info@ravandno.net
18/6/1389  
82852

نقدی مختصر به مقاله و سخنرانی آقای دکتر عظیمی

| | | |
مطالب مرتبط

از همین نویسنده

نقدی مختصر به مقاله و سخنرانی آقای دکتر عظیمی

رسول مهربان

1385-12-06
روند نو _ www.ravandno.net



این سخنرانی در خانه میرزا کوچک جنگلی واقع در رشت خوانده شد و در مجله گیلوا چاپ شد .

آقای دکتر عظیمی دوبخشری مقاله‌ای در مورد جمهوری‌خواهی و یا مشروطه‌طلبی و سلطنت خواهی میرزاکوچک جنگلی قرائت کردند و رهبر جنبش جنگل را سلطنت خواه و مشروطه خواه نامیدند و مدعی شدند که آن مرحوم اساساً اصلاح طلب بوده است و نه انقلابی و به‌علت حضور ارتش سرخ و بلشویک‌های روسیه ، جمهوری‌خواهی شورایی بر او تحمیل شده است ضمن طرح این ادعا به مسایلی در مورد مذمت مارکسیسم – لننیسم و انقلاب اکتبر 1917 روسیه شوروی و بی‌محتوا بودن آن انقلاب و ضررهایی که از آن جریان به ایران وارد شده است پرداختند؛ جناب دکتر، دعاوی بدون سند و مدرکی مطرح کردند و موضوع اصلی سخنرانی که در باب سلطنت‌طلبی و مشروطه‌خواهی میرزا بود در یک سری دعاوی و شعارهای حاشیه‌ای گم شد این مقاله در پاسخ فرمایش‌های ناب ایشان است که قبل از ورود به بحث اصلی برای آن‌که روشن شود سلطنت چیست و سلطنت‌خواه کی است و مشروطه‌خواهی فی حد ذاته و به خودی خود دارای اعتبار است یا آن‌که پسوند و صفت یک نوع سلطنت است ، توضیحی ضروری است.
هرگاه نظام سلطنت مطلقه در معرض اعتراض و خشم و قیام مردم واقع شود و سلطان مطلق‌العنان و مستبد حاضر به تمکین در برابر خواسته‌های مردم و التزام به قانون و رای ملت و تشکیل مجلس و تنظیم قانون اساسی شود چنین نظام سلطنتی و پادشاهی را سلطنت و پادشاهی مشروطه می‌نامند و پسوند کلمه مشروطه به آن الزامی می‌شود و ماهیت سلطنت را منقلب کرده و تغییر می‌دهد . به‌هر صورت اگر اصل سلطنت و حضور و وجود سلطان در کشور به‌هر شکلی از اشکال منتفی شود ، کلمه مشروطه به خودی خود نظام و سیستمی را نمایندگی نمی‌کند و لفظ و کلمه مشروطه بدون اتصال و پیوند با سلطنت قابل اعتنا نیست.
اما شعار و نظام جمهوری خواهی و سیستم جمهوریت یک قدم بزرگ عبور از سلطنت است و دوران و مرحله دیگری است از تحول و تکامل اجتماعی و استقرار نظام جمهوریت در جهان بر سلطنت چه مطلقه و چه مشروطه مزیت اجتماعی دارد و اولین امتیاز آن این است که اصل آراء مردم به‌جای موهبت الهی و امر قدسی می‌نشیند .
تکیه گاه بزرگ مالکی و فئودالیسم بر سلطنت است و متکای سلطنت چه مشروطه و چه مطلقه بر مالکیت و اشرافیت است . ازاله سلطنت در همه کشورها به حکم تجربه تاریخی کاری بس صعب و دشوار بوده است و تاریخ کشور ما گواه بر این حقیقت و واقعیت تلخ و محنت آور است که مجموعه پادشاهانی که بر ایران سلطنت کرده‌اند حتی پس از انقلاب مشروطه (که انقلاب ناتمامی بوده است) سلطه خواه بوده‌اند و توده مردم برای آن‌ها در حکم ( زینت ) بوده است و آن‌چه می‌فرمودند قانون بود و فرمان لازم الاجراء و این شعار شعر گونه همیشه به گوش ایرانیان خوانده شده است که ( چه فرمان یزدان چه فرمان شاه ) و السلطان ظلّ الله و شیّدالله ارکانه همیشه در منقبت خوانی پادشاه به کار رفته است و بدتر آن‌که در امپراطوری عثمانی که مسلط بر اکثریت قریب به اتفاق کشورهای اسلامی بوده‌اند و بر جوامع مسلمین خلافت می‌راندند بر لوحه‌های بزرگ زرین می‌نوشتند (السلطان الله فی الارض) در ایران مشروطه سلطنتی نامی بود بی‌محتوا الا در یک دوره کوتاه سلطنت احمد شاه که بر اثر تربیت حکیم‌الملک که خود زمانی در جوانی به سلطنت مشروطه عقیده داشت و در میان سالی و کهولت خادم گوش به فرمان رضاخان و محمدرضا شاه شده بود .

 حکیم‌الملک با مقررات و الزامات سلطنت مشروطه احمد شاه را پرورش داده بود و احمد شاه که به سن بلوغ رسید و تاج‌گذاری کرد تعهد نمود که پادشاهی باشد مقید و ملتزم به قانون اساسی و مشروطیت سلطنت را در این‌که در کار دولت مداخله ننماید رعایت کند اما در جریان کار تبدیل شد به یک پادشاه وسواسی که می‌گفت اطرافم پر از میکرب است و حتی با وزراء و رئیس‌الوزراء با دستکش سفید دست می‌داد و علاوه بر آن مرض چاقی و پول پرستی و عیاشی هم این یگانه پادشاه مشروطه را به حد یک موجود تن پرور عیاش درآورد و می‌گفت لبو فروشی را در خیابان‌های پاریس به سلطنت بر کشور ایران ترجیح می‌دهد و در سال 11 ماه در پاریس بود و یک ماهی در تهران آن هم برای رسیدگی به عواید سلطنتی و شرکت در بزم‌های سفارت‌خانه‌های خارجی مقیم ایران و نظر بازی با ماهرویان فرنگی و روابط عاشقانه‌اش با دختر سفیر اتریش معروف است در نتیجه یک قلدر نظامی به راحتی آب خوردن جایش را گرفت که خود بحث دیگری است که ورود به آن ما را از بحث اصلی دور و منحرف می‌کند . همین قدر عرض کنم ، ستم و جوری که از ا وامر غلاظ و شداد پادشاهان ایرانی که آن‌ها را به حد السلطان ظل‌الله رسانده بودند و قبله عالم‌اش می‌خواندند جامعه ایرانی را تباه کرد .
استبداد و اشرافیت چه در قالب سلطنت مطلقه و چه در به اصطلاح سلطنت مشروطه در استثمار از توده مردم رعایت هیچ قید و بندی را نمی‌کرد و ایرانی در استبداد سلطنتی و اشرافیت و بزرگ مالکی و خان خانی در نهایت عسرت عمری را تباه می‌کرد به آن‌ها یعنی به توده مردم و جماعات شهری و روستایی نام رعیت گذاشته بودند و رعایا فاقد هرگونه حقوق اجتماعی بودند و چه بسیار از شاهان و شاهزادگان و اشراف که رعایا را با جمله عوام کالانعام بل هم اضل می‌دانستند . انقلاب کبیر فرانسه تاثیر خود را بر جهان گذاشت و ایران هم هر چند خیلی دیر و بطئی در معرض تبعات آزادی بخش آن قرار گرفت کتاب ( یک کلمه ) مستشارالدوله و بحث قانون‌طلبی میرزا ملکوم خان و نوشته‌های فتح علی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی مخصوصا انتشار سریع و دست به دست کتاب سوسمار الدوله و مشاجرات و اعتراضات علیه استبداد روز به روز شدت گرفت این اعتراضات در سه قیام دهقانی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه سرکوب شد و جای تاسف است که دست و زبان وجود قابل احترام و شخصیت معتبر ایران دوست و ضد خارجی کم مانندی مثل میرزاتقی خان امیر کبیر در این قتل عام ها ملکوک و مخدوش شده است .
نتیجه آن کشتارها و استبداد ناصرالدین شاهی که مظهر اشرافیت و بزرگ مالکی ایران بود با ترور و ابراز خشم میرزا رضا کرمانی فرو افتاد و کشته شدن ناصرالدین شاه حکایت از آغاز فرو ریزی اشرافیت و استبداد داشت که باز هم به‌علت اتحاد استبداد با امپریالیسم در ایران و وجود ریشه های عمیق بزرگ مالکی و حضور نیروهای روسیه تزاری و گارد قزاق شاه به فرماندهی افسران روسی و پلیس جنوب به فرماندهی افسران انگلیسی و هندی که نگهبانان بزرگ مالکی و خوانین بودند و سلطه سراسری خرافه بر ایران و نفوذ عمیق شریعت مداران موقوفه دار کار رهایی ایرانیان را از استبداد و استعمار سخت کرد. اما بستر مناسبی وجود داشت و آن بستر را همان استبداد سلطنتی و امتیازاتی که عمدتاً ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه به خارجیان داده بودند فراهم کرد که نتیجه آن تعطیل شدن کارگاه‌های کوچک تولیدی و بی‌کاری گروه کثیری از کارگران و دهقانان شاغل در آن کارگاه‌ها بود.

 بنابراین ضدیت و مخالفت ریشه‌داری را علیه سلطنت قاجاریه ایجاد کرد و نیروی مادی انقلاب فراهم می‌شد و موضوع نتایج زیان‌بار سلطنت مطلقه و بحث شکل حکومت‌ها و حقوق ملت و طبقات اجتماعی مورد توجه توده مردم قرار گرفت. نقش سخنرانی‌های مرحوم ملک المکلمین و سید جمال واعظ در بیان مفاسدی که از استبداد سلاطین قاجاریه ایجاد شده بود قابل توجه بود و تاثیر گسترده‌ای بر اذهان جامعه مذهبی گذاشت با این همه طرح مزایای حکومت و سلطنت مشروطه که نتیجه انقلاب کبیر فرانسه بود توسط روشنفکران ایرانی به متن جامعه ایران آمد و رنسانس اروپا خیلی دیر و بطیئی به ایران هم رسید . انقلاب کبیر فرانسه که نتیجه رنسانس اروپا بود و همه اصول و مقررات اجتماعی را که اساس آن بر آرای کلیسا و فتاوی شرعی بود متزلزل کرد و تا مرحله لغو آن قوانین کلیسایی که متکی بر عالم قدسی و روح القدسی بود در بسیاری از کشورها پیش رفت و دورانی را به‌نام مدرنیسم به‌وجود آورد .

 جامعه‌شناسی و علوم تجربی و زیست‌شناسی و نجوم و هیئت بر اساس نظریه‌های گالیله و کپرنیک پایه‌های سنت و استبداد کلیسایی را به شدت لرزاند. نظریه مستند به تجربه و استدلال علمی گالیله که زمین را از مرکزیت جهان خارج کرد و آن را کره‌ای اعلام کرد که به دور خورشید می‌چرخد و تابعی است از قدرت قانون جاذبه خورشید مرکزیت کلیسا را هم دچار شکست و شکاف کرد به‌دنبال آن نظریه روش به کاربردن عقل و شک‌های دکارتی چارچوب سنت را شکست اما این همه برخوردها بدون خشونت و اعمال قدرت قهریه کلیسا نبود و تا این مرحله جان‌هایی فدا شده بود و خاطره سوزاندن جردانو برونو هنوز زنده است و چه سخت بود گذر از این مرحله اما مجموعه این تلاش‌ها که می‌بایست تلاش و نوآوری فکری فیلسوف بزرگ ولتر و نوشته‌های اصحاب دایره المعارف فرانسه را مدنظر قرار داد، مقدمات انقلاب کبیر فرانسه را ایجاد کرد . آن‌چه به‌نام مدرنیسم و دوران تحول و اعتراض به مناسبات غیر انسانی ارباب – رعیتی و قیام دهقانان ایرانی در زمان زنده یاد امیر کبیر (میرزا محمد تقی خان) و قبل از آن جریان قیام لوتر و اوج قیام پروتستانیسم انقلابی مبداء و شروع سریع نقد و اعتراض علیه سنت از اروپا شروع شد و در ایران اواخر قاجاریه بستر مناسبی برای اشاعه مدرنیسم وجود داشت .

 جنگ‌های ایران و روسیه تزاری و تحمیل قراردادهای گلستان و ترکمان‌چای و اجرای سریع قرارداد ترکمان‌چای با همه مقاومتی که مرحوم قائم مقام فراهانی و پس از آن مرحوم امیرکبیر در تعویق و اختلال اجرای آن به‌عمل آوردند نتیجه بخش نبود و حتی جان بر سر این مقاومت‌های خود گذاشتند که ورود به آن وقت دیگری می‌طلبد اما قرارداد ترکمان‌چای علاوه بر آن‌که سلطنت و دولت ایران را تحت‌الحمایه روسیه تزاری قرار داد و ایران به‌حد یک مستعمره تنزل یافت اجرای مواد و تعهدات اقتصادی آن در نتیجه سرازیر شدن کالاهای مصرفی و ساخت روسیه تزاری به ایران و در نتیجه تعطیلی بسیاری از کارگاه‌های دستی و مانوفاکتورهای شمال ایران شد . باج خواهی دولت انگلستان به‌استناد اصل دیپلوماتیک امتیازات (کامله الوداد) و استناد به قرارداد ترکمان‌چای دولت قاجاریه را مجبور کرد همان امتیازات اقتصادی را در روابط بازرگانی به دولت بریتانیا هم تقدیم کند. در نتیجه تولیدات صنایع مصرفی روس و انگلیس با 5% تعرفه گمرکی در سراسر ایران توزیع و پخش شد و جای همه کارگاه‌ها و تولیدات پارچه بافی – نخ ریسی – پشم بافی – ترمه و شال کرمان و نخ بافی تهران و شال بافی‌های رشت و حومه و ابریشم بافی لاهیجان و یزد و کرمان و اصفهان و زری دوزی‌ها و کفش دوزی‌های تبریز و گیوه دوزی‌های کاشان و کرمان و خلاصه آن‌چه برای مصارف زندگی یک ملت لازم بود را گرفت و همه انها به سرعت از گردش تولید و معاملات خارج شد و کارگاه‌ها تعطیل شدند و جای آن را ماهوت و چیت و نخ انگلیسی و روسی و کفش‌های روسی و انگلیسی به‌نام اوروسی و پوتین گرفت و در سراسر ایران جز قالی بافی و ابریشم کشی که آن‌هم در انحصار خرید تجارت ‌خانه‌های روسی و دلال‌های ارمنی بود صنعت قابل توجهی باقی نماند .بیکاران گروه گروه روانه تهران می‌شدند و یا به قفقاز و گرجستان و روسیه می‌رفتند.

 حضور جماعات مردم ژنده پوش نیمه برهنه و نیمه گرسنه به تشکیل لشکری به‌نام دست فروشان و لمپن‌های شهری و لوطی‌های دور میدان‌ها و گذرهای تهران و زورخانه‌های اطراف بازار و گدایان در سر هر کوی و برزن انجامید و جریان اعتراضات علیه قاجاریه که بصورت مبارزه علیه انحصار و امتیاز شرکت تالبوت ایجاد و معروف به جنبش و مبارزه تنباکو شده است از همین منشاء بود و در انقلاب مشروطه همه صنوف شرکت کردند و دیگر موضوع از یک صنف تاجران و صاحبان کارگاههای توتون و تنباکوسازی تجاوز کرده بود . از طرفی مناسبات تولید کشاورزی و سلطه سیستم ضد انسانی ارباب – رعیتی و بهره مالکانه سنگین و تحمیل بیگاری و سیورسات و علف چر به زارعین ایرانی و کوچ و مهاجرت آنها به حوزه قفقاز و روسیه مسئله بسیار تاثیر گذاری بر جامعه ایران شد. آن جماعات روستائی برای همیشه در آن کشورها نمی ماندند ارتباط مستمر و دائمی ایرانیان خارج از کشور با خانواده هایشان آرمان و یافته های نو اجتماعی و مدنی را به داخل کشور بسرعت رسوخ و اشاعه داد و چه بسیار از مهاجرین به قفقاز و روسیه رفته تبدیل به روشنفکران و انسان های با دانش و فرهنگ شدند و چه بسیار از همان دهقانان کنده شده از زمین به کارگران و پرولتاریای آگاه و رزمنده تبدیل شدند و این موضوع عامل موثر و درجه یک در ایجاد تحولات اجتماعی و آگاهی طبقاتی در ایران شد که خود بحث مستوفی و مشروحی را می طلبد .

 بنابراین نظر آقای دکتر عظیمی که مدعی است قبل از آمدن بلشویک ها و ارتش سرخ به ایران هیچ شعار جمهوری خواهی در این جنبش یعنی جنبش جنگل شنیده نشده است ناشی از عدم توجه ایشان به این گونه روابط در جریان انقلاب مشروطه است و توجهی به موضوع روابط اجتماعی و ملی و بین المللی جامعه ایران با خارج کشور نکرده اند ، علاوه بر آن توجه می دهد که برابر همان قرارداد ترکمانچای در فصل هفتم دولت امپراتوری روسیه تزاری متعهد شد که سلطنت ایران را در خاندان عباس میرزا ابد مدت کند آن هم از طریق به رسمیت شناختن قاعده توراث و تثبیت سلطنت در خاندان عباس میرزا و برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به دوره 8 جلدی تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس جلد اول صفحه 288 تالیف محمود – محمود که حاوی اسناد بسیار پرارزش و منحصر به فردی در این مورد است .
بنا به همان تعهد امپراتوری روسیه وقتی که انقلابیون ضد محمد علیشاه به تهران رسیدند و محمد علی شاه به سفارت روسیه تزاری پناهنده شد، بر اساس همان فصل از قرارداد ترکمانچای انقلابیون مکلف شدند فرزند خردسال او را به سلطنت بنشانند و علاوه بر آن دولت ایران مکلف شد برای محمد علی شاه که مرتکب آنهمه جنایات و کشتار شده بود و در پناه دولت روسیه قرار داشت، مستمری وحقوق برای او و خانواده اش و گروهی از ابواب جمعش تعیین کند و سلطنت الزاماً بر ایران مسلط باشد و در تمام این مراحل سفیر روسیه حاضر و ناظر و آمر بود که از حقوق سلطنتی وراث عباس میرزا چیزی کم نشود و سلطنت از خاندان عباس میرزا و عقبه محمد علی شاه خارج نشود حالا برای جلوگیری از طولانی شدن بحث از دخالت های ظلّ السلطان که در تب پادشاهی می سوخت و بر قسمت جنوبی ایران به مرکزیت اصفهان یکنوع خاص حاکمیت استبدادی داشت می گذرم . در جریان مبارزه علیه محمد علی شاه در تبریز و تهران چه بسیار شعارها و اعلامیه ها و شب نامه ها و روزنامه های دیواری در تقبیح و بیان مفاسد سلطنت و سیستم پادشاهی مطالب مشروحی نوشته می شد و جامعه را ترغیب به جمهوری خواهی و برداشتن یک انسان دیو صفت آدمکش بنام شاه از بالای سر مردم می کردند که بحث جالبی در آن مقاله ها موجود است .

 مسئله جمهوریت در پیروزی قیام مشروطه با ممنوعیت شدید نظامی دولت روسیه تزاری که در آن زمان قشونش در تبریز جلوی قوای انقلابیون ستارخانی را گرفته بود و دست به اعدام و بگیر به بند زده بود روبرو شد . در تهران هنگ قزاق به فرماندهی ژنرال لیاخوف و شاپسال در حمایت از خاندان سلطنتی و سرکردگان نظامی و درباری محمد علی شاه حلقه وار ارگ سلطنتی را محافظت می کردند، و قبل از آن هم همین هنگ قزاق اولین مجلس مشروطه ایران را به توپ بست و نابود کرد، قرارداد ترکمانچای نگذاشت ایران به راه جمهوریت بیفتد و موجب بدبختی ایران شد و استقلال ایران را عملا نابود کرد بهر حال حتی اگر اصل جمهوری خواهی در ایران پس از آمدن ارتش سرخ مطرح شده باشد جای ستایش برای انقلاب اکتبر 1917 است و جای هیچ ایراد و اشکالی نیست و جنبش میرزاکوچک خان را یک قدم بزرگ به گستره تحولات اجتماعی نزدیک کرده است آیا آقای عظیمی انتظار داشت که سوسیالیست های انقلابی عقب‌کرد کرده و رجعت به سلطنت طلبی کنند اگر وی در سخرانی اش تلاش می کند که جنبش جنگل را به عقب براند و آن جمعیت را از ثناگویان احمد شاه و سلطنت جلوه دهد از منطق و اصول درستی پیروی نکرده است و واقعاً جای تاسف است که چند مقاله یک میرزا بنویس را که از اساس و اصول تحولات اجتماعی بی خبر بودند در روزنامه جنگل مستند قرار دهد.

و شان جنبش جنگل را پایین بیاورد ، ایشان 31 شماره روزنامه جنگل را پیش روی خود گذاشته و از چند شماره آن روزنامه که معلوم نیست نویسنده‌اش کیست و چه سمت و عنوانی در نهضت جنگل دارد مطالبی را استخراج و آن چند سطر را به همه کار کرد جنبش جنگل تسری می دهد . او از روزنامه جنگل می نویسد که (جنگلی ها تابع اوامر مطاعه دولت قوی شوکت ایرانند که سریر سلطنت بوجود اعلیحضرت قدر قدرت سلطان احمد شاه ، شاهنشاه جوان بخت ممالک مشروطه ایران مزیّن است ) و یا (آرزوی ما این است که افراد ایرانی دست به دست هم داده منتها درجه اطاعت و انقیاد را از سلطان مشروطه خواه ایران و کابینه وزرای حق شناس و محبوب ملت داشته و تا آخرین نفس این خیال مقدس را بی تردید و تغییر و تبدیل واجب العمل بدانیم) و یا اینکه (جنگلی ها می گویند باید تاج و تخت قدیم ایران از مختصات شاهنشاه حریت پرور سلطان احمد شاه و این سلطان جوان بخت دارای سطوت و ابهت شهریاران بزرگ عجم باشد)
برابر این نوشته های روزنامه جنگل که معلوم نیست از قلم کدام میرزا بنویس دوران قاجاریه و خدمت گذار در دیوان خانه های قجری نوشته شده است یک بچه و جوانک عیاش تا به حد ( ذات مقدس ) تجلیل می شود . استناد جناب آقای دکتر عظیمی از این حدهم بالاتر می رود و به سر مقاله معروف روزنامه جنگل که ( شاهنشاها گیلان فدائی شاه است و عملاً امتحان خود را داده است ) می رسد امثال این مداحی های بدون تعقل و تفکر ، مقاله آقای دکتر را به حد یک مدح نامه برای احمد شاه تنزل می دهد و یادآور وقایع نگاران درباری قاجاریه است که خاک پای ملوکانه را توتیای چشم بندگان قبله عالم می کردند . اگر این مداحی ها را به میرزا کوچک خان منتسب کنیم آن وقت سوال اساسی و اصلی این است که اگر میرزا کوچک خان و هیئت اتحاد علماء اسلام گیلان تا این حد شاه دوست و عاشق بی قرار سلطان احمد شاه بودند و او را ذات مقدس می پنداشتند پس میرزا کوچک و آن علماء و روشنفکران هیئت اتحاد علماء اسلام را چه درد ناسوری آزار می داد که با عده ای مختلف المزاج متلّون سر به کوه و بیابان وجنگل بزنند و دست به قداره و تفنگ و چماق ببرند و خود را به یاغی گری متهم کنند .

 اگر چنین پادشاهی با آن همه اوصاف انسان منشانه و قدسی مآب که به حکم ازلی ذاتش مقدس بود و از ملکوت اعلی سرچشمه می‌گرفت و می بایست دارای عظمت و ابهت باشد و مانند دارا و خسروان کیانی و انوشیروان عادل و پادشاهان قوی شوکت کرّ و فرّی داشته باشند و رجال با کفایتی مانند مستوفی الممالک مخبرالسلطنه ، مشیرالدوله و موتمن الملک او را احاطه کرده و در رکاب خسروانی اش گرد آمده اند و به وزارت او مفتخرند می بایست ایران بهشت برین باشد وملت ایران در زمان سلطنت مشروطه اش در اوج رفاه و سعادت و عدالت باشند دیگر میرزاکوچک خان و خان های قدرت طلبی مانند حاجی احمد کسمائی و معین الرعا و امجدالسلطنه و هیئت علماء اسلام گیلان چه عرض و بهانه ای داشتند که یاغی دولت شوند و سر به طغیان بردارند و با شورش و جنبش و انقلاب و قیام مسلحانه اعلام وجود کنند و دست به اسلحه ببرند ؟ آیا تشکیل کابینه و دولت وثوق الدوله می تواند بهانه این همه جنگ و خون ریزی و راه بندان و سنگر بندی قرار گیرد ؟ ! وثوق الدوله را همان ذات اقدس و مقدس همایونی و شاهنشاهی عالی جاه جوان بخت که به قول جناب دکتر عظیمی میرزا کوچک خان تا حد قداست شیفته و مرید و بنده درگاه آن شاه قوی شوکت بود، حکم ریاست الوزرائی داده است و همه نیروهای قزاق و سربازان سیلاخوری خون آشام که به رهبری استاروسلسکی و بصیر دیوان (سپهبد زاهدی بعدی) و سرتیپ قریب (قاتل دکتر حشمت) که از سه طرف با توپ و تفنگ و مسلسل سنگین به گیلان سرازیر شدند و سرتیپ شیبانی هم از راه تهران – مازندران به خون ریزی و کشتار دست زده بود و خون ها ریختند و دارها برپا کردند و خانه ها به آتش کشیدند و به نوامیس دهقانان تجاوزها کردند همگی از همان (شاهنشاه جوان بخت و ذات مقدس و اقدس ملوکانه) یعنی احمد شاه قاجار فرمان داشتند و به گیلان تاختند .

 آیا سرتیپ قریب و سرتیپ شیبانی وبصیر دیوان (سپهبد زاهدی) که معروف به تجاوز به زنان و دختران و عیاشی و مستی های مسلحانه بود و هم چنین سردار سپه و قوام السلطنه طبق هوا و هوس خود به گیلان و مازندران تاختند و یا سردار معظّم خراسانی (تیمور تاش) که همیشه مست و شنگول بود و در حالت مستی در مقام والی گیلان بزم های عیاشی در رشت برپا می‌کرد و با زنان قدرت مندان و ثروتمندان هرزه گیلان روابط و هرزه دری وزن بارگی داشت خودسرانه به گیلان آمده بود او حکومت و ولایت تام الاختیار را از همان احمد شاه قاجار داشت .

 و بنا به همان حکم در عالم مستی دستور اعدام دهقانانی گیلانی را به اتهام دخالت و همکاری با جنگلی ها صادر می کرد مرحوم فخرائی در کتاب سردار جنگل گاه به صراحت و گاه به رمز حالات این جانور سیاسی را تشریح کرده است او از اعدام دهقانان احساس لذت می کرد این همه خون ریزی ها در گیلان و آمدن قوای بیچراخف و ژنرال دنستروویل با علم و اطلاع همان پادشاه و ذات اقدس همایونی بود .



چه بسیار رجال و شخصیت های به ظاهر وجیه الملّه مانند مستوفی الممالک و مشیرالدوله و چه بسیار شخصیت های سیاسی و مذهبی پاک دامن و مورد توجه مردم مانند سلیمان میرزا اسکندری حاج سید جمال افجه ای و حاج شیخ باقر رسولی و شیخ محمد خیابانی و ملک الشعراء بهار و رهبران و اعضای حزب دموکرات ایران که اکثریت مجلس دوم را داشتند ، مخالف جدی وثوق الدوله و قرارداد 1919 بودند اما دست به اسلحه نبردند . در حالی که وثوق الدوله حکم ریاست وزرایی از همان ذات مقدس ملوکانه داشت که میرزا کوچک خان به اعتبار سند بی ارزش دکتر عظیمی می گفت ( گیلان فدائی شاه است ) اگر این شعارهای پر طمطراق شاه پرستی را میرزا کوچک خان از سر اخلاص و ارادت به احمد شاه تقدیم می کرد چه علت داشت که با یک عده مسلح به تفنگ و قداره وچماق سر به کوه و بیابان بزند و حاکم رشت را که فرمان از احمد شاه داشته است مورد حمله مسلحانه قرار دهد .

 برابر آن نقل ونوشته روزنامه جنگل که آقای دکتر عظیمی تصور کرده اند که بیان کننده امیال و اهداف میرزا کوچک جنگلی و هیئت اتحاد علماء اسلام گیلان است آن گروه و در راس آنان میرزا می بایست تسلیم اوامر ذات مقدس احمد شاه باشند . آنچه که آقای عظیمی در دو صفحه 8 و 9 مجله گیلوا به چاپ رسانده است و قبل از چاپ در خانه میرزا کوچک قرائت کرده است موجب هیچ شان و اعتبار و افتخاری برای میرزا کوچک نمی شود چه آنکه برای میرزا در صورت وجود چنان پادشاه قوی شوکت و مقدس و مردم دوستی ، هیچ بهانه ای باقی نمی ماند الا آنکه تصور و یقین کنیم که به کوه و جنگل زدن و قیام مسلحانه و خونین او می بایست جنبه بهانه جوئی برای کسب قدرت و جاه و مقام باشد . اما به دور از آنچه آقای دکتر عظیمی نوشته است ، حقیقت موضوع به کوه و جنگل زدن و قیام مسلحانه میرزا کوچک خان که بنام جنبش جنگل و یا ( انقلاب جنگل ) معرفی شده است موضوع دیگری است که می توان با همه وجود و حضور عوامل جاسوسی آلمان و عثمانی و اسلحه و مهمات و کمک های مالی آن دو دولت استعماری ، حداقل دارای مضامین مترقی است و با آن گونه مداحی های نوکر منشانه هیچ سنخیت و تجانسی ندارد . میرزا اهل این گونه عتبه بوسی ها نبود و سر بر درگاه و بارگاه هیچ سلطنتی نمی گذاشت .

 آن اهداف و مضامین مترقیانه نهضت جنگل در زیر یک سری بحث های پراکنده آقای دکتر عظیمی درباره شوروی و بلشویک و مارکس و ادبیات مارکسیستی و لیبرالیسم گم و گور شده است هم‌چنان‌که در زمان رونق قیام مسلحانه جنگل اهداف مترقیانه میرزا با آمدن و حضور عوامل و خان های وابسته به سردار سپه و حضور یکعده نیروی نظامی بنام ژاندارمری که فرماندهان اصلی آن وابسته و راز و رمزی با دولت نشینان تهران و قوام السلطنه و سردار سپه داشته اند به بیراهه رفت که جای بحث آن در این مقاله نیست و وقت مستوفی و کافی دیگری می طلبد، تا این حد و نوع برداشتی که آقای دکتر عظیمی از میرزا به استناد روزنامه جنگل ابراز می دارند خواننده و شنونده پس از آن شرح و بسط درباره اخلاص و عبودیت میرزا کوچک خان به ذات اقدس و مقدس شهریاری مات و مبهوت می ماند که پس میرزا کوچک خان کی بود و چه می گفت وچه می خواست و آیا آن قدر بی اراده و سست عنصر و ناآگاه بود که یک عده بلشویک (جمهوری شورائی) را بر او تحمیل کنند نویسنده مقاله انقلاب جنگل مدعی است که میرزاکوچک خان (هم چنان در چارچوب مشروطه خواهی و اصلاح طلبی باقی می ماند ) و این ادعایی است که در ستون دوم ص 9 مجله گیلوا عنوان می کند اما ظاهراً موضوع مشروطه خواهی که با طرد و خلع مسلحانه و قهرآمیز محمد علی شاه و استقرار پسر خردسالش به سلطنت و نیابت عضدالملک و ناصر الملک قره گوز لو و نخست وزیری امثال مستوفی الممالک و مشیرالدوله حل و فصل شده بود و شعار شاه باید سلطنت کند نه حکومت اجراء شده بود و توجه می دهد که حداکثر درخواست مشروطه خواهی و یا سلطنت مشروطه در همین شعار خودنمایی می کند و شاکله اصلی مشروطه در همین حد است و نه بیشتر چنین امری در حرکت دو نیروی مسلحانه به اصطلاح انقلابی یکی از رشت و دیگری از اصفهان به رهبری خان ها و بزرگ مالکانی مانند سپهسالار تنکابنی و سپهدار رشتی و خان های ایل و طایفه امشه ای گیلان و خان های ثروتمند بختیاری مانند سردار اسعد بختیاری و ثروتمندان جمعیت داشناک ارمنستان به رهبری پپرم خان انجام شده و مشروطه بدست آمده بود اما در این معرکه و مبارزه سخت نفس گیر ، نقش دو نیروی امپریالیستی روسیه تزاری و دولت پادشاهی بریتانیای کبیر در نوشته جناب دکتر مغفول مانده است و به محاق فراموشی رفته است . علاوه بر آن از اصلی ترین نیروی انقلابی مشروطه خواهی که همان نیروهای مشروطه خواه آذربایجان به رهبری ستارخان و باقر خان و علی موسیو بودند ذکری به میان نیامده است آن نیروی مشروطه خواه مبارز که از حرکت بسوی تهران و به زیر کشیدن استبداد سلطنتی و استقرار مشروطه که حتی میانه ای هم با اصل سلطنت و احمد شاه و خاندان قاجاریه نداشتند در تبریز متوقف شدند که در این مقاله بالا بلند و چهل تکه دوزی شده آقای عظیمی به کلی نادیده گرفته شده است .

 آن نیروئی که در تبریز مورد تهاجم خشن و بربر منشانه قوای تابن دندان مسلح روسیه تزاری که توپخانه مجهزی برای کوبیدن سنگرهای مجاهدان تبریزی داشت و بشدت فعال بود قرار گرفت و در نتیجه رهبران ترقی خواه و مبارزی مانند ثقه الاسلام ، شیخ سلیم ، علی موسیو و پسرانش و یار محمدخان کرمانشاهی که پس از تحمل شکنجه های قرون وسطائی بدار آویخته شدند و ستارخان و باقرخان ونیروهایش تقریباً خلع سلاح شده و پراکنده شدند و از حضور آنها در تهران با اِعمال قدرت نظامی روسیه تزاری جلوگیری شد و نتیجه این مداخله مستقیم امپریالیسم روسیه (دولت مشروطه سلطنتی ) مستقر در تهران را از محتوای مردمی و انقلابی و ضد استثماری تهی کرد و آمدن دو نیروی مجاهدین گیلانی و بختیاری با موافقت و تفاهم و هم آهنگی کامل امپراتوری روسیه تزاری و دولت انگلستان بود که خود بحث دیگری است در نتیجه بزرگ مالکانی مانند مستوفی الممالک ، وثوق الدوله ، شاهزاده عین الدوله و مشیر الدوله و سپهدار رشتی و سپهسالار تنکابنی و سردار اسعد بختیاری و یک عده اشراف و اعیان وابسته به امپریالیسم و نگهبان سیستم ارباب – رعیتی دولتی را بر سر کار آورد . مشروطه خواهی حداکثرش در همین حد و اندازه است که طبقه بزرگ مالکین در حکومت و قدرت با تجار و بازرگانان و بورژوازی وابسته شریک باشند و شاه هم که بر اساس فصل هفتم قرار داد ترکمانچای به تخت سلطنت نشست دست بر قضا یک بچه خردسال بیمار گونه ای بود که هر چه بزرگ تر شد بر بیماری اش افزوده شد و جار و جنجال مشروطه خواهی خوابید .
و شتر را کشتند و حاجی شد خلاص و مناسک مشروطه سلطنتی بجا آمد و بایب السلطنه شاه بر قدرت و سریر سلطنت نشست آقای دکتر عظیمی در رسیدگی به جنبش جنگل و میرزا کوچک خان می باید به سیستم و شیوه تولید کشاورزی و موضوع حضور و مقابله دول امپریالیستی اروپا و آسیا ( روس – انگلیس – آلمان و امپرانوری اسلامی عثمانی ) که نقش مسلط و غالب ، علی قدر مراتبهم در سیاست ایران و جهان داشتند توجه می فرمودند و الا اثبات اینکه میرزا مشروطه خواه بود و اصلاح طلب تعارض ها و پیچیدگی هائی در موضوع بحث ایجاد می کند که سر از ناکجا آباد بیرون می آورد و اولین اشکال و ایراد مهم این است که اگر میرزا مشروطه خواه بود و اصلاح طلب چه میانه ای با تفنگ و چماق و قداره داشت ایجاد مدرسه نظامی و جمع کردن افسران امپراتوری عثمانی و آلمان و جمع کردن تربیت شدگان ایرانی آنها مانند ( مین باشی یوسف بیک ، یوز باشی یعقوب بیگ ، گروهبان افندی سلطان علی اکبر خان سیاه پوش ، سلطان علی اکبر خان آب زرشکی ، لیوتنان اشتریخ ، ماژورفن پاشن سلطان داوودخان و سرتیب شاهپور مختاری ) و نظامیان گوراب زرمیخ ( 1-2-3) الزاما برای جنگ و قتال بود نه اصلاح طلبی – اصلاح طلب احتیاج به تفنگ و چماق و قداره ندارد ، اصلاح طلبی احتیاج به نطق و بیان و حضور در میان مردم و میدان های شهر و مساجد و منابر دارد تا بحال دیده نشده است که یکنفر مدعی اصلاح طلبی باشد اما تفنگ بدوش و قداره بدست باشد . زنده یاد دکتر محمد مصدق در سال های قبل از نخست وزیری اصلاح طلب بود آیا تفنگ و پارابلوم و قداره همراه داشت .
و در مجامع و محافل و مساجد که سخنرانی می کرد تفنگ بدست می گرفت ؟
سید محمد خاتمی اصلاح طلب بود آیا در زیر عبایش تفنگ و مسلسل داشت ؟ دکتر مهاجرانی اصلاح طلب بود و حجه الاسلام کدیور ویوسفی اشکوری و حجاریان و عبدالکریم سروش اصلاح طلب‌اند آیا تفنگ و قداره و چماق و مسلسل میترالیوز حمل می‌کنند ؟ اصلاح طلب به‌دور از خشونت و کشت و کشتار است بحث بدی و یا خوبی اصلاح طلب و امتیاز آنان بر انقلابیون مسلح نیست بحث در این است که هر اصطلاح و عنوانی برای خود شئون ومشخصات و قواعدی دارد – میرزا کوچک خان سراپا مسلح و با آن شاکله نظامی و چریکی آیا می‌تواند اصلاح طلب باشد ؟ میرزایی که به محض احساس خطر و ظن و گمان فورا دست به اسلحه می برد و می کشد و شکم پاره می‌کرد و با توطئه و نقشه چینی و برنامه ریزی دستور ترور مخالفین خود را می داد ، می تواند اصلاح طلب باشد ؟ در کتاب های مرحوم محمد علی گیلک و صادق خان کوچک پور هیچ اشاره وایمایی که حمل بر اصلاح طلبی میرزا باشد دیده نمی‌شود هر چه هست جنگ است و کشتار و ترور و ضربه زدن و فرار کردن و مهاجمه به‌نحو غافل‌گیر کننده و مرحوم فخرایی این نوع غافل گیری و مهاجمه و کشتار و دستگیری ناگهانی مخالفین را از سجایای افتخار آفرین میرزا کوچک جلوه می دهد و به آن مباهات می کند آن وقت جناب دکتر عظیمی از کجای تاریخ های گوناگون جنبش جنگل صفت اصلاح طلبی برای مرحوم میرزا کوچک پیدا کرده است و آن‌را فصل الخطاب بحث قرار داده است؟ جناب دکتر در شناساندن نهضت جنگل کوتاهی هایی کرده‌اند که مهم‌ترین آن‌ها این است که خواسته های این گروه مخفی شده در جنگل و کوه و غار و دره های صعب العبور چه بود و چه می گفتند و چه می خواستند و وسایل و امکانات مادی و تسلیحاتی و تدارکاتی آنان از کجا تامین می شد . آن‌چه از تاریخ پر اغتشاش سال های جنگ بین الملل اول تا کنون مدارکش منتشر شده است معلوم می کند که دو دولت متخاضم آلمان و عثمانی از یک‌طرف و دو دولت انگلستان وروسیه تزاری از طرف دیگر در تقسیم و حفظ مستعمرات خود به جنگ بزرگی دست زدند که دنباله آن به ایران کشیده شد و جبهه جنگ اروپایی بین‌المللی اول به حوزه آسیا هم کشیده شد و دراین میان روسیه تزاری و امپراطوری بریتانیا در مقابله با دولت عثمانی به ایران هم لشکرکشی کردند و انقلاب اکتبر 1917 در اواخر جنگ بین‌المللی اول دولت انگلستان را از راه کوت العماره عراق و همدان و قزوین به دخالت علیه انقلاب شوروی و کمک به ژنرال دنیکین و قوای گارد سفید و ژنرال های تزاری مجبور کرد و استعانت از قوای چریکی میرزا کوچک برابر قرارداد صفه سر راه عبور مطمئنی از حوزه گیلان به بادکوبه در اختیارشان گذاشته شد و امپراطوری عثمانی که همسایه غربی ایران بود ، منافعی را در ایران با حمایت دولت مقتدر و نوپای امپریالیستی آلمان قیصری جستجو می کرد و ایران در جنگ بزرگ اول جهانی مورد طمع این چهار دولت قرار گرفت و هر یک یاران و عوامل متنفذی پیدا کردند و دولت آلمان هم در پی نفوذ بیشتر به ایران به شخصیت ها و گروهایی که بتواند با اتکا به آن‌ها جبهه جدیدی علیه روسیه و انگلستان بگشاید در تلاش بود . از این تاریخ اسناد زیادی در دست است که توجه امپریالیسم آلمان به شخصیت های معترض و به اصطلاح اپوزیسیون ایران جلب شد . تذکر این نکته سودمند است که در این زمان دولت امپراتوری آلمان قیصری به همه مخالفین انگلستان در کشورهای هند وافغانستان و حوزه عربی خارمیانه مخصوصا مصر کمک های فراوانی عرضه داشته بود که خود بحث دیگری است .

 در این زمان جاسوسان و عوامل نظامی قدرتمند و مطلعی مانند واسموس و یندرمایر و شولتسه و گیتنگ که هر یک با بسیاری از دولت مردان و روسای قبایل و عشایر قدرتمند ایرانی و افغانی و عراقی و مصری در ارتباط بودند و از حوزه روحانیت عراق توسط شیخ العرافین به حوزه روحانی و مرجعیت آیت الله العظمی میرزای شیرازی در سامرا نفوذ کردند . شرح این توجه و علاقه آلمان قیصری به مخالفین روسیه و انگلستان و گشایش جبهه جدیدی علیه روسیه و بریتانیا برای اولین بار در کتاب ( ایران در جنگ بزرگ اول جهانی ) تالیف احمد علی سپهر ( مورخ الدوله ) مشروحاً آمده است توجه به مدارک و اطلاعاتی که در آن کتاب موجود است بسیار ضروری و آگاهی دهنده است . با توجه به اینکه نویسنده کتاب منشی مخصوص سفیر آلمان در ایران بود و در همه مذاکرات وتصمیم گیری ها حضور داشت واطلاعات خود را مستند به عکس و گزارش های دیپلماتیک منتشر کرده است می تواند منبع سودمندی برای بررسی تاریخ جنگل باشد صاحب این قلم خلاصه ای از آن گزارش ها را در مجله چیستای مورخه آبان – آذر 84 نوشته ام .
آنچه از کتاب سردار جنگل مرحوم فخرایی به‌دست می آید چند موضوع است که خلاصه آن بدین قرار است :
1- فاتحین تهران یعنی خان های بختیاری و گیلانی و گروه داشناک ارمنی به رهبری یپرم خان و همدستان تهرانی آنها آنچه شغل و مقام و منصب نان و آب داری بود همه را بین خود تقسیم کردند و تعداد قابل توجهی از مجاهدین از جمله میرزا کوچک خان در تهران ویلان و سرگردان و گرسنه و نیمه برهنه بودند و وقت گذرانی می کردند این واقعیت را مرحوم فخرایی چنین شرح می دهد ( میرزا می‌گفت که روزی بسیار دل تنگ بودم و به سرنوشت مردم ایران می اندیشیدم و رفتار بعضی از کوته نظران را که مدعی نجات ملت اند تحت مطالعه قرار داده بودم که گدایی به‌من برخورد و تقاضای کمک کرد من که در این حال مفلس تر از او بودم و جیبم را تار عنکبوت گرفته و به اصطلاح بخیه به آب دوغ می زدم معذرت خواستم و کمک به وی را به وقت دیگری محول کردم اما گدای سمج متقاعد نمی‌شد و پا به پایم می آمد و گریبانم را رها نمی‌کرد... در جیب یک شاهی پول نداشتم و فنا فی اله به نحوه گذران آینده ام می‌اندیشیدم نه میل داشتم از کسی اعانت کنم و نه آهی در بساط داشتم و به‌اصرار زیاده از حدش خشمم را بر علیه خود بر می‌انگیخت... عاقبت به تنگ آمدم کشیده ای به گوشش نواختم گویی گدای سمج در انتظار همین یک کشیده بود زیرا فورا به‌زمین نقش بست و نفسش بند آمد و جا به جا مرد از مرگ گدا با همه پررویی ها متاثر شدم وچون خود را مستحق مجازات می‌دانستم بی‌درنگ به شهربانی حاضر و خود را معرفی کردم الی آخر )
مرحوم محمد علی گیلک نیز در همین زمینه فقر وفاقه مرحوم میرزا کوچک می‌نویسد که مدت 4 سال در تهران بود و در این مدت اغلب گرسنه و فاقد لوازم زندگانی بود.)
از این گونه مجاهدین سرگردان در تهران فراوان بودند و اغلب در حزب دموکرات عضو شدند و یا گروه‌های سری و زیرزمینی تروریستی و کمیته های انارشیستی سر هم بندی می کردند و با ایجاد جو سیاسی ترور و اخافه موضوع انقلاب مشروطه را با همه نواقصش به هرج و مرج می کشاندند که خود بحث دیگری است اما در این زمان دولت آلمان قیصری و امپراتوری عثمانی با استفاده از چنین گروه های سرگردان و استعانت و بهره برداری از علایق مردم به اسلام و میراثی که مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی در این زمینه به یادگار گذاشته بود به نفع اهداف استعماری خود بهره گرفتند و جبهه جدیدی علیه روسیه تزاری و بریتانیای کبیر در ایران گشودند و ساده دلان آرمان گرا و جویندگان نام و سروری را با وعده های مالی و تسلیحاتی به جانب خود جلب کردند و این کار به آسانی صورت گرفت . حتی مرحوم فخرائی در تائید همین قضیه می نویسد ( قونسول انگلیس مقیم رشت به ملاقاتش آمد و از هر دری سخن می گفتند ، نظر قونسول گویا توضیح فتوحات انگلیس ها در بین النهرین و تحت تاثیر قرار دادن جنگلی ها بود سردار نیز متقابلاً اشاره به سلاح قابل ملاحظه ای نمود که از طرف فرماندهی ارتش عثمانی به وی رسیده بود و نتوانست مسرت های حاصل از دریافت این هدیه های نفیس را مخفی بدارد . الی آخر
حالا سوال این است که یک مرد (اصلاح طلب و مخالف خشونت) که دولت های مشروطه خواهی مانند مشیرالدوله و مستوفی الممالک بر سر کارند و شاه جوانبخت و ذات مقدس ملوکانه احمد شاه هم به تخت نشسته است چه احتیاجی به (سلاح قابل توجه ارتش عثمانی دارد که بطور سری به وی می رسد) اصلاح طلب اگر به مرحله انقلابی صعود کند و اهداف ملی و مردمی هم داشته باشد و نظریات و تئوری و برنامه اش را برای توده مردم عرضه نماید و از طرفی به دولت و سیستم مستقر در پایتخت هم معترض و مدعی باشد و طرحی انقلابی و دکترینی مترقی و عدالت خواهانه بمنظور تغییر شیوه ظالمانه روابط تولیدی وحاکمیت خان خانی داشته باشد می تواند قیام مسلحانه را اعلام نماید و دست به کار شود آن وقت دیگر فاقد صفت اصلاح طلبی است او می شود یک فرد انقلابی جمهوری خواه که پشت پا به سلطنت مشروطه موجود در تهران می زند و به خشونت و جنگ متوسل می شود این جریان تاریخی در ایران به وقوع پیوست و میرزا کوچک خان مشروطه خواه سلطنت طلب و فدائی احمد شاه و ذات مقدس ملوکانه با امکان ها و شرایط جدیدی که در آن قرار گرفت تبدیل شد به یک مرد جنگلی مسلح به سلاح و مجهز به توپ و تفنگ و مسلسل سنگین .

 حالا اگر جناب دکتر عظیمی به این واقعیات تاریخی بی توجه است به اصل مسئله خدشه ای وارد نمی کند می شود گفت یا از سیر و تحول تاریخی جنگل بی اطلاع است و یا ضدیت با کلمه جمهوری و اتصال آن به شورائی و یا شوروی نگرانش کرده است که سعی در مشروطه خواه و اصلاح طلب جلوه دادن میرزا کوچک خان دارد و حتی پس از ورود ارتش سرخ در تعقیب قوای انگلیسی و گارد سفید تحت حمایت امپریالیسم انگلستان به ایران باز هم عقیده دارد که میرزا کوچک خان جمهوری خواه نیست و مشروطه طلب است .
بدون مقدمه و ابتداء به ساکن ، بررسی جنبش جنگل از مبداء ورود بلشویک ها به انزلی موجب گمراهی است تحلیل گر مسلط و مقّید به قوانین و اصول جامعه شناسی و تاریخ تحولات اجتماعی بر پایه منطق علمی نمی تواند هیچ واقعه تاریخی – سیاسی – اقتصادی را به طور مجرد و انتزاعی و یا از نیمه کاره مورد بررسی قرار دهد .
بررسی تاریخ جنبش جنگل باید بر پایه اسناد و مدارک باشد نه خاطره و پندار بافی افرادی مانند مسیر یقیگین که پس از سرکوبی جنگل و سلطه خاندان پهلوی در روز نامه (ستاره ایران ) دوران پهلوی خاطراتی را در ضدیت با دولت شوروی نوشته است . نوشته های یقیگیمان یک طرفه و عاری از صداقت است و جاسوسی بود در خدمت رضاخان و سرسپرده به گروه داشناک های ارمنی. در برسی جنبش حنگل می بایست به اسناد دیگری مانند نوشته مرحوم محمد علی گیلک و صادق خان کوچک پور و ایوانف و سیروس بهرام (آخوند زاده) توجه داشت . علاوه بر آن کتاب خاطرات صدرالااشراف می تواند در شناخت روحیه میرزا و طرز رفتار وی با حکومت تهران مفید باشد . آن چه که ژنرال دنستیروویل درباره میرزا نوشته است و مجموعه آخرین تحقیقی که در جریان روی کار آمدن رضاخان و بر افتادن احمد شاه و نقش انگلیسی ها در کتاب دکتر سیروس غنی زاده آمده است ، می تواند به واقعیت قضیه راه گشا باشد .

 مقاله مطول آقای دکتر عظیمی که در خانه میرزا کوچک جنگلی قرائت شد و در مجله گیلوا منتشر شده است فقط به (بحث میرزا کوچک خان و مشروطه طلب و اصلاح طلب یا جمهوری خواه) بودن وی منحصر نمی شود بحث جمهوری خواهی و یا مشروطه طلبی میرزا و اصلاح طلبی او کشیده شده است به مساله مارکسیسم و حاکمیت لنین در روسیه شوروی و انقلاب اکتبر 1917 و اینکه مطابق نظر مارکس بوده است یا نه و آیا جامعه روسیه، صنعتی بوده است یا نه و حتی ادعا شده است که جامعه روسیه زمان انقلاب اکتبر 1917 شبیه بود به ( وضع جامعه عقب مانده ایران و گیلان در زمان احمد شاه و جنگل و حرف ها و دعاوی مربوط به الغای مجلس موسسان روسیه توسط لنین و از این قبیل اظهار نظرها که خود بحث دیگری است از مبانی اختلاف ماهیت حاکمیت مجلس موسسان برابر نظریه لیبرالیسم و تئوری لنینسم و مارکسیسم در مورد طبقات و شاکله یک ملت و یا موضوع (تخریب سوسیالیسم در شوروی) که به غلط به فروپاشی مشهور شده است، بحث های دیگری است که ربطی به قضیه جنگل ندارد ومقاله به صورت دعاوی مخلوط و درهم و برهم ده ها موضوع مختلف درآمده که اعتبار آن مقاله را به حد یک انشاء حماسی توام با فحاشی به انقلاب اکتبر روسیه شوروی پایین می‌آورد و پاسخ به آن همه دعاوی که بدون ذکر حتی یک سند قابل اعتنا نوشته شده است ، کار را از نظر تنظیم یک مقاله جوابیه جامع که بتوان آن را در یک مجله با صفحه های محدود به چاپ رساند بسیار مشکل و غیر ممکن می کند چه آن‌که پاسخ به آن همه اتهامات در مجله میسر نیست و حتی سیر و تحول پرتضاریس مراحل مختلف جنبش جنگل از مبدا شروع تا شکست پس از جدایی حاج احمد کسمایی و عزیمت فرار مانند میرزا از حوزه جنگلی گیلان به لاهیجان و حرکت به منطقه قلعه گردن و دو هزار وخرم آباد و تنکابن و مراجعت و هزیمت اسفناک از حوزه مازندران و تسلیم و تفرقه بین یاران جنگل و تسلیم ساده لوحانه دکتر حشمت و فرار سراسیمه وار و گاه خفت آور بقیه السیف نیروهای میرزا از محاصره نیروی قزاق و مخفی شدن آن عده که فقط 8 نفر توانستند به اعماق جنگل های سه سار فومنات پناهنده شوند و تشریح بقیه ماجرا، خود یک بحث مطول و مستوفی و مستدلی را می طلبد .

 اما دریغم آمد که در پاسخ ادعای آقای دکتر عظیمی که نوشته است (به باور ما تجربه تئوری بلشویکی در انقلاب جنگل نه فقط در این انقلاب بلکه بعدها در الگوسازی برای تحولات سیاسی در ایران نیز اثری مخرب بر جای گذاشت) تذکر ندهم که این دعاوی فاقد هر گونه سند و سابقه ای است هیچ گاه در ایران هیچ حزب و شخصیتی در صدد انقلاب بلشویکی و تحولات اجتماعی و الگوسازی مطابق تئوری بلشویکی اکتبر 1917 نبوده است اما آنچه در تاریخ سیاسی معاصر به صراحت و قاطعیت در مسئله انقلاب اکتبر 1917 شوروی و تاثیر آن بر حیات سیاسی و استقلال ملی ایران موجود است سخنان صریح زنده یاد دکتر مصدق است که می گوید ( من از شما خواهش می کنم که این عرایض مرا با خیرخواهی تلقی بکنید . من غیر از خیر مملکت نظری ندارم . قرار داد وثوق الدوله گذشت . اگر سیاست شوروی نبود اگر قرارداد 1921 ایران و شوروی نبود اگر آن رفتار شوروی نبود بنده قسم می خورم که قرارداد وثوق الدوله نقض نمی شد . ممکن نبود نقص شود یک سیاست دیگری آمد قرارداد وثوق الدوله را نقض کرد . من همیشه با کابینه وثوق الدوله مخالف بودم .
هم چنین این نظریه و نوشته کتبی دکتر محمد مصدق در نامه ای به سفیر شوروی اعلام شده است و مجموعه این اظهار نظرها و اقدام های بعدی دکتر مصدق در مورد اتحاد جماهیر شوروی از اسناد با ارزش تاریخی ایران است که می تواند پاسخ قانع کننده ای برای پژوهش گران بی غرض و منصف باشد در باب روابط ایران و اتحاد جماهیر شوروی ، توجه فرمائید دکتر مصدق می نویسد (جناب آقای ماکسیموف سفیر کبیر اتحاد شوروی پیغام جناب عالی توسط یکی از هم وطنان به اینجانب رسید راجع به نفت شمال که به ابتکار پارلمانی اینجانب موجب بدبینی و دل تنگی اتحاد جماهیر شوروی گردید وقتی رادیومسکو اسناداتی به اینجانب داد که استحقاق آن را ندارم . خوشبختانه ورود جناب آقای کافتاردزه [معاون اول وزارت امور خارجه شوروی . ن] به تهران سبب شد که داوطلبان آمریکائی از پیشنهاد خود صرفنظر کنند و فرصتی بدست نیامد که نظرات خود را در موضوع معادن نفت ایران در مقام مخالفت با شرکت های آمریکائی بیان نمایم وقتی که مباحثه بین جناب ایشان و کابینه ساعد علنی شد بسیار متاسف شدم از این که به دوستی ایران و شوروی که برای ایرانیان عوضی ندارد خلل برسد و از محبوبیتی که اتحاد جماهیر شوروی بر اثر رویه قابل ستایش ارتش سرخ حاصل کرده است بکاهد .

چون معتقدم که اتحاد شوروی حق بزرگی بر ما دارد و ما را از مخاطره حیاتی نجات داده است . جناب آقای سفیر امیدوارم که نفرمائید من به مقام و موقعیت دولت شما بیش از خودتان علاقمندم . علاقه من به موقعیت دولت شما از نظر مصالح ایران است و چنان که در مجلس علناً اظهار داشتم گذشته شما ثابت کرده است که هر وقت دولت شوروی از صحنه سیاست ایران غایب شد روزگار ما ایرانیان تباه شده است.)
این نظر یکی از بزرگ ترین و شریف ترین و فساد ناپذیر ترین سیاست مداران مورد قبول ایرانیان وطن پرست است ، در مقابل ادعای بدون سند و مدرک آقای عظیمی که معلوم نیست چه تجربه و تبحری در سیاست وتاریخ ایران دارد .
باز هم ناچارم این حقیقت را مخلصانه تذکر بدهم که دکتر مصدق نه تنها ، این نظر و عقیده راستین را در سال 1324 داشته است بلکه در کتاب خاطرات و تالمات خود که در زیر بدترین شرایط و پس از تحمل 3 سال حبس مجرد در لشکر 2 زرهی و یازده سال تبعید در احمد آباد نوشته است ، به آن وفادار مانده است و نوشته های جالب و آموزنده ای در مورد تاثیر مثبت قدرت و سیاست شوروی برای ایرانیان دارد به یک نوشته بسیار آموزنده دکتر مصدق بسنده می کنم و آن قضیه ملی کردن نفت است .
به آن نظریه مرحوم دکتر مصدق در مورد ملی کردن نفت و مسئله روی کار آمدن دولت ملی وی توجه کنید ، می نویسد ( آن روزی که من عهده دار مقام ریاست دولت شدم در ایران ، سه دولت متنفذ بود بدین قرار
1-دولت انگلیس که از 2 قرن پیش شروع کرده بود و نفوذ آن در دستگاه دولتی عمیق بود و سابقه تاریخی داشت .
2-آمریکا که سیاست اش سابقه ای نداشت و سطحی بود ولی از این نظر که در دنیا قدرتی بدست آورده بود ، دولت انگلیس نمی توانست آن را نادیده تصور کند .
3-دولت روسیه تزاری که بعد از انقلاب دیگر در ایران سیاستی نداشت و سیاست جدید زاده مرام کمونیستی جانشین آن گردید و نظر بر اینکه دستگاه دولت [ ایران ] زیر نظر دول استعماری بود در درجه سوم قرار گرفته بود با این حال تا استالین فوت نکرده بود دول استعمار از او ملاحظه می کردند و ملت [ایران] می توانست تا حدی اظهار حیات کند روی همین احساسات بود که من ظرف 2 روز قانون ملی شدن صنعت نفت را از تصویب دو مجلس گذراندم و باز روی همین احساسات بود که شرکت نفت که قسمتی از خاک ایران را تحت سلطه و نفوذ خود قرار داده بود خلع ید کردم و بعد از استالین چون قائم مقام او شخصیتی نداشت ملاحظات دول استعماری از آن دولت از بین رفت و ایدن وزیر خارجه انگلیس مسافرتی به آمریکا نمود و مذاکراتش با ایزنها ور باین نتیجه رسید که رئیس جمهوری تصویب کند ، آزادی یک ملتی را با 40% از سهام کنسرسیوم مبادله کنند و شرکت های نفت به مقصودی که داشتند برسند) آقای دکتر عظیمی سخنانی درباره انقلاب مشروطه و انقلاب (بلشویکی روسیه) و آمدن نیروهای بلشویکی به ایران خوانده و نوشته اند که خلاف واقع است و مسئله تاثیر تحولات اجتماعی و انقلاب های طبقاتی و ضد استثماری را ندیده گرفته است . مشروطه ایران هدف های مادی و طبقاتی داشت اساس قضیه رهائی از استبداد و سیستم ارباب – رعیتی و بدست آوردن استقلال ملی بود . . قیام مشروطه هدف های رهائی بحش و یا تعدیل و تخفیف کلی از ستم بزرگ مالکی داشت علاوه بر آن یکی از هدف های مهم انقلابیون ( نه آنها که از قِبل حاکمیت مشروطه سلطنتی به مقام و قدرتی رسیده بودند ) رهائی از سلطه دو نیروی امپریالیستی روسیه تزاری و بریتانیای کبیر بود .

آن عده از ایرانیانی که بعلت فقر و فاقه بیکاری ناشی از تعطیل شدن مانوفاکتورهای شهرهای ایران بیکار و دچار فقر شده بودند ناچار به مهاجرت قفقاز و گرجستان و مسکو و تاسیسات صنعتی پیرامون شهرهای روسیه شدند و در آن شهرها دهقان ایرانی به رشد و آگاهی طبقاتی رسید و چه بسیار کارگرانی که منشاء دهقانی داشتند و در مبارزات سندیکائی کارگران روسیه و قفقاز و گرجستان شرکت کردند و به حقوق اجتماعی و طبقاتی خود آگاه شدند و همان آگاهی و خواسته های طبقاتی را به ایران منتقل کردند وچه بسیار از همان کارگران ایرانی که منشاء دهقانی داشتند و زادگاهشان عمدتاً از مناطق شمال ایران ( از خلخال و اردبیل و سراب تا زنجان و مراغه و هشترود و تبریز و خوی و ماکو و ارومیه و سلماس و خامنه و شبستر و کردستان ایران ) بود در جنگ های مشروطیت آذربایجان جان بازی کردند و جان فدا کردند که خود موضوع و عنوان و سر فصل بزرگی است از شرکت ایرانیان تربیت شده در مکتب های انقلابی سوسیال دموکراسی روسیه که 4 جلد کتاب تبریز مه آلود نوشته اردوباری ترجمه آقای رئیس نیا و انتشار کتاب کم نظیری مانند انقلاب مشروطه ایران تالیف ژانت آفاری ترجمه آقای رضایی سرفصل های درخشان دخالت و کوشش ها و فداکاری دهقانان مهاجر به روسیه را و رشد و تکامل جنبش های دهقانی را در شمال ایران به ویژه در رشت با رساترین قلم و مستند به اسناد معتبر و غیر قابل انکار عرضه می دارند . دنباله همان انقلابیون مهاجر به روسیه در زمان جنبش با رشد و آگاهی بیشتر در کسوت انقلابیون عدالت خواه در جنبش جنگل شرکت کردند که اگر جناب آقای دکتر عظیمی دوبخشری عنایت و توجه ای به آن کتاب ها می‌کردند شاید مقاله شان طور دیگری تنظیم و قرائت و منتشر می‌شد .

فرهنگ توسعه



 
1385-12-06 نسخه قابل چاپ
انتشار اخبار، مقالات و بيانيه ها در اين سايت الزاماً به معناي تاييد آن‌ها نيست
Copyright © 2006 Ravandno.net