|
دو نوع رویا و خیال وجود دارد. خیال آفریننده كه از آن قدرت تعمیم و انتزاع علمى، و قدرت تصویر سازى هنری زائیده شده است و رویا یا خیال ابتدائى و به تعبیرى"خیال بیمار و سرگشته" كه ما آنرا معمولاً "وهم" نیز می نامیم، و از آن مذهب، عرفان و جادو زائیده شده است.
|
دین، عرفان و جادو
عناصر مهم جهان بینى های ایرانى
"چو عاجز شود مرد چاره سگال
ز بیچارگى در گریزد به فال"
(نظامى)
دو نوع رویا و خیال وجود دارد. خیال آفریننده كه از آن قدرت تعمیم و انتزاع علمى، و قدرت تصویر سازى هنری زائیده شده است و رویا یا خیال ابتدائى و به تعبیرى"خیال بیمار و سرگشته" كه ما آنرا معمولآ "وهم" نیز می نامیم، و از آن مذهب، عرفان و جادو زائیده شده است. ابتدائى بودن مدنیت انسان و محدودیت مطلق وسائل و افزار و معرفت واقعی به جهان پیرامون و لذا عجز و جهالت آدمى در مقابل قواى طبیعى و دیرتر، در مقابل قواى اجتماعى كه بر او مسلط بودند، وهم سرگشته را بسوی ساختن اسطوره ها (میث) هائى كشاند كه از آن دین، عرفان و جادو نشات كرده است.
اسطوره ( كه با واژه "ایستوریا" بمعناى تاریخ همریشه است و بصورت تعبیر "اساطیرالآولین" در قرآن، منتها به معناى افسانه هاى گذشتگان آمده است) واژه ایست كه ما مترادف میث (Mythos) بر می گزینیم. اسطوره یا میث در آغازه بیان پدیده های طبیعى و گاه اجتماعى به كمك تصاویر و قصه های خیالى و ساده لوحانه است. در اسطوره ها پدیده هاى طبیعى مانند رعد، برق ، باد، طوفان ، ماه ، خورشید، آسمان، زمین، مرگ، خواب و غیره بصورت خدایان، نیمه خدایان، پهلوانان، پریان و غیره در می آیند. یعنى اسطوره تجسم (غالبا انسانى) پدیده هاى طبیعى است. اسطوره مادر مذهب است، ولى همیشه آمیخته با مذهب نیست. وقتى به قبایل و طوایف بدوى یا به روستاهای عقب مانده بروید، در باره هر پدیده طبیعى یك داستان اساطیرى براى شما نقل می كنند.
بشر مى خواست علت پیدایش موجودات جاندار و بیجان را به خویش توضیح دهد و چون معرفتش كافى نبود و عطش كنجكاوى خود را فرو نشاندن مى خواست، لذا دست به دامن اسطوره زد. یكى از انواع اسطوره ها را ما داستانها یا افسانه ها می نامیم (Legenda). متاسفانه واژه ها در فارسى حد و رسم دقیق و لآزم را ندارند و در برابر "لگندا" یا "لژاند" فرانسه مى توان هم داستان گفت ، هم افسانه.
بارى اسطوره شناسان بین اسطوره محض و لژاند یا داستان تفاوت مى گذارند و مى گویند چه بسا در پایه ى داستانها واقعه اى تاریخى وجود دارد مانند داستان طوفان نوح كه برخى آنرا به طوفان معینى كه در تاریخ بابل از آن یاد مى كنند منسوب مى دارند.
از خیال یا وهم سر گشته ى اسطوره آفرین آدمیزاد چهار فرزند زائیده شده است:
١) جادو و كلیه "علوم غریبه" یا "علوم سریه"
٢) مذهب و كلآم (تئولوژى)
٣) عرفان و صوفیگرى
٤) فلسفه ى ایده آلیستى كه مرز بین تخیل سرگشته و تعقل است.
هر چهار عامل نامبرده، بویژه سه عامل فوق در دوران پیش از اسلآم و همه آنها در دوران پس از اسلآم از عناصر مهم جهان بینى های ایرانند. عجز و جهل ایرانى در قبال طبیعت سركش و قواى اجتماعى اشرافى -استبدادى ستمگر بیش از آن بود كه بتواند از بند این چهار شكل وهم آمیز بیرون جهد. علم و ماتریالیسم كه از عقل كاونده ، تجربه ى جوینده ، و تخیل آفریننده بر می خیزد در كشور ما به نوبه ی خود تاریخی دلكش دارد ولى روشن است كه مختصات طبیعى و اجتماعى سرزمین به آنها عرصه محدود تر داده است تا به عناصر اولى. براى دریافت سرشت اجتماعى -معرفتى جهان بینى هاى ایرانى، آشنائى كمابیش با این مفاهیم سودمند است.
***
١. جادو و علوم غریبه (یا لدنى):
جادو و شعبده را در زبانهاى اروپائى (Magie) مى نامند كه از واژه یونانى (Mageia) مشتق شده كه خود آن از واژه "مغ" آمده است. پیداست كه یونانیان حكمت مغان را چنین مى نامیدند و چون در آن عناصر علوم غیبى و غریبه (Occultismo) بسیار بود، واژه"ماژى" بعدها به مطلق سحر و جادو و "علوم" مربوطه بدان اطلآق شد.
جادو اعمال، آداب و تشریفات و مقرراتى است كه هدف آنها آنست كه بر پایه ى ایمان بوجود یك جهان سرى و نامشهود ماوراء طبیعى و نیرومند تر از طبیعت مشهود، در واقعیت تاثیر كند و در جهان واقعى طبق میل جادوگر یا جادوپرست تغییرات مطلوب بوجود آورد. از جهت علمى جادو را به نوع"جادوی تعرضى" یا سیاه یا مضر (Prothreptique) و "جادوى پیشگیرى" یا تدافعى یا سفید و یا مفید (Prophylatique) تقسیم می كنند. هدف از جادوى تعرضى زیان زدن به دیگرى و هدف از جادوى تدافعى حفظ خود در قبال زیان دیگرى است.
موافق تقسیم دیگر، جادو می تواند عملى انفرادی ، گروهی یا جمعی باشد. مثلآ وقتی كسی ورد می خواند و بر خود می دمد تا در فلآن كار موفق شود این یك جادوی انفرادی است و وقتی مثلآ گروهی از بومیان استرالیاپیش از رفتن بشكار و بقصد طلسم كردن صید خود دست به رقصهای ویژه می زنند، این یك جادوی گروهی است. از همین نوع است رقص و ثواجد صوفیانه برای نیل به خلسه و جذبه و دست یافتن به اشراق و الهام. و بعنوان نمونه ی سوم می توان از نماز جمعی یك شهر در مصلی برای طلب باران مثال زد. جادو به لفظی و عملی نیز تقسیم می شود.
از قدیم الآیام تا امروز مسائل جادوئی بصورت"علومی" تنظیم شده مانند علم اسطرلآب و نجوم (آسترولوژی كه غیر از آسترونومی به معنای ستاره شناسی است)، علم اعداد (Numerologie)، علم حروف و نقاط ، علم اسماء، جفر، رمل ، سیمیا، كیمیا، حساب جمل ، كف بینی (Chyromancie) و سیما شناسی (فیزیونومی) و تفال و تطیر و تعبیر خواب و علم طلسمات و غیره و غیره. بكار بردن اوراد و اذكار، ترسیم اشكال و تصاویر غریب ، بكار بردن ادویه های مختلف و اشیاء گوناگون ، دست زدن به نیایش ها و رقصها، توسل به بانگهای مختلف انسانها و یا افزارها، استفاده از پدیده های طبیعی و غیره و غیره وسائل كار جادو و جادوگران است.
از كاهنان مصری و بابلی و مغان ایرانی و شمنان مغول و مرغزان تبت و جوكان هند و جادوگران سرخ پوست و سیاه پوست گرفته تا طرفداران سپریتیسم و علوم ازوتریك (Sciences esoterique) معاصر كه می كوشند جادوی كهن را با استدلآلآت"علمی" و "عقلی" بیارایند، همه در واقع در این نكته ی مركزی مشتركند كه جهان نمود (Exoterique) كه ما آنرا طبیعت می نامیم مقهور جهان بود یا جهان باطن (Esoterique) یا جهان ماوراء طبیعت است و بشر قادر است با آن جهان ماوراء وارد مراوده سری شود و در جهان طبیعت خرق عادت كند. از همین منشاء است كه مفاهیم"باطن" و "ظاهر" و ضرورت دل نبستن به ظواهر و كشف بواطن امور بعدها در نزد طرفداران تاویل احكام مذهبی پدید می شود.
در ایران از قدیم الآیام جادوی ایرانی و هندی و بابلی نفوذ وسیع داشت. علم زمان مادی و هخامنشی ، پارتی و ساسانی (مانند ستاره شناسی و پزشكی) سخت با جادو آمیخته بود. سپس از اوائل قرن سوم میلآدی از منابع غربی نیز موج علوم جادوئی یا علوم هرمسی به ایران رخنه كرد. علوم هرمسی منسوب است به فردی افسانه ای موسوم به"هرمس"مصری ملقب به "سه باروالآ" (Trimegistos) كه گویا مظهر خدای بزرگ مصری"Toth" بوده است. از اوائل ساسانیان ، درمصر و سوریه تحت عنوان"آثار هرمسی" (Corpus hermeticum) رسالآت متعددی نگارش یافت. یامبلیكسوس این آثار را به ٢٠٠ هزار بالغ می داند، سخنی كه اغراق صرف است. در واقع این آثار از٢٤ رساله بیشتر نبوده كه از آنها١٧ رساله تا امروز در دست است. این رسالآت سرشار از حكمت فیثاغورثی و نوفیثاغورثی و افلآطونیگری و رواقی و حاكی از آن مشهودات سری بود كه گویا هرمس بدان دست یافته بود. موافق حكمت هرمسی تنها زبدگان مستعد آن بودند كه از راه معرفت اشراقی (Gnos) به این اسرار دست یابند. نویسندگان این رسالآت عینا مانند نویسندگان رسالآت"اخوان الصفا" در ایران نوفیثاغورثی بودند كه حكمت فیثاغورث را در باره رمز اعداد، نغمه ها و خطوط و سطوح و اجسام هندسی احیا كرده بودند.
فیثاغورثیان و نوفیثاغورثیان از همان قدیم الآیام اتحادی بنام"برادران" به خاطر ایجاد زندگی پاك داشته اند و احتمالآ محافل سری"گشتك دفتران" در دوران ساسانی و حوزه های سری سجستانی و محافل سری "اخوان الصفا و خلآن الوفاء" نمونه دیگری از محافل برادران پاك فیثاغورثی است. این امر از آنجا مسلم می شود كه در رسائل اخوان الصفا تاثیر مكتب فیثاغورثی و نوفیثاغورثی بویژه در باره راز اعداد روشنتر از آفتاب است.
علوم غریبه ی هرمسی در تعالیم اسماعیلیه نیز رخنه ی عمیق داشته است و افسانه هائی كه در باره اقدامات جادوگرانه ی آنها وجود دارد باید دارای پایه ای باشد. نوشته های نثر و نظم ایران از اصطلآحات مربوط به علوم غریبه مانند "همت گماشتن" ، "عنایت ازلی"، "اشراف بر خواطر"، "نیل به مقامات و كرامات"، "عزائم خوانی"، "فال زدن"، "مروا و مرغوا"، "رویای صادقانه و احلآم و اصغاث" ،"تسخیر شمس" ، "طی الآرض"، "خرق عادت"، مسخ و رسخ"، رجال الغیب"، "جواسیس القلوب"، اعتقاد به طالع واقبال و"سعد و نحس ستارگان" و غیره و غیره سرشار است. اعتقاد بی تزلزل و داشتن موهبت خاص (كه هرمسیون آنرا ویژه ی زبدگان می دانستند) شرایط دست یافتن به قدرتهای جادوئی است. حافظ ما میگوید:
هركه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانكه این كار ندانست در انكار بماند
و یا مولوی می گوید :
ابنیا عامی بدندی گر نه از الطاف خاص
بر مس هستی آنها كیمیا می ریختی
و نیز مولوی در مثنوی مدعی میشود كه"بندگان خاص خدا " قدرت اشراف بر خواطر و ضمیر خوانی دارند و می گوید:
بندگان خاص علآم الغیوب
در جهان جان جواسیس القلوب
باور به نیروهای سحری چنان رائج بود كه حتی دانشمند نابغه ی ایرانی بیرونی در "التفهیم فی صناعه التنجیم" به تاثیر ستارگان و احوال آنان در كیفیت زندگی و احوال بشر حكم می كند و می نویسد:
"ستارگان را همیشه اثرات و فعل ازچیزهاست كه زیر آنانست از پذیرندگان"
و ازاین نوع امثله فراوان می توان شمرد.
***
٢. مذهب و كلآم:
مذهب فرزند جادو و خویشاوند اوست و پیوسته پیوند درونی خود را با آن حفظ كرده زیرا اساس مذهب بر تقسیم جهان به طبیعت و ماوراء طبیعت نهاده شده و در این میانه اصالت را با ماوراء طبیعت می داند. خداوند، طبقات آسمان تا لوح و قلم ، فرشتگان ، ارواح زكیه ، و ارواح خبیثه ، شیاطین و اجنه ، جهنم و بهشت ، همه و همه جزء جهان ماوراء طبیعت هستند كه جهان طبیعت را اداره می كنند. مشیتی كه گاه ناشی از اراده ی الهی است و گاه به صورت قضاء محتوم حتی از قدرت الهی خارج است گاه جهان را می گرداند و این مشیت لآهوتی در قالب عقل و منطق ناسوتی نمی گنجد و سرشار از سبب سازی و سبب سوزی است و انباشته از خلآف آمدها و بوالعجبی ها. در قبال مشیت الهی كه پیغمبران و ائمه و مقدسان و اولیاءالله و معصومان دیگر بیانگر آن هستند، در قبال شرایعی كه از این مشیت برای اداره ی امور دنیا و دین ناشی می شود، كار افراد اطاعت است. اطاعت ثواب است و سر كشی گناه.از عالم ذر تا روز رستاخیز بشر در معرض این امتحان شگرف قرار دارد.
مذهب جهان بینی انسیكلوپدیك است مركب از جهان شناسی (Cosmogonie) و آداب و شرایع. در "جهان شناسی" مذهبی تاریخ خلقت ، جهان و پیدایش انسان و سرگذشت راهنمایانی كه برای آشنا كردن او با راز وجود آمده اند منعكس است. در جهان شناسی مذهبی توضیح داده می شود كه این عالم چگونه پدید شده و صانع آن كیست. این آسمان و خورشید و ستارگان را كه آفریده و برای چه آفریده شده اند. انسان از كجا آمده و هدف از خلق وی چه بوده است و وظیفه اش چیست و نجاتش در كجاست. چگونه حیات به عدم ختم می شود و جهان پس از مرگ كدام است.
بدین ترتیب جهان شناسی مذهب از مبدا آغاز و به معاد ختم می كند.
در هر مذهب یك تقسیم كامل جهان به خیر و شر، خدا و شیطان ، مقدس و ملعون ، سعید و شقی ، صوابكار و گناهكار، مومن و كافر و غیره وجود دارد. منتها مذاهب ثنوی این دو نیرو را برابر می گیرند، مذاهب یكتا پرست (مونوتئیست) همه چیز را تابع مشیت الهی و وجود شر را ناشی از حكمت كامله وی می داند.
بدینسان مذهب انعكاس موهومی قوای اجتماعی و طبیعی مسلط بر ذهن انسان است كه در آن نیرو های زمینی رنگ نیروهای آسمانی را به خود می گیرند. لآهوت انعكاسی از ناسوت است. مذهب مانند جادو نتیجه ی جهل بشر، عجز بشر در برابر این قوای طبیعی و اجتماعی است .
بعد ها كه منطق و فلسفه و استدلآلآت تعقلی پیدا می شود، مذهب به علم"الهیات" یا "كلآم" (Theologie) برای"اثبات عقلآنی" احكام و مقررات مذهبی دست می یازد. در ایران" پیدایش كلآم ، البته نه با این نام ، از همان زمان ساسانیان مشهود است. موبدان زرتشتی مجبور بودند در قبال ردیه هائی كه عیسویان نسطوری و مونوفیزیت و یهودیان و غیره بر آنها می نوشتند از خود دفاع كنند. این"دستگاه استدلآلی" در واقع یك دستگاه سفسطه آمیز است زیرا موهوم را نمی توان واقعا اثبات كرد.
علم به معنای واقعی كلمه هرگز بر آن نیست كه هم اكنون از همه چیز با خبر است ولی كشف های علم چیزی است و "مكشوفات" موهوم چیز دیگر. مثلآ امروزه دانشی به نام پاراپسیكولوژی (روانشناسی ماوراء) در اطراف پدیده هائی مانند خواب كردن ، سرشت الهام (Intution)، انتقال فكر از دور(تله پاتی) ، پدیده بر آتش رفتن با پای برهنه ، نقش تلقین ، و امثال آنها دست به تحقیقات آزمایشگاهی دقیق زده است. زیرا یك سلسله تجارب واقعی حاكی از وجود چنین پدیده هائیست كه توضیح آنها روشن نیست. ولی تاریخ علوم نشان می دهد كه پدیده هائی كه توضیح آنها حتی تا این اواخر روشن نبود (مثلآ مانند "خواب دیدن") پس از مدتی ، در چارچوب همان قوانین كلی كه جهان عینی ما را اداره می كند و علم از آن خبر می دهد، مورد توضیح قرار می گیرد. ولی جادو و مذهب و عرفان ، با سوءاستفاده از برخی پدیده های طبیعی یا روانی شگفت نما، و با بسط و گسترش بی حد و حصر آنها و ایجاد ساختهای پنداری محض ، كوشیدند تا به پرسشهای جانگداز انسان پاسخ های دلبخواه بدهند.
فلسفه و تفكر فلسفی در درون همین جهان بینی پنداری نضج می یابد ولی در ایران كه خود یكی از آزمایشگاه های عظیم اندیشه سازی است نضج خود بخودی مذاهب از حدود كلآم فراتر نرفته و ما با یك سیستم غیر مذهبی و فلسفی ، جز به شكل اكتسابی از یونانیان و آنهم بویژه پس از اسلآم روبرو نیستیم.
ولی جهان بینی های مذهبی در ایران اعم از مذاهب رسمی و مذاهب اپوزیسیون كه بر آن بر چسب الحاد زده اند و تا حد احتجاجات وسیع كلآمی نیز پیش رفته اند فراوانست.
***
٣. عرفان و صوفیگری :
عرفان(Mystique از واژه ی یونانی Mystikos بمعنای سری و غیبی) عبارتست از باور به آنكه انسان می تواند انفرادا از طریق تزكیه نفس ، ریاضت ، نیایش ، اوراد و اذكار، خلسه و جذبه ، سیروسلوك مراحلی را طی كند و با خدا و نیرو های ماوراء طبیعی دیگر وارد ارتباط شود و بدینسان قلبش مهبط الهام و اشراقیات الهی قرار گیرد و به حقایق بی خدشه و قطعی دست یابد. به قول مولوی:
نه جماد است و بود شرقش جماد
جان جان جان بود شرقش فئواد
از همان قدیمترین ایام هندیان ، ایرانیان و یونانیان مابین روحی كه در بدن ماست و آنرا نفخه ای ربانی می شمردند و وجود خداوند سنخیت قائل بودند. از آنجا به آسانی میشد نتیجه گرفت كه روح در قفس تن رنج می كشد و خواستار است كه بازخانه شود و به سراپرده ی الست در آید و به مبدا اصیل بپیوندد و بنظر عارفان این امكان روح برای آمیزش و ارتباط با جهان ماسوا ویژه ی پیمبران و معصومان نیست ، بلكه به پیروی از قطب و مرشد و با اجرای یك سلسله مراسم معین و مراعات شرایط ویژه اخلآقی و عملی برای همه كس میسر است.
علت امكان آمیزش روح مجزای انسانی با روح كل ، خویشاوندی و سنخیت این دو نوع روح و تلآزم آنهاست ، یعنی روح بشری بعقیده ی عرفاء موجی از دریای پهناور روحانیت است كه خداوند نام دارد و بدون این امواج ، آن دریا و بدون آن دریا، این امواج نیست. در باره ی این وحدت عاقل و معقول ، خالق و مخلوق ، مطالب جالب بسیاری عرفاء جهان و ایران گفته اند و من می خواهم در اینجا شعر زیبای یك عارف كهن آلمانی بنام انگلوس سیله زیوس را نقل كنم كه مطلب را بشكلی جسورانه و بدیع آورده است:
Ich bin so gross als Gott, Er ist als mich so klein
Er kann nicht uber mich, ich unter ihm nicht sein
Ich weiss, dass ohne mich Gott nicht ein Nu kann leben
Werde ich zu nicht, Er muss vor Not den Geist aufgeben
(یعنی: "من مانند خدا بزرگ و خدا چون من خرد است و او برتر از من و من فروتر از او نتوانیم بود. می دانم كه حتی دمی خدا بی من نتواند زیست و اگر من نابود شوم او نیز باید به ناچار جان تسلیم كند.")
این یك تفاوت عرفان با مذهب است.
تفاوت مهم دیگر عرفان با مذهب در آنست كه مذهب به خلق جهان از عدم معتقد است ولی عرفان جهان را انباشته از گوهر خداوند و ثمره ی تجلی او، فیضان او می داند. مولوی با اشاره به این مبدا تجلی می گوید:
ساقیا آن لطف كو كانروز همچون آفتاب
نور رقص انگیز را بر ذره ها می بیختی
بویژه انسان بیش از هر موجود دیگر چنانكه دیدیم از این گوهر نورانی الهی انباشته است لذا عرفان وحدت وجودی (پانته ئیستی) است و مذهب خدا را گوهری برتر و بالآتر از این جهان و مستقل و "غیر ممازوج" میشمرد ولی عرفان می گوید خداوند "داخل فی الآشیاء لآ بالممازجه و خارج عن الآشیاء لآ بالمباینه".
باز تفاوت دیگر در آنست كه برخی از مذاهب چندان جنبه ی ضد جهان (آنتی كوسمیك) و مخالفت با معیشت روزانه ی انسان ندارند و برای آن قواعد و مقرراتی وضع كرده اند ولی عرفان آنتی كوسمیك است یعنی ماده را زشت ، بدن را خوار می دارد. زندگی این جهان را ناچیز و مرگ را پلی برای وصول به معشوق ازلی می شمرد. مولوی می گوید:
هیزم بود آن چوبی كه بسوخت
چون سوخته شد گردد شرری
وانگه سزدش وا اصل شود
همچون شرر جان بشری
بعلآوه عرفان در اثر اعتقاد به وحدت وجود، اختلآف بین مذاهب را صوری می گیرد، قانون جذبه و عشق عام را قانون عالم و وظیفه ی خاص انسان می داند و از اینجا بنوعی جهان پرستی و یونیورسالیسم می رسد.
اختلآف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت ، آرام اوفتاد
در میان جریانات فكری كه خیال سرگشته آفریده است ، عرفان از همه بیشتر عوامل یك واقعیت بزرگ و انسانی را در بر دارد و شاید شیفتگی دیرینه ایرانیان به عقاید عرفانی از اینجاست. بویژه در دوران پس از اسلآم عرفان به پرچم فكری مقاومت روشنفكران ایران و به پناهگاه روحی و اخلآقی آنها بدل می گردد. این بطور عمده یك مقاومت منفی و سر كوفته بود كه محیط رنجبار بر جانهای روشن تحمیل می كرد. باید این مالیخولیای دردناك معنوی را در پیوند آن با زمانه ی بیرحم و بی قلب درك كرد. بقول سعدی:
دل ضعیفم از آن كرده آه خون آلود
كه در میانه خونابه ی جگر می گشت
***
٤. فلسفه ایده آلیستی:
فلسفه بمعنای اصیل كلمه بویژه در دوران پس از اسلآم در نزد فلآسفه ی ما (فارابی ، ابن سینا، بهمنیار، قطب الدین شیرازی ، صدر الدین شیرازی و غیره) پدید می گردد. روشن است كه این فلآسفه اعم از آنكه گرایش مشائی یا نوافلآطونی ، در آنها قوت بیشتری داشته باشد، بهر حال بنحوی از انحاء بسوی تصدیق احكام مذهب و گردن نهادن بدان می رفته اند و آزاد اندیشی شك ، مادیگری (نظریات دهریان و طباعیان) سخت از جانب جامعه ی رسمی به عقب رانده می شده است. باینحال فلسفه كه پرچم تعقل را در قبال تعبد می افراشت ، متعلق به بارورترین و روشن ترین جناح روشنفكران ایرانست و ای چه بسا، آن نیز مانند عرفان سنگر نبرد علیه مذهب و كلآم و حامیان ایرانی و بیگانه ی آن بود.
از خصایص جهان بینی های ایرانی در آمیختگی فراوان عناصر جادو، مذهب و عرفان و كلآم و فلسفه ی ایدآلیستی است. علی رغم این درآمیختگی ، جریاناتی كه هر یك خصلت ویژه ی خود را حفظ كرده اند كاملآ از هم مشخصند. فقها، متكلمین ، عرفاء، حكمیون یا فلآسفه ، پیران صوفی و اقطاب مدعی كرامات نمایندگان جداگانه ی نمونه وار فراوانی دارند و نیز برخی جریانات مانند نظریات اخوان الصفاء یا "حكمت اشراق" سهروردی مصب شگرف همه ی این جریانات است. ولی حتی این جریانات از یك جهت معین شاخص و نمونه وارند. مثلآ اخوان الصفا و سهروردی را باید به هر صورت بحساب فلسفه گذاشت ، اگر چه در نزد آنها این پدیده ، پدیده ای پیگیر نیست.
***
لازمه ی پیدایش تفكر علمی و سیستم های منطقی و تعقلی پی گیر در كشور ما رشد منظم قوای مولده ، وجود حداقل تسامح اجتماعی و سیاسی و معنوی ، وجود حداقل امنیت بود. در این تازشگاه بی آرام اقوام و قبایل ، در این سرزمین های بی آب و علف ، در این عرصه ی تركتازی شاهان ، خلفا، سلطانان ، امراء، خانان خونخوار، در این میدان تعصب خشن حامیان دین رسمی ، نبوغ خلق های سرزمین ایران توانست خود را اینجا و آنجا در پرده های گوناگون ، بشكلی گاه محجوب و مرعوب ، گسسته و پراكنده ولی با تجلی دل انگیز نشان دهد و اشكالی در گفتار و كردار، برای مقاومت ، پرده دری ، حقگوئی ، بت شكنی ، ثنای فضایل و نكوهش رذائل بیابد.
باید در برابر آن ارغوانهای مشكبار كه در شوره زار سده هائی خون آلود و دشوار شگفتند، سر كرنش فرود آورد.
***
برگرفته از کتاب "برخی بررسیها درباره جهانبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران" نوشته احسان طبری. صفحات ٣٧ تا ٤٣
آذین داد
|
|
|