گيري سياسي نداد و سند نهايي که تنها چارچوب آن به تصويب رسيد و بعدا توسط ‏کميسيوني تکميل و منتشر شد، تقريبا در همان چارچوب سند کنگره فوق‌العاده باقي مانده بود. اما اين بار اختلافات ديگري ‏بروز کرد. ‏
از زمان کنگره فوق‌العاده هفتم گرايش ديگري در درون اکثريت در حال شکلگيري بود که نگاه متفاوتي نسبت به رابطه با ‏قدرت هاي جهاني، نقش و جايگاه سرمايه‌داري در توسعه جامعه ايران داشت و تمايل متفاوتي در عرصه اتحادهاي سياسي ‏از خود نشان مي‌داد. در جريان کنگره هفتم اين گرايش با گرايش غالب همراه شد و گرايش طرفداران «تحول رژيم از درون ‏‏» را به اقليت مطلق کشاند. اما پس از اين کنگره و بويژه پس از کنگره نهم، در تلاش براي پيشبرد سياستهاي خود، حرکتهاي ‏مستقلي را آغاز کرد. انتشار مقالاتي درتوضيح نگرش خود، ملاقات و صرف چلوکباب «سلطاني» با رضا پهلوي و نمايندگان ‏سلطنت طلبان، شرکت در کنفرانس‌هاي برلين و لندن و غيره، به تدريج به اين گرايش در سازمان اکثريت چهره مشخصي ‏داد. تا جائيکه شوراي مرکزي ناگزير شد در مقابل انتقادات شديد از چپ و راست، از اين گرايش اعلام برائت کرد. ‏
اين‌ بار نيز چون سه سال قبل رفتارهاي گرايشهاي مختلف سازمان اکثريت، همخواني با اسناد سياسي مصوبه کنگره ‏نداشتند و بحران دروني مجددا سرباز کرد و طبعا برگزاري کنگره فوق‌العاده ديگري را در دستور کار قرار داد، که قرار ‏است در چند هفته آتي برگزار شود.‏
نگاهي به اسناد منتشر شده در رابطه با اين کنگره نشان ميدهد که اين بار دو گرايش سياسي، يعني گرايش غالب در دو ‏کنگره قبلي که خواهان استقرار يک جمهوري دمکراتيک، لائيک و فدرال مي‌باشد از يک سو و گرايش طرفدار همکاري با ‏سلطنت‌طلبان، با شعار استقرار دمکراسي و حقوق بشر، بدون تاکيد بر نوع خاصي از حکومت جانشين، از سوي ديگر به ‏رويارويي با يکديگر پرداخته اند. در کنار اين دو گرايش، گرايش ديگري، با رد سوسياليسم و پذيرش سرمايه‌داري به عنوان ‏راه رشد جامعه ايران، نيز تلاش مي‌کند تا در بين دعواهاي اين کنگره جايي براي خود باز کند. در اين اسناد نشاني از تلاش ‏گرايش اول که در پي « تحول از درون رژيم » بود، نيست و چنين به نظر مي‌رسد که شرائط در حال حاضر براي ورود اين ‏گرايش به صحنه درگيري هاي دروني اکثريت مناسب نيست.‏
‏* * * * *‏

پس از انقلاب بهمن 1357« سازمان چريکهاي فدايي خلق ايران»، که در دهه چهل شمسي با هدف سازماندهي مبارزه ‏مسلحانه عليه رژيم سلطنتي پهلوي شکل گرفته بود، با روي‌آوري وسيع فعالين وهواداران جنبش چپ ايران روبرو شد و در ‏فاصله بسيار کوتاهي به بزرگترين سازمان چپ پس از انقلاب تبديل گرديد. تحولات جامعه و پشت سر گذاشتن يک انقلاب ‏طبعا نمي‌توانست در خط‌مشي و برنامه‌هاي اين سازمان بي‌تاثير باشد. سازماني که براي مبارزه مسلحانه با رژيم ‏ديکتاتوري شکل‌گرفته بود، اکنون مي‌بايست خود را با شرائط جديد تطبيق مي‌داد. حاصل اين تطبيق‌پذيري رشد گرايشات ‏گوناگون و گاه متضاد در صفوف سازمان واحد شد که انشعاباتي را بدنبال داشت. ‏
بعد از آخرين انشعاب در پائيز 1360، سازمان اکثريت کم و بيش يک خط مشي سياسي واحد و يک‌دستي را دنبال مي‌کرد. ‏از بين رفتن گرايشات دروني متضاد و پيگيري يک خط‌مشي سياسي ثابت براي مدتي، اجازه داد تا سازمان اکثريت همچون ‏يک حزب سياسي جايگاه معيني در بين سازمانها و احزاب بيرون از حکومت پيدا کند. اما تحولات جهاني و بويژه درون ‏ايران، شکست خط‌مشي سياسي و بويژه آخرين آن، حمايت از اصلاح طلبان حکومتي و تلاش در ايجاد تحول دمکراتيک از ‏درون رژيم، عملا پس از بيست سال مجددا بحران دروني اکثريت را دامن زد و پس از کنگره ششم گرايشهاي مختلف تلاش ‏کردند تا در مبارزه‌اي دروني سکان رهبري سازمان اکثريت را بدست گيرند. ‏
تفاوت اين دوره با سالهاي اوليه انقلاب در نوع نگاه به «انشعاب» و تمايل عمومي به پرهيز از انشعاب بود. گرايشهاي ‏موجود عليرغم اختلافات جدي و مبارزه دائمي با يکديگر، اما همزمان تلاش مي‌کردند تا خود را در ظرف «اکثريت» حفظ ‏کنند. به اين ترتيب در طول چند سال اخير نوعي همزيستي مسالمت‌آميز بين نظرات متضاد در درون سازمان اکثريت شکل ‏گرفت که بطور همزمان هر گرايشي تلاش مستقل براي پيشبرد خط‌مشي سياسي خود را دنبال مي‌کرد. به اين ترتيب ‏سازمان اکثريت پس از بيش از دو دهه، سيماي يک حزب با برنامه و خط‌مشي سياسي معين را از دست داد و به ملغمه‌‌اي ‏از گرايشات سياسي متناقض تبديل شد. ‏

چند نمونه از ديدگاههاي گوناگون و متضاد برگرفته از اسناد پيشنهاديمنتشر شده در سايت «کار آن لاين»، ذيلا آورده ‏مي‌شود: ‏
‎‏- اسناد ديدگاهي :‏‎
‏ « سوسياليسمى که با برنامه‌ريزى متمرکز و با ايفاى نقش دولتى بخواهد ابزارهاى اساسى توليد را در حيطه کنترل خود ‏در آورد و مالک قانونى آن شود، بدون ترديد مانع توسعه‌يافتگى کشور خواهد شد و شهروندان را محصور در ساختارى ‏بسته خواهد ساخت. در جهان ما اين مدل براى هميشه شکست خورده است....... به اعتقاد من، تأمين اهداف بلندمدت توسعه ‏مستلزم ارتقاى نظام کارفرمايى و افزايش مشارکت اقتصادى، اجتماعى در اقصى نقاط کشور است. تأکيد بر اقتصاد بازار و ‏آميختن منطقى و منصفانه آن با برنامه‌هاى اقتصادى و اجتماعى عدالت‌محور مى تواند جامعه و کشور را در برقرارى ‏توسعه و توازن، بويژه تعميق و اجراى عملى عدالت اجتماعى واقعى و ايجاد فرصت‌هاى شغلى يارى دهد. اين سياست ‏زمينه‌ساز ثبات و سلامت اقتصادى و عامل مهمى در کاهش فقر در ايران فردا خواهد بود......» تأملى بر مبارزه طبقاتى، ‏نگاهى به عدالت اجتماعى - دانش باقرپور ‏

‏ «پرنسيپ هاى ما در برخورد با دو فرايند متضاد جهانى شدن و جهانى سازى سرمايه دارى ‏
دفاع از صلح، سوسياليسم، دموکراسى مشارکتى، حقوق بشر، عدالت اجتماعى و برابرى، توسعه پايدار و انسانى، حفظ ‏محيط زيست، بريدن استثمار، تحديد مالکيت خصوصى، برقرارى مالکيت اجتماعى بر ابزار توليد، ارتقاء همبستگى خلقها و ‏احياء انترناسيوناليسم پرولترى......... ما به مثابه جريان پيرو سوسياليسم علمى در فرآيند جهانى شدن از ارزش هاى ‏دموکراتيک و سوسياليستى دفاع مى کنيم و متعهد به مبارزه و افشاى پروژه جهانى سازى سرمايه دارانه مى باشيم.......» ‏فرايند جهانى شدن و پروژه جهانى سازى - جمعى از هواداران سازمان فدائيان خلق ايران – اکثريت (داخل کشور)‏

‏ «ما در راه‌ تحقق‌ ارزش‌هايى که‌ برشمرديم‌ پيکار مي‌کنيم‌ و سوسياليسم‌ را به‌ عنوان‌ آرمان‌ والاى خود که‌ تجسم‌ چنين‌ ‏ارزش‌ها و تمايلات‌ انسانى است‌، مي‌دانيم‌. به‌ نظر ما سرمايه‌دارى سرچشمه ستم‌ طبقاتى، بي‌عدالتى، بهره‌ورى غارتگرانه‌ از ‏طبيعت‌، جنگ‌ و بيکارى توده‌اى و منشأ بسيارى از نابساماني‌ها و ناهنجاري‌هاى اجتماعى است‌.....‏
به‌ نظر ما ارزش‌هاى سوسياليستى در بطن‌ جامعه‌ سرمايه‌دارى شکل‌ مي‌گيرد و سوسياليسم‌ مي‌تواند بر پايه‌ آن‌ها گسترش‌ ‏يابد. ما مبارزه‌ براى تحقق‌ اين‌ ارزش‌ها را نه‌ کار فردا، بلکه‌ وظيفه‌ امروز مي‌دانيم‌. تحقق‌ ارزش‌هاى سوسياليستى علاوه‌ بر ‏مبارزه‌ سياسى، به‌ کار فکرى - فرهنگى مداوم‌ و دراز مدت‌ و به نهادسازى نياز دارد....» طرح تدقيق و تکميل شده‌ي سند ‏آماجها و ديدگاههاى ‌سازمان ‌فداييان‌ خلق‌ ايران‌ (اکثريت‌) - بهروز خليق‏

‏«جهاني شدن امري اجتناب‌ناپذير بوده و در ادامه روند تكاملي جوامع بشري مي‌باشد.‏
طي اين پروسه تقسيم جغرافيايي مجدد در توليد، بازار كار، مصرف و سرمايه‌گذاري در بعد اقتصاد جهاني صورت گرفته و ‏گسترش خواهد يافت. در اين راستا، سرمايه‌گذاري در كشورهاي پيراموني و مبادلات اقتصاد جهاني افزايش خواهد يافت. ‏در اين راستا فرصت‌ها و امكانات وسيعي در سطح جهان بوجود آمده است . وهر آن كشوري كه نتواند و يا نخواهد از اين ‏امكانات گسترده استفاده نمايد از دايره تحولات قابل پيش‌بيني آينده جدا مانده و زيان جبران ناپذيري را متحمل خواهد ‏شد...... ما ضمن باور به اينکه سرمايه داري پايان تاريخ نيست ، بر اين نظر هستيم که مدل رشد اقتصادي کشور، نظام ‏سرمايه داري است . ما بعنوان يک نيروي چپ و دمکرات در چهارچوب اين نظام ، با تاکيد بر ارزشهاي سوسياليستي و ‏استقرار و نهادينه کردن دمکراسي ، براي تامين حقوق زحمتکشان ، توزيع عادلانه ثروت و در راه بالا بردن سطح رفاه ‏اجتماعي مبارزه مبارزه مي کنيم........» چند تز استراتژيک ( ديدگاهي – برنامه اي ) - ماشاالله سليمي و منوچهر مقصودنيا


‏ « سوسياليسم‌ آرمان‌ والاى ما و‌ در برگيرنده‌ى آماج‌ها و ارزش‌هاى ما هست‌. سوسياليسم براى ما جنبشى است عليه ‏بهره‌کشي‌ى انسان از انسان، عليه هرنوع اختناق، عليه نابرابري‌هاى اجتماعى، عليه غارت طبيعت، براى حفظ و توسعه‌ى ‏فرهنگ انسانى، براى پيش‌برد حقوق بشر، براى جامعه‌اى، که در آن شهروندان امور خود را دمکراتيک سامان مي‌دهند......‏
سوسياليسم‌ براى ما نه‌ يک‌ غايت‌ تاريخى، بل‌که هدفى ناگزير براى گذر از مناسبات‌ سرمايه‌مدار به مناسبات انسان‌مدار ‏است‌. به‌ نظر ما ارزش‌هاى سوسياليستى در بطن‌ جامعه‌ سرمايه‌دارى شکل‌ مي‌گيرند و پايه‌ گسترش‌ سوسياليسم‌ را فراهم ‏مي‌آورند. ما مبارزه‌ براى تحقق‌ اين‌ ارزش‌ها را نه‌ کار فردا، بلکه‌ وظيفه‌ امروز مي‌دانيم‌......» پيش‌نهادها بر سند ديدگاه‌ها و ‏آماج‌هاى ‌سازمان ‌فداييان‌ خلق‌ ايران‌ (اکثريت‌) - احمد فرهادى

‎‏- اسناد سياسي – برنامه اي‎
‏ « بركنارى اين رژيم ايدئولوژيك، مستبد و خشن و استقرار دمکراسى در ايران، از عهده هيج يك از اپوزيسيون به تنهايى ‏برنمي‌آيد.‏
‏- در اين راستا، ائتلاف و يا اتحادتمامى اپوزيسيون مترقى و دمکرات جهت برکنارى رژيم و استقرار دمکراسى در کشور، ‏شرط ضرورى پيروزى اپوزيسيون مترقى و دمکرات عليه ارتجاع حاکم است. ‏
‏- از اين رو ما براى شكل‌گيرى نهاد ملى با شر کت وسيعترين نيروهاى اپوزيسيون دمكرات بر مبناى دمکراسى، منشور ‏جهانى حقوق بشر و ضمايم پيوست جهت بکارگيرى موثرتر امکانات داخلى و بين المللى در مبارزه عليه رژيم تاکيد و برا ى ‏تحقق آن مبارزه مى کنيم......‏
ما با تاكيد بر شعارهاى رفراندوم، تشكيل مجلس موسسان، تغيير قانون اساسى و تعيين نوع حكومت جايگزين مى كوشيم ‏حمايت بين المللى را از اين شعارها جلب كنيم.......» براى ‌استقرار جمهورى دموکراتيک، سکولار و فدرال به جاى جمهورى ‏اسلامى - ماشاالله سليمى و منوچهر مقصودنيا

‏ « از آنجايى که صف‌آرايى سياسى در جامعه دستخوش دگرگونى قرار گرفته است، به ناچار برخى تغييرات ضرور را با ‏خود به دنبال آورده است. يکى از اين مسائل بازنگرى و خالص‌سازى در سياست اتحادها است. جنبش ما اکنون به نقطه ‏مرکزى تصميم‌گيرى حول يک ائتلاف گسترده نزديک شده است. از اين رو وضعيت خطير کشور از ما طلب مى کند که ‏تنگ‌نظري‌ها را وانهيم و اولويت يک ائتلاف گسترده را حول « دموکراسى و حقوق بشر » در دستور بگذاريم.» تزهائى ‏پيرامون وضعيت سياسى کشور بعداز انتخابات دور نهم رياست جمهورى - دانش باقرپور

‏ « هدف راهبردى ما استقرار يک جمهورى پارلمانى دموکراتيک، سکولار و فدرال بر مبناى اعلاميه جهانى حقوق بشر و ‏ميثاق‌هاى الحاقى آن در ايران است که شرط ضرور براى تحقق آن در کنار تلاش دائمى ما براى اشاعه فرهنگ و انديشه ‏دموکراتيک و ساختن نهادهاى مدنى، برکنارى جمهورى اسلامى به مثابه مانع اصلى برقرارى دموکراسى در کشور است. ‏مشى و راهکارهاى سياسى ما با اين هدف تبيين مى شود و در خدمت آن قرار دارد. .......‏
مبارزه ما عليه جمهورى اسلامى متوجه نقد مواضع هر جريانى خواهد بود که به هر شکل خواهان حفظ، ترميم و يا بازتوليد ‏حکومت دينى است. در اين راستا، ما بر نقد پيگير تجربه دوم خرداد، مخالفت با تلاش هاى ناظر بر تداوم و بازآفرينى مشى ‏استقرار دموکراسى در چارچوب قانون اساسى موجود و مرزبندى با ايجاد جبهه ملتزم به قانون اساسى تاکيد داريم. ......‏
‏ تلاش براى نزديکى نيروهاى جمهورى خواه دموکرات و سکولار، اتحاد وسيع اين نيروها و تقويت نقش آنان به عنوان بديل ‏حکومت اسلامى در مرکز ثقل سياست ما قرار دارد. در اين تلاش، ما براى تأمين هم‌پيوندى بين جمهورى خواهان دموکرات ‏و سکولار جايگاه مقدم قائليم. ما بر مرز روشن اين اتحاد با مشروطه‌طلبان سلطنتى و دينى تصريح داريم. تقويت نقش ‏جمهوري‌خواهان نيازمند ارايه گفتمان مستقل اين نيرو و تثبيت آن در سطح جامعه است. ....» براى استقرار جمهورى ايران ‏به جاى جمهورى اسلامى.- فرود سياوش پور

‏ « تلاش براى نزديکى و همکارى نيروهاى جمهورى خواه دموکرات و سکولار، اتحاد وسيع اين نيروها و تقويت نقش ‏آنان به عنوان بديل جمهورى اسلامى در مرکز ثقل سياست ما قرار دارد. ما بر هم پيوندى بين نيروهاى چپ دمکرات، ‏دمکراتهاى عدالت خواه و ليبرال دمکراتهاى جمهورى خواه و سکولار جايگاه مقدم قائليم. ما بر مرز روشن ارزشها و اهداف ‏برنامه اى و استراتژيک خود با ليبرال دمکراتهاى جمهورى خواه و مشروطه طلب و مشروطه خواهان جمهورى اسلامى ‏تاکيد داريم. تقويت نقش جمهورى خواهان نيازمند ارايه گفتمان مستقل اين نيرو و تثبيت آن در سطح جامعه است. ‏پاسخگويى به اين ضرورت با مشارکت عمومى روشنفکران وابسته به اين نيروى اجتماعى و همکارى همه نيروهاى ‏جمهورى خواه براى ترويج آن در سطح جامعه عملى است.» اوضاع سياسى کشور و سياستهاى ما - بهروز خليق

آنچه در بالا آمد اندکي از تنوع نظري، برنامه‌اي و سياسي در بين اسناد ارائه شده به کنگره آتي است. بايد توجه داشت که ‏در اين اسناد جاي گرايش « تحول رژيم از درون » خالي است و همانگونه که قبلا گفتم فعلا اين گرايش سکوت اختيار کرده ‏است. با نگاهي ساده به اين اسناد مي‌توان از نظراتي نمونه‌برداري کرد که کاملا متضاد يکديگرند. از نظري که معتقد است ‏سوسياليزم شکست خورده و راه رستگاري تنها از مسير سرمايه مي‌گذرد و در تلاش دادن سيماي انساني به سرمايه‌داري ‏است تا نيرويي که نظام سرمايه‌داري را عامل استثمار، فقر، فلاکت، جنگ و تمامي نابساماني‌هاي بشر دانسته و تنها راه ‏ممکن را در استقرار سوسياليسم مي‌بيند. نظر ديگري هم هست که سرمايه‌داري را پايان جهان نمي‌داند ولي فعلا با توجه به ‏تحولات جهان و روند جهاني شدن سرمايه و امتيازات عظيمي !!! که از اين راه نصيب مردمان جهان ناپيشرفته مي‌شود، ‏توصيه مي‌کند که تا فرصت باقي است بايد سوار درشکه سرمايه‌داري جهاني شد، شايد از خردوريز خوان بزرگان چيزي ‏هم نصيب مردمان بي‌چيز شود. پس راه رشدي که براي ايران توصيه مي‌کند راه رشد سرمايه‌داري است و طبعا بهبود ‏رابطه با قدرتهاي سرمايه‌دار جهاني....» در « بازار مکاره» اکثريت همه جور سياستي مي‌توان يافت.‏
در اين اسناد ديدگاهي با شعار اتحاد همه پيرامون استقرار « دمکراسي و حقوق بشر»، مي‌کوشد تا اتحاد با سلطنت‌طلبان را ‏تئوريزه کند و ديدگاه ديگري به شدت با چنين اتحادهايي مخالف است و هرگونه نزديکي با سلطنت طلبان و مشروطه طلبان ‏ديني را به نفع شکل‌گيري جنبش مستقل جمهوري خواهي نمي‌بيند. ‏
مستقل از درستي يا نادرستي اين نظرات اززواياي گوناگون، مسئله اصلي در چگونگي همزيستي اين نظرات متناقض و ‏پراکنده در دل يک سازمان سياسي واحد است. با فرض اين که در کنگره‌ آتي يک گرايش اکثريت را بدست مي‌آورد و ‏گرايشات ديگري در اقليت قرار مي‌گيرند. در اين صورت سه احتمال وجود دارد:‏
‏1-‏ گرايشات اقليت عامدانه با نقد دائمي سياستهاي اکثريت، عملا چوب لاي چرخ اجراي سياستها گذاشته و فضاي ‏دروني سازمان را متشنج کنند.‏
‏2-‏ گرايشات اقليت سکوت اختيار کرده و منتظر مي‌شوند تا روند حوادث شرائط را براي برآمد آنها آماده کند.‏
‏3-‏ گرايشات اقليت بي‌توجه به سياستهاي مصوبه کنگره ، مستقلا سياست‌هاي خود را هرکجا که امکان داشت پيش ‏مي‌برند. ‏

در چند سال گذشته گرايشات سازمان اکثريت بيشتر با تلاش در حفظ اين سازمان به مثابه يک « ظرف»، راه‌حل سوم را ‏براي پيشبرد برنامه‌هاي سياسي خود بکارگرفته‌اند. بحران کنوني و کنگره فوق‌العاده نيز ناشي از اين مسئله است. پرسش ‏بعدي اين است که تا چه مدت ديگر اين همزيستي مسالمت آميز قرار است ادامه يابد و اصولا فايده آن چيست؟ ممکن است ‏از اين سوال بوي انشعاب يا تشويق به انشعاب به مشام رسد. ولي واقعيت اين است که «انشعاب» عمدتا در مقابل «وحدت» ‏بکار برده مي‌شود. آيا با توجه به گرايشات متضاد در درون سازمان اکثريت، مي‌توان از وحدت سازماني در اکثريت نشاني ‏يافت تا بر اساس آن از انشعاب هراسيد؟ آيا بين ديدگاهي که سرمايه‌داري را راه رستگاري بشريت مي‌شناسد و آن ديگري ‏که در پي نابودي سرمايه‌داري و استقرار سوسياليسم است، وحدت سياسي – تشکيلاتي توان يافت؟ يا بين آن گرايشي که ‏در پي وحدت با سلطنت‌طلبان و از اين مفر جلب حمايت قدرتهاي جهاني براي تغيير حکومت در ايران است، با آن گرايشي که ‏در پي شکلگيري جنبش جمهوري خواهي دمکراتيک و لائيک و مستقل از قدرتهاي جهاني است، يا آن ديگري که در پي جبهه ‏متحد با اصلاح‌طلبان حکومتي است، چه سنخيت سياسي وجود دارد؟ يک جريان سياسي جدي را نمي‌توان باشعار هاي ‏زيبائي چون دمکراسي درون تشکيلاتي، تفاهم و تحمل، تنوع نظرات و ...سرگرم کرد. سياست نه فقط عرصه نظر بلکه ‏عرصه عمل، و هر انديشه سياسي در پي پراتيک است. مبارز سياسي، عارف پاکباخته نيست که در صومعه‌اي به زيج ‏‏‌نشيند. اختلاف نظر در احزاب سياسي واقعي است و غيرقابل انکار و در عين حال مفيد و مثبت براي برخورد عقايد و ‏تصحيح نظرات، ولي تا زماني که در يک چارچوب استراتژيک مشترک باقي بماند و تا موقعي که امکان عمل و اقدام را منتفي ‏نسازد.اما اينگونه آشفتگي، تعارض و تضاد نظرات نه تنها مفيد و مثبت براي رشد نظري در درون يک تشکيلات سياسي ‏نيستند، بلکه عامل ترمز و مانع پيشرفت نيزخواهند بود. ‏
سازمان اکثريت در چند سال گذشته بيشتر به ارکستري مي ماند که هر از چندگاهي رهبر آن عوض مي‌شود و نوازندگان ‏نيزبي توجه به رهبراکستر هر يک ساز خود را مي‌زنند، ظاهرش شکل و شمايل ارکستر را دارد ولي نوايش چنان ناهماهنگ ‏است که شنونده را از حضور در سالن اکثريت پشيمان مي‌کند.!! ‏
به احتمال زياد در پايان کنگره دهم سازمان اکثريت يک گرايش سياسي موفق به کسي راي اکثريت شرکت کنندگان درکنگره ‏خواهد شد. پرسشي که بلافاصله پيش خواهد آمد اين است که گرايشات متضاد آن پس از کنگره چه خواهند کرد و در ‏صورت تداوم همزيستي مسالمت آميز آنها در « سازمان واحد» اکثريت، کنگره فوق‌العاده بعدي کي برگزار خواهد شد؟‏


‎موخره ‏‎
در غالب سندهاي ارائه شده به کنگره از مسئله اتحاد و وحدت با ديگران سخن رفته است. در زمينه اتحادهاي سياسي مسئله ‏به مصوبات کنگره بازخواهد گشت، اما در زمينه وحدت تشکيلاتي مسئله متفاوت است. در چند نوشته به شکلگيري «حزب ‏فراگير چپ» اشاره رفته و در اغلب آنها از سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران به عنوان نزديکترين و دست به نقدترين سازمان ‏براي شروع حزب فراگير چپ نام برده شده است. بطور مثال :‏
‏ «ما در پاسخ به ضرورت جنبش دموکراتيک و ساماندهى آينده جامعه بر پايه دمکراسى و عدالت اجتماعى، بر تشکيل ‏حزب چپ، دمکرات، فراگير و مدرن و همکارى نزديک ميان نيروهاى چپ دمکرات تاکيد داريم و آن را در دستور کار خود ‏قرار ميدهيم. شکل گيرى چنين حزبى از يکسو نيازمند تبيين پايه هاى نظرى و برنامه اى است و از سوى ديگر پيشبرد بحث ‏و گفتگو و همکارى نزديک» بهروز خليق
‏ « در اين ميان اساسى‌ترين و مبرم‌ترين وظيفه نيروهاى چپ پيش از آغاز اين گفتمان‌هاى فراگير، بدون سپرى کردن ‏زمان، نشستن بر سر ميز مذاکره در جهت نيل به اتحّاد چپ مى‌باشد. البته در ميان بعضى از نيروهاى چپ، نشانه‌هايى از ‏گام برداشتن اين اتحاد عملا مشاهده مى‌شود. براى نمونه: ما اين اتحاد را در نزديکى خط و مشى دو سازمان فداييان ‏‏(اکثريت)، سازمان اتحاد فداييان خلق، که نيروى عمده‌ى جنبش فدايى را تشکيل مى‌دهند، مشاهده مى‌کنيم؛(هرچند که اين ‏گام‌هاى ناکافى ميبايستى که خيلى پيشتر از اينها و به شکل گسترده و با ديگر سازمان‌هاى چپ،.. . نيز برداشته مى‌شدند). » ‏علي‌اکبر حق پژوه و رفقا‏
‏ « ما شکل‌گيرى يک حزب فراگيرچپ دموکرات و مدرن را که براى پيشبرد جنبش دموکراتيک و ساماندهى آينده جامعه ‏بر پايه توسعه و عدالت اجتماعى نيازى است مبرم، در دستور کار جارى خود قرار مي‌دهيم. ما دامن زدن به گفتمان چپ ‏مدرن در جامعه، ارائه ديدگاه هاى برنامه اى مبتنى بر عدالت اجتماعى، و تلاش براى پيوند با طبقات و اقشار زحمتکش را- ‏که شرط مقدم آن دفاع از مطالبات و خواسته هاى معيشتى و صنفى آنهاست- جزو وظايف خود دانسته و اتخاذ تدابير ‏ضرور و مناسب براى غلبه بر پراکندگى نيروى چپ را در جهت تحقق اين رويکرد مى دانيم. در اين راستا بر لزوم ‏همکاري‌هاى سازمان ما و سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران در همه‌ى عرصه‌ها با اميد دستيابى به وحدت، تأکيد داريم » ‏فرود سياوش پور
‏ « تعريف سازمان ما از وحدت يکى شدن بافت تشکيلاتى سازمان با سازمان‌هاى هم شکل و هم‌مرام است. سازمان در ‏نتيجه براى رسيدن به وحدت تمامى نيروهاى چپ و برابري‌خواه که بر ضد هر نوع استبداد سياسى و ايدئولوژيک در ايران ‏مي‌کوشند، مي‌باشد. طيف‌هاى فدايى که از ايدئولوژى استبدادى و بسته کنده شده و به دمکراسى درون سازمانى و ‏روش‌هاى متمدنانه مبازره روى آورده‌اند در الويت امر وحدت با سازمان ما هستند. در حال حاضر سازمان اتحاد فدائيان ‏خلق ايران بيشترين نزديکى برنامه‌اى و سياسى را با سازمان ما دارد. » علي‌اکبر آزاد‏

مستقل از بحث حول «حزب فراگير چپ» و چند و چون آن و تفاوت آن با «اتحاد چپ» و پذيرش پلوراليسم در چپ، (که در ‏جاي خود بايد به آن پرداخت) پرسشي که در مقابل اين تمايل شديد رفقاي اکثريتي مي‌توان قرار داد اين است : اکثريت که ‏خود فاقد انسجام سياسي دروني است، چگونه ميخواهد با ديگران وحدت کند و ديگران قرار است با کدام سازمان اکثريت ‏وحدت کنند؟ سازمان اکثريتي که معتقد به امحاء سرمايه‌داري و استقرار سوسياليسم در ايران است يا سازمان اکثريتي ‏معتقد به راه رشد سرمايه‌داري در ايران؟ سازمان اکثريتي که معتقد به يک جنبش جمهوري‌خواهي، دمکرات و لائيک، مستقل ‏از قدرتهاي جهاني است، يا سازماني که در پي زدن نقبي به لايه‌هاي تصميم گيري امريکا و قدرتهاي جهاني است؟ ممکن ‏است بر اين سوال خرده گرفته شود که اساس وحدت سازماني بر برنامه و اساسنامه و اهداف سياسي مصوبه کنگره ‏سازمان متکي است و نه بر وجود گرايشات نظري، که در هر سازماني وجود دارد. اين خرده‌گيري درست خواهد بود اگر ما ‏با يک حزب سياسي واحد روبرو بوديم. ولي تجربه همين چند سال گذشته نشان داد که مصوبات کنگره اکثريت مانع آن ‏نشده تا گرايش همکاري با سلطنت‌طلبان، در دو کنفرانس برلين و لندن با اسم و رسم و نام ونشان «اکثريت» شرکت نکند، و ‏يا گرايش ديگر در پي تماس و گفتگو با اصلاح طلبان جمهوري اسلامي نباشد. دوم آن که اين وحدت طلبي با چه هدفي ‏است؟ آيا براي اضافه کردن جناحي به جناحهاي موجود؟ ظاهرا در حال حاضر «آنچه خوبان همه دارند» سازمان اکثريت ‏تنها دارد!! آيا درپي تقويت يک جناح خاصي هستند؟ تجربه نشان داده که نيروي سيالي هم در سازمان اکثريت وجود دارد ‏که بسته به شرائط روز و تحولات جامعه از اين گرايش به آن گرايش جابجا مي‌شود. با توجه به اينکه بسياري ازتغييرات ‏سياسي درون اکثريت نه از طريق بحث و تبادل نظرو اقناع، که عمدتا به دليل تحولات بيروني رخداده است، در اين شرائط ‏هر تغيير جديدي در جامعه مي‌تواند بلافاصله به چرخش سياسي در اکثريت بيانجامد. ‏
اما اگر هدف از اين وحدت طلبي بواقع شکل دادن به يک حزب چپ است، که در چارچوب يک استراتژي روشن در پي ‏پيشبرد يک برنامه راديکال براي تحول در جامعه ايران باشد، قبل از هر چيز سازمان اکثريت بايد سيماي چنين چپي را از ‏خود نشان بدهد، سيمائي که فعلا فاقد آن است. ‏
سوم بهمن 1385 / 23 ژانويه 2007‏
سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران



 
1385-11-15 نسخه قابل چاپ
انتشار اخبار، مقالات و بيانيه ها در اين سايت الزاماً به معناي تاييد آن‌ها نيست
Copyright © 2006 Ravandno.net