|
این بود یکی از شاهکارهای هیت اتحاد اسلام و میرزا کوچک خان که با اخذ مبلغ شصت یا هفتاد هزار تومان سروته قضیه را بهم می آورند و دهقانان را به اسارت و قیود اربابی باقی می گذارند تا بعد ها گریبان مظلوم را از ظالم رها کنند ؟! چنین جنبشی که باج گیری و بده و بستان محور کارش باشد بهیچوجه شایسته لقب انقلاب و قیام نیست تا چه رسد به آزاد سازی کل کشور از سلطه بیگانه .
نظایر چنین کارهائی ، فراوان از دستگاه اجرائی اتحاد اسلام و میرزا کوچک دیده شده است که شرح ان موجب طولانی شدن بحث است به این مسئله اساسی باید توجه کرد که در ان زمان همین مالکین و اربابان بزرگ و سران عشایر و ایلات ، سر سپرده به قدرت های استعماری به ویژه انگلستان و روسیه تزاری بودند و اهداف استعمارگران المانی هم در پوشش های حمایت از وطن پرستان ایرانی استتار شده بود.
(8) تا وقتی که کمک نیروهای عثمانی و آلمان و اطریش به جنگل می رسید سیطره هیت اتحاد اسلام و میرزا بر گیلان و تا حدود مازندران و طالش برقرار بود، به محض رسیدن نیروهای انگلیسی به کوت العماره و بغداد و عقب نشینی سریع قوای عثمانی و آلمانی به داخل خاک عثمانی و انحلال دولت در مهاجرت و عقب نشینی نیروهای نظام السلطنه مافی و مهاجرین به خاک عثمانی ، تزلزل شدیدی در ارکان قدرت جنگل ایجاد شد رسیدن قوای ژنرال دنستروویل به قفقاز و سقوط حکومت کارگری – دهقانی شائومیان و قتل عام کمیسرهای سوسیالیست آذربایجان بدست قوای انگلیسی که در کراسنا و دسک دولت شائومیان دسته جمعی تیر باران شدند[1]
امپراتوری انگلستان را به اهداف خود که همان رسیدن به نیروهای ضد انقلابی گارد سفید روسیه بود رساند و دو نیروی انگلیسی و ژنرال دنیکین و کولچاک مشترکا علیه دولت نو بنیاد شوروی وارد جنگ شدند در این شرایط که قشون انگلیسی و قزاقان روسی تزاری همدست با آنها به فرماندهی ژنرال بیچراخف براحتی از خط قزوین – بندر انزلی با حمایت قوای جنگل برابر قرارداد مصوبه بین جنگل و کلنل ماتیوس فرمانده خط مقدم نیروهای انگلیسی گذشتند وثوق الدوله موقع را برای در فشار گذاشتن هیت اتحاد اسلام و میرزا کوچک خان مناسب دید. اما قبل از حمله نظامی آیت اله شیرازی معروف به حاجی آقا شیرازی را که از شخصیت های روحانی و مشروطه خواه بود به گیلان اعزام کرد که هیت اتحاد اسلام را به ترک مخاصمه و زمین گذاشتن اسلحه تشویق کند[2]
اما از مذاکرات نتیجه ای حاصل نشد و بلافاصله سپهدار اعظم رشتی (فتح الله اکبر) که وزیر کشور کابینه وثوق الدوله بود ایلات گیلان را به حمله به قوای جنگل تجهیز کرد و در همین زمان ژنرال قونسول انگلیس و (( ویکهم )) رئیس اداره سیاسی کنسول گری انگلیس با هیت اتحاد اسلام و میرزا کوچک خان باب نامه نویسی را گشودند و در نتیجه موافقتی حاصل نشد و آخرین اخطار انگلیسی ها که را به توسط هواپیماهای انگلیسی به شهر رشت فرو ریخت ، دریافت داشتند .
متن اعلامیه و اولتیماتوم چنین بود ( به عموم کارکنان و لیدرهای هیت اتحاد اسلام اخطار و ابلاغ می شود چون زمامداران دولت فخیمه انگلیس همیشه طالب استقرار امنیت و استحکام قوانین مملکت ایران و مایل به ترقی و تعالی آن می باشند لذا تصمیم نموده اند که در تصفیه امور گیلان با دولت معزی الیه کمک و همراهی نمایند . اینک بوسیله این اعلامیه به عموم لیدرها و زمامداران هیت اتحاد اسلام پیشنهاد میشود که باید قبل از غروب پنجشنبه دوم رجب مطابق 13 برج حمل قنسول گری دولت فخیمه را از تسلیم خود بدولت ایران و اعلیحضرت شاهنشاه مطلع سازند اگر لیدرهای شما از روی جهالت و نادانی از تسلیم خود به اعلیحضرت همایونی و دولت علیه ایران امتناع ورزند بهمین ترتیب که این کلمات اخطاریه برسرتان فرود می آیند ممکن است که بمب و گلوله نیز بر سرشما ریخته شود) [3]
مرحوم گیلک نیز همین اخطاریه را در کتابش آورده و علاوه بر آن شرحی از ملاقات متنفذین و ملاها با میرزا نقل به مضمون کرده است که جالب توجه است[4]
همین فشارها موجب شد که نیمی از قدرت جنگل که در دست حاجی احمد کسمائی بود از همراهی با میرزا کنار بکشد به این جهت حاجی احمد کسمائی باصلاح دید و تشویق حاجی بحرالعلوم رفیع ملا و بزرگ مالک رشت توسط شیخ محمود کسمائی برادر حاجی احمد که هر دو نفر از طرفداران جدی وثوق الدوله بودند برای حاج احمد امان نامه صادر و حاج احمد تسلیم شد دیگر ماندن میرزا در جنگل فومنات امکان نداشت زیرا نفوذ حاجی احمد در آن حدود زیاد بود[5]
اخیراً پس از سالها ورثه حاج احمد کسمائی کتابی منتشر کردند که در آن یادداشت ها ی حاجی احمد کسمائی آمده است مقدمه نویس و ورثه حاجی احمد کسمائی سعی در غبار روبی از چهره شبه انقلابی دومین شخصیت نهضت جنگل کرده اند خواندن این کتاب جالب است اما گرهی از معمای جنگل که سعی دارد خود را به صورت یک انقلاب معرفی کند نمی گشاید بلکه بر تردیدها و شبهه های آن واقعه تاریخی می افزاید و معلوم می کند که آن جنبش بر اصول و مبانی یک نهضت رهائی بخش و عدالت خواهانه قرار نداشت و بیشتر جنبه شعار داشته و به کمک های دولتهای مخالف انگلیس و روسیه تزاری متکی بوده است و تغییری در مظالم سیستم بهره کشی دهقانی ایجاد نکرد ، بلکه به رشد نهضت دهقانی صدمه زد.
9- تسلیم شدن حاج احمد کسمائی و ایل و تبارش به دولت و جداشدن از هیت اتحاد اسلام و میرزا کوچک خان محیط و منطقه کسما و گوراب زنبق و بطورکلی غرب گیلان را برای حضور میرزا و طرفدارانش ، ناامن کرد و جنگلی ها تصمیم گرفتند در زیر بمباران هواپیما های انگلیس و حمله و هجوم قزاقان ایرانی به فرماندهی ایوب خان میرپنج که از راه شفت و ماسوله بحرکت در آمده بود منطقه کسماء فومن را تخلیه و به شرق گیلان بروند از رفتن به لاهیجان و پیوستن به طرفداران معدود دکتر حشمت سودی نبردند و جنگ و گریز را در منطقه شرق لاهیجان و جواهردشت _ کاکوه_ جواهرده_گاوبن و قلعه گردن ادامه دادند اما از هر طرف راه را بر خود بسته دیدند و افراد مسلح جنگلی دکتر حشمت و کردهای خالو قربان و میرزا هم خسته و مجروح و گرسنه بودند شرح این سفر دور و دراز و پر از تلفات در کتابهایی که به این موضوع تاریخی پرداخته اند موجود است .
10- تسلیم شدن دکتر حشمت و طرفدارانش وضع بی بنیادی و بی ریشه گی جنبش جنگل را بیشتر معلوم و مشخص می کند اکثریت قریب به اتفاق جمعیت روستائی مناطق لاهیجان تا تنکابن و قلعه گردن و لنگرود و رودسر و حتی شهر رشت نسبت به جریان جنگل بی اطلاع و بی اعتنا بودند شرح تسلیم حقارت آمیز دکتر حشمت و رفتاری که قزاقان نسبت به او و همراهانش کرده اند در کتاب خاطرات جنگل کوچک پور و گیلک و سردار جنگل نوشته شده است مطالعه آن کتابها ثابت می کند که دهقانان منطقه نسبت به مطالبات اجتماعی دکتر حشمت و میرزا کوچک خان بی اعتناء و حداکثر تماشاچی بوده اند شهر رشت و یا لاهیجان و اطراف روستاهای حشمت رود لاهیجان به حمایت دکتر حشمت کمترین حرکتی نکردند زیرا جماعات محروم روستائی لاهیجان و تنکابن و رشت و حومه آن هیچ وجه اشتراکی با دکتر حشمت و میرزا کوچک و نهضتی بنام جنگل در خود احساس نمیکردند و آن رهبران تفنگ بدوش ایلیاتی نسبت به منافع و دردها و رنج های زارعین شالی زارهای گیلان بی اعتنا بودند و ارتباط آنان حتی با کسبه و بازرگانان محلی هم بر مبنای باج گیری (عشریه) بود.(××)[6]
در این مورد خطاهای میرزا کوچک خان و بطور کلی نهضت جنگل فراوان است و تا کنون نقدی جدی بر آن گروه و اعمال میرزا بعمل نیامده است آنچه نویسندگانی مانند ابراهیم فخرائی ، مسیو یقگیان و شعاعیان و شاپور رواسانی نوشته اند بیش از آنکه در ماهیت و چند و چون آن نهضت بحث و مداقه کنند به حمله و اعتراض و گاه مخالفت و معاندت با دولت نو بنیاد و انقلابی روسیه شوروی پرداخته اند و کار را به مداحی و استوره سازی از میرزا کوچک خان جنگلی رسانده اند ان نویسندگان انتظار داشتند که دولت روسیه شوروی کاملاً خود را متعهد به حفظ و حمایت از یک نهضت و جماعتی نماید که حتی اجازه تبلیغ علیه بزرگ مالکی و حمایت از حق و حقوق کشاورزان و زحمت کشان را نمی داد و تبلیغ علیه بهره کشی ارباب – رعیتی را بمنزله مخالفت با اسلام و شعایر مذهبی می دانست و حاضر نبود ذره ای از ثروت و مکنت و سرمایه مالکین بزرگ و خوانین و اربابان گیلانی به نفع دهقانان و زحمت کشان شهری تعدیل شود و در ادامه ، حفظ همان اصول ارباب – رعیتی را بر اساس رای و نظر علماء هیت اتحاد اسلام واجب و لازم الاجراء می دانست و چه خیال باطلی که دهقانان ، تفنگ بدوش بگیرند و در جنگل ها و بیشه های مالاریا خیز گیلان و مازندران برای تحکیم سلطه هیت اتحاد اسلام و میرزا کوچک و خان ها متحدا بجنگند و کشته شوند و زن و بچه هایشان ، هم چنان در ستم سیستم ارباب – رعیتی بسوزند و بسازند و خان های کمیته اتحاد اسلام فرمانروائی کنند علاوه بر آنکه نهضت جنگل خود را متعهد و مکلف به تغیر سیستم ظالمانه ارباب – رعیتی نمی دانست حتی در زمینه اخراج قوای بیگانه انگلیس از خطه گیلان همت و شجاعت و پشتکار لازم و شایسته را به خرج نداد و علاوه بر آن کمک های موثری در عبور بی خطر آن نیرو و حمله به روسیه انقلابی ایجاد کرد ، میرزا و هیئت اتحاد اسلام تحت هیچ عنوانی نمی بایست اجازه عبور به قوای ژنرال دنستردوویل در گیلان و عزیمت آنها را به قصد سرکوب و اضمحلال حکومت نو بنیاد انقلابی روسیه شوروی تسهیل کنند تا چه رسد به اینکه علاوه بر تامین امنیت در خط سیر لشکریان انگلیسی متعهد به تقدیم و تامین علوفه و علیق و غذا و مایحتاج دیگر برای آن نیروی متجاوز شوند و با آنان به مذاکره بنشینند و قرار داد امضاء کنند به قول مرحوم گیلک ( این معاهده مضرات زیادی برای جنگلی ها ایجاد کرد یعنی نقشه محو آنها که قبلاً طرح ریزی شده بود با این معاهده صورت گرفت .
انگلیسها در این موقع موفق شده بودند وثوق الوله را به ریاست وزرائی انتصاب و بدست او کارهائی در ایران از آن جمله محو جنگل و بر طرف کردن این جمعیت انجام دهند[7]
علت اصلی سقوط دولت وثوق الدوله در نتیجه فرار نیروهای ژنرال دنستردوویل و ژنرال چمپین از مقابل نیروهای مسلح دولت نو بنیاد شوروی بود . تحکیم قدرت دولت روسیه شوروی ، قرارداد 1919 (ایران و انگلیس) را با شکست قطعی مواجه کرد و ایران از حلقه قیمومیت انگلستان خارج شد و نجات یافت و دولت معتدل و وجیه المله مشیرالدوله که فاقد قدرت بود روی کار آمد اما هدف های استعماری دولت بریتانیا به قوت خود باقی ماند . زنده یاد دکتر محمد مصدق در این مورد طی نطق هیجان آمیز و افشاکننده ای در مجلس شورای ملی اظهار داشت ( من از شما خواهش می کنم که عرایض مرا با کمال خیرخواهی تلقی بکنید غیر از خیر مملکت نظری ندارم .
قرارداد وثوق الدوله گذشت ، اگر سیاست شوروی نبود اگر قرارداد 1921 ایران و شوروی نبود اگر آن رفتار شوروی نبود بنده قسم می خورم قرارداد وثوق الدوله نقض نمی شد ، یک سیاست دیگری آمد قرارداد وثوق الدوله را نقض کرد من همیشه با کابینه وثوق الدوله مخالف بودم[8])
شکست نیروهای انگلیسی و فرار دنیکین ضد انقلابی معروف روسیه که مورد حمایت مالی و تسلیحاتی انگلیسی ها بود به جنوب روسیه و دریای خزر موجب تعقیب آنها توسط نیروهای انقلابی و گارد سرخ شد و انزلی و غازیان از تصرف نیروهای انگلیسی خارج شد و نیروهای شکست خورده انگلیسی همراه ژنرال دنیکین تا حدود قزوین عقب نشینی کردند .
همراه این فراریان نظامی عده ای از ثروت مندان و افسران و درباریان امپراتوری تزار به ایران آمدند و در پناه انگلیسیها قرار گرفتند و تعداد قابل توجهی در بعضی شهرهای گیلان مخفیانه زندگی می کردند و پس از مدتی همه آنها خود را به حوزه قدرت میرزا کوچک خان در جنگلهای فومن و صومعه سرا رساندند .
11- حضور نیروهای انقلابی و عدالت خواه ایرانی مقیم بادکوبه و قفقاز و اتحاد آن نیروها با مرحوم میرزا کوچک خان موجب وحشت شدید دولت ایران و سر فرماندهی نیروهای انگلیسی در ایران شد و اینکه اساس بزرگ مالکی و سیستم بهره کشی ظالمانه فئودالی وابسته بشدت متزلزل شده بود تمام وقت کابینه مشیرالدوله و احمد شاه و سفارت انگلستان و نیروهای انگلیسی مستقر در قزوین را بخود مشغول کرد و هدف عمده دولت تهران گسیختن و پاره کردن اتحاد میرزا کوچک خان با نیروهای انقلابی بود.
و در این راه از همه ی ترفندها و وعده های مالی و توسل به روحانیون استفاده کردند هر چند بیشترین امکان انحلال نهضت در داخل جنبش جنگل و هیت اتحاد اسلام و شخص میرزا کوچک خان وجود داشت و علاوه بر آن در یاران اولیه و قدیمی میرزا عوامل سر سپرده به دولت تهران و مشیر الدوله حضور داشتند که هر یک به نوبه خود دستمزد مزدوری و سرسپردگی خود را گرفتند و به مقامات عالیه نظامی ، قضائی ، وکالت مجلس و ریاست دفتر دیوانعالی کشور رسیدند که اسم های مبارکشان ! در کتابهای تاریخ جنگل موجود است و شرح آن خواهد آمد
12- اولین مانعی که در راه ترقی و اشاعه و گسترش فرهنگ انقلابی در دولت ائتلافی جنگل وجود داشت قزاقخانه رشت بود این قزاقان ایرانی بودند و بصورت ظاهر تابع حکومت جنگل اما قدرتی در برابر دولت مدعی انقلابی میرزا کوچک شدند .
در تصرف ایالت گیلان و اعلام جمهوری شورائی اداره های دولتی به تصرف دولت جمهوری گیلان در آمد اما بسیاری از مدیران کل آن ادارات حاضر به همکاری با دولت شورائی جنگل نشدند وعده ای نیز صلاحیت همکاری با دولت جمهوری شورائی را نداشتند در آن زمان محسن صدر الاشرف رئیس کل عدلیه گیلان و مازندران بود و روابط صمیمانه ای میرزاکوچک خان با این مظهر ارتجاع و استبداد ایران داشت.
محسن صدر الاشراف بعد از بمباران مجلس توسط محمد علیشاه قاجار و سلطه استبداد صغیر که انقلابیون مشروطه و آزادیخواهان ایرانی را در باغ شاه در غل و زنجیر کرده بودند همه کاره محمد علیشاه بود و قاضی القضات محکمه باغشاه که بعدها به جلاد باغ شاه معروف شد چنین شخصیت مستبد و مرتجعی درباره میرزا کوچک می نویسد ( بواسطه طرفیت تیمور تاش با من میرزا کوچک خان بمن پیغام داد روزی خواهد رسید که ما دوباره گیلان بلکه ایران را متصرف شویم و به تو عقیده دارم اگر روزی انقلاب شد تو از من مطمئن باش موقع ورود با لشویک ها و میرزا کوچک خان به رشت با سایر مامورین دولت توقیف شدم ولی میرزا کوچک خان که رئیس کمیته انقلاب احمر بود و به عنوان رئیس جمهوری دولت تشکیل داد توسط مرحوم شیخ احمد سیگاری بمن پیغام داد توقیف شما به مصلحت شما و سایر مامورین بود زیرا درباره شماها قصد سوء داشتند .
این مطلب را نمی دانستم راست گفته و شواهدی بر صدق آن بود باری بعد از مدتی حبس ما را اجازه حرکت به تهران دادند)[9] تمام عوامل دولت وثوق الدوله را میرزا به سلامت به تهران روانه کرد و مانع رسیدگی به اعمال خلاف عدالت و انسانیت امثال صدر الاشراف شد نحوه رفتاری که میرزا درباره هنگ قزاق رشت انجام داد شگفت آور و مایه تاسف بود هنگ قزاق مقیم رشت بعد از اعلان دولت جمهوری و الغای سلطنت به احمد شاه قاجار وفادار بود وروزی دو بار صبح و عصر با موزیک و پای کوبان به رهبری ژنرال بولاتسلف که از افسران گارد سفید روسیه تزاری بود در شهر رشت رژه میدادند و مزاحم همایش های انقلابیون بودند و اجتماعات عدالت خواهان را در رشت تهدید می کردند و علنی فریاد زنده باد احمد شاه سر میدادند فرماندهان این قزاقها همه از افسران روسیه تزاری بودند بارها به دولت میرزا خطر حضور چنین نیروئی گوشزد شده بود تا اینکه دولت انقلابی گیلان به قصد خلع سلاح آنها اقدام کرد اما بعد از جنگ خونینی که در گرفت و منجر به تسلیم قزاق خانه شد افسران روسی و به ویژه ژنرال بولاتسلف در پناه میرزا قرار گرفتند و به قول مرحوم گیلک ( پس از پذیرائی شایان و مهمان داری چند شبانه روز ، بیشتری از افسران ایرانی و بولاتسلف و عیالش را از راه ماسوله و زنجان به تهران فرستاد و بقیه را بهریک مطابق رتبه و شان آنها پول داد و همه را آزاد ساخت و در آتیه خواهیم دید تیپ قزاق در مقابل این مهربانی ها با او و رفقای او چه نحو معامله کرد و این در حالتی بود که بالشویک ها می گفتند چون کلیه صاحب منصبان و مخصوصاً ژنرال بولاتسلف روس هستند باید به بادکوبه اعزام شوند اما میرزا مانع حرکت دادن آنان به روسیه شد[10] )
کج سلیقگی میرزا ( در حالت خوشبینانه ترین وجه ) محدود به این کارها نبوده است بلکه مماشات و تسامح با مالکین و سرمایه داران شهری که هر یک چند پارچه آبادی در روستاها داشتند و عمدتاً سلف خران و فروشندگان عمده محصولات زراعی به قیمت ارزان و صادرکنندگان عمده کالا و مواد اولیه به خارج کشور بودند و خدم و حشم فراوانی داشتند کار را به آنجا کشانید که عموم زحمت کشان شهری و رنجبران روستائی تغییری در اوضاع نمی دیدند.
علاوه بر آن دولت جمهوی گیلان با پافشاری میرزا کوچک خان و گروه محافظه کاران ضد انقلابی با تشکیل یک اداره قدرت مند و مسلح بنام (گارنیژن) یعنی دژبانی هرگونه تبلیغ علیه ظلم و ستم ارباب رعیتی را به اتهام و بهانه تبلیغ مرام کمونیسم بشدت ممنوع کرده بودند و مانع تشکیل جلسه های بحث و سخنرانی که برای آگاهی طبقه محروم به شدت ضروری و لازم بود ، می شدند سرپرستی و ریاست این اداره با سعداله درویش بود که روابط پنهانی حسنه اش با سردار سپه و سرتیپ حبیب اله خان شیبانی بعدها معلوم شد و این شخص نماینده اصلی و مورد اطمینان تقی زاده بود که از آلمان به ایران آمد و با همه رجال و سیاستمداران تهران در حشر و نشر بود و وقتی که از پیشرفت نظراتش در تشکیل گارنیزون و جلوگیری از رشد آگاهی انقلابی و طبقاتی در حوزه دولت جمهوری شورائی گیلان مایوس شد به بهانه ماموریت مازندران و با قوای اعزامی به آن حدود رفت[11]
که در آن ماموریت هم بعلت تبانی و زد و بند با کلنل حبیب اله شیبابی موجب شکست قوای اعزامی جمهوری به ساری شد که شرح ما وقع در کتاب تاریخ مرحوم گیلک آمده است[12]
و عجب آنکه میرزا کوچک خان بعد از تبانی سعداله درویش با کلنل حبیب اله شییانی و شکست قوای اعزامی به مازندران بجای توبیخ و تنبیه سعداله درویش وی را مجدداً به ریاست اداره دژبانی نیروهای انقلابی (گارنیژون) منصوب کرد[13]
اداره دژبانی به ریاست سعداله درویش اجازه تشکیل جلسات سخنرانی به انقلابیون سوسیالیست نمیداد و چند خانه را که برای تبلیغ و حضور جوانان مشتاق نظرات انقلابی در اختیار حزب عدالت بود بدستور سعداله درویش (گارنیژون) به زور متوسل شد و اعلامیه های انقلابی را از درب و دیوار بر چیده و خانه ها را از جوانها و و انقلابیون مصادره کرد چنین رفتاری که میرزا کوچک توسط سعداله درویش درباره انقلابیون بعمل آورد بر اختلاف افزود و شرح آن در صفحه 290 تاریخ انقلاب جنگل موجود است که از مداقه در آن عمق اختلاف میرزا کوچک خان و عوامل اعزامی از جانب تقی زاده و آلمانها را ، با نیروئی که میرزا کوچک خان شکست خورده و متواری به اعماق جنگل های ماسوله و فومن را به قدرت رسانده بود نشان می دهد.
شخص میرزا کوچک خان و هیت اتحاد اسلام گیلان با همه دعاوی پر طمطراق آزادی خواهی و ضدیت با ظلم و ستم و سرمایه داری و مشابه چنین شعارهائی که بارها به مردم وعده داده بودند کوچک ترین ایمان و اعتقادی نداشتند جز عوام فریبی و ادامه همان سنت و سیستم ظالمانه بهره کشی از محرومین چیزی در چنته آنان نبود آنها بدنبال قدرت بودند و اطاعت محض پیروان خود را طلب می کردند از تجمع یک عده صاحبان ایلات و عشایر و خان های پر مدعای نفع طلب ، آزادی بیان و جمهوری شورائی و رهائی ستمدیدگان و مظلومین حاصل نمی شد ، علاوه بر آن وسوسه ها و تحریکات زمامداران محافظه کار تهران لحظه ای قطع نمی شد آمدن سردار فاخر حکمت و آیت اله سید آقا شیرازی مجتهد و سید محمد تدین نایب رئیس بعدی مجلس که رضاخان سردار سپه را به سلطنت رسانید میرزا را برای جداشدن از آزادی خواهان انقلابی آماده کرده بود از طرفی ظلم و ستم و خفقان سالیان دراز و قرنهای متمادی که نظام های فئودالی و سرمایه داری وابسته به بشریت روا داشته بود شور و اشتیاق به انتقام و رفع ظلم و استعمار و استشمار و تغیر وضع موجود در کوتاه ترین مدت و زمان روحیه ای در آزادی خواهان و عدالت طلبان ایجاد کرده بود که ضمن آنکه ستایش همگانی را برمی انگیخت ماده فاسده ای بنام چپ روی که لنین به آن (بیماری کودکی چپ روی در کمونیسم) نام داده است موجب بهانه جوئی می شد و از آن چپ روی ها و مشتاقی و شور و شیدائی که در بعضی از انقلابیون دیده می شد مورد سوء استفاده محافظه کاران قرار می گرفت.
در جنبشی که بنام جنگل معروف شده است چپ روی های احسان اله خان و مانند وی که همه آنان از ستم دیدگان حاکمیت های استبدادی قبل و بعد از مشروطه ایران بودند ، با عجله و شتابی که در اجرای عدالت اجتماعی و رفع ظلم داشتند .
زمینه های مساعدی برای توطئه گران و عوام فریبان فراهم شد دشمنان آنها چند سخنرانی و گفتارهای تاریخی و اجتماعی و سیاسی تنی چند از انقلابیون را که به قصد بالابردن سطح آگاهی توده مردم بیان می شد و در حقیقت بیان و بازتاب خواسته های به حق روستائیان و زحمت کشان بود بهانه کردند و خود را با قهر و غضب و ترور از ستم دیدگان و انقلابیون جدا کردند و به خواسته های محیلانه و وعده های عقل فریب نمایندگان تهران پاسخ مساعد دادند و دست به کودتا زدند و دوباره به اعماق جنگل فرو رفتند و آنچنان مسحور وعده های تهران شدند که حتی آمدن حیدر عمو اوغلی و کنار گذاشتن احسان اله خان و ایجاد کمیته وحدت و آشتی نیروهای مبارز ضد استبدادی و ضد استعماری و ایجاد کمیته ای جدید به رهبری میرزا باز هم کارساز نشد و منجر به واقعه ملاسرا گردید که به آن خواهیم رسید.
13- میرزا کوچک و هیت اتحاد اسلام بعد از سقوط دولت وثوق الدوله و روی کار آمدن مشیر الدوله و مستوفی المالک خیلی امیدوار شدند و عاملین اعزامی آنها که در خفا و خلوت و از راه زنجان – طارم – ماسوله به ملاقات میرزا می آمدند تخم اختلاف را پاشیدند و میرزا هم آنها را در خفا می پذیرفت و به آنها اطمینان خاطر می داد. نقش سردار فاخر حکمت و آیت اله شیرازی و سید عبدالرحیم خلخالی و سعداله درویش در انهدام جنبش جنگل مثال زدنی است انقلابیون حزب عدالت به هزاران تهمت و افتراء و خیانت متهم شدند که توسط عوامل وابسته به ارتجاع و خان خانی ، بزرگ نمائی می شد .
تکفیر و لعن و ملعنت آنان شد حتی به آنها نسبت می دادند که برای اخاذی از سرمایه داران قبر آماده می کردند که اگر باج و خراج ندهند زنده بگور خواهند شد نقالان و قصه گویان که به لباس وعاظ السلاطین ملبس بودند و در تعزیه گردانی و ساختن کوه از کاه استاد و به جعل حدیث و روایت مجهز و مسلط بودند این قصه ها را در هر مسجد و محفلی تکرار می کردند خاطره نویسانی مانند حیات یحیی و عبداله مستوفی بدون آنکه حتی یک مورد مشخص و شناخته شده ای ذکر کنند آن اتهام های ناروا و ضد انسانی را بر انقلابیون جان بر کف حزب عدالت نسبت می دادند.
در تاریخ گیلان در آن سالهای پر تب و تاب حتی یک مورد بی احترامی و تجاوز و عمل غیر اخلاقی نسبت به مساجد و تکایا و امام زاده ها و مقابر متبرکه از اعضای حزب عدالت دیده نشده است اما اهداف انقلابی به منظور بالابردن افکار عمومی بیان می شد و انقلابیون حزب عدالت در این مورد عاقلانه کوشا بودند و شنوندگان بسیاری از توده های زحمت کش و رنجبران شهری و روستائی و جوانان مدارس مشتاقانه پای سخنرانی های آنان می نشستند و ابراز علاقه می کردند و همین موضوع موجب اضطراب میرزا و اداره گارنیزون (دژبانی مسلح جنگل) و سعداله درویش و امثال او می شد همه ی این موارد را مرحوم محمد علی گیلک به چشم خود دیده بود و در کتابش چنین نوشت ( بطور کلی با انقلاب یا لااقل انقلابی که به ایران آمده بود ضد انقلاب همراه بود ، درمیان روسها ، عدالتی ها ، ارمنی ها، کمیته مرکزی ، یا هر دسته و طایفه که در آن اوقات واردکار بودند اشخاصی یافت می شدند که با تمام قوا برای بر طرف کردن انقلاب کوشش می کردند اینها در همه جا بودند و هر کجا نقطه ضعفی پیدا می کردند به همانجا حمله ور و در نتیجه تا اندازه ای که مقدور بود استفاده می نمودند.
در رشت و انزلی و سایر جاها در عین حالی که با انقلابیون ، برای انقلاب کار می کردند متر صد فرصت بودندکه ضربتی بر آنان وارد سازند این عده دشمنی خود را از راه دوستی انجام داده و جاسوس های ماهر و زبردست محسوب می شدند بغیر از عده فوق دسته دیگری که در نتیجه شکست خوردن از بلشویک ها فراراً به ایران آمده و عده ای از آنها در پناه میرزا کوچک خان در بعضی قراء فومن می زیستند دشمن خونی بلشویک ها و کینه آنان را سخت در دل داشتند. کوچک خان از افراد ضد انقلاب بدون آنکه آنان را وارد در کارهای خود نماید صرفاً از لحاظ مهمان نوازی که از مزایای اخلاقی شرقی ها و مخصوصاً ایرانی های نجیب است پذیرائی می کرد .
البته آنهائی که با زن و فرزند به وی پناه می بردند اهتمام بیشتری در حق آنان مبذول می نمود شاید تصور نمی کرد یک قسمت از اختلافات را همین دسته تولید کرده اند در حقیقت لانه های زنبور در داخله خود ایجاد کرده بود. بعضی از عملیات که بعداً بر علیه بلشویک ها بعمل آمد و در انقلاب تاثیر داشت بدست همین اشخاص انجام می شد[14](××)
تعامل و تبانی میرزا علیه انقلابیون جنگل تا به آن حد رسید که ژنرال کارگاری تلی را که گرجی و سابقاً معاون ژنرال باراتف در ایران بود و ظاهرا به دولت انقلابی روسیه پیوسته بود بعد از عزیمت قهرآلود میرزا به جنگل که مانند کودتا بود این ژنرال ضد انقلابی را همراه خود برد و در فومن نگهداری کرد این شخص که روابط خاصی با سردار سپه داشت در گیرودار حمله قوای سردار سپه به جنگل به تهران رفت و از مشاورین سردار سپه شد و در یکی از پست ها ی وزارت جنگ به کار گماشته شد و دختر خود را به سرتیپ مرتضی خان ( سپهبد یزدان پناه معروف) داد و ناز شصت گرفت[15]
از این تبانی ها و داد و ستدهای عافیت طلبانه و مال اندیشی کاسب کارانه در کتاب فخرائی که از همه جریان ها با خبر بود اثری نیست هنر فخرائی درآن سالهای خفقان آور دیکتاتوری محمد رضا شاه (در سال 1344 به بعد )در این بود که انقلابیون حزب عدالت را بکوبد و چون میدان حمله به کمونیست ها را آماده می دید تهمت های فراوانی علیه انقلابیون در کتاب سردار جنگل وارد کرد.
که البته سر قفلی هم داشت و دیکتاتوری محمدرضا شاهی و ساواک به توسعه و نشر این گونه کتاب ها عنایتی خاص داشتند آنچه که به قهر و جدائی میرزا از انقلاب و حکومت شورائی انجامید و ابراهیم فخرائی آن را کودتای سرخ می نامد در حقیقت قهر و کودتائی بود که میرزا کوچک خان از مدتها قبل زیر فشار علماء هیت اتحاد اسلام گیلان و مشیرالدوله و نماینده تام الاختیار او سردار فاخر حکمت تصمیم به اجرای آن گرفته بود ملاقات محرمانه سردار فاخر حکمت با میرزا کوچک خان را نویسنده کتاب سردار جنگل چنین می نویسد (ملاقات سردار فاخر حکمت با میرزا در خانه امجدالسلطنه نیز این حدس را تقویت می نمود که حامل پیامی از جانب مشیرالدوله ( نخست وزیر) مبنی بر جدا شدن میرزا از انقلابیون است[16]
ملاقات های محرمانه آیت اله شیرازی و (سید عبدالرحیم خلخالی که از دوستان قدیمی میرزا کوچک بود) و ابلاغ پیام مشیرالدوله به میرزا کوچک و ارائه طریق که چگونه و به چه طریق وی را از همکاری با انقلابیون باز دارند و او را از انقلابیون جدا کنند مخصوصاً نفوذ کلام آیت اله شیرازی که از اجله سادات و علماء اعلام تهران بود و آیت اله سید مهدی افجه ای همراه با وعده های مشیر الدوله و بازرگانان رشت مانند آصف التجار و داود زاده سر انجام میرزا را از رنجبران و زحمت کشان جدا کردند به ویژه مذاکرات مخفیانه سردار فاخر حکمت و سید محمد تدین که از علمای معروف به آزادی خواهی بود در منزل امجد السلطنه ، وسوسه جدائی را در گوش میرزا خواندند و انجام آنرا سریعاً از میرزا خواستار شدند و مخفیانه منطقه را ترک کرده و به تهران رفتند اما موضوع مذاکرات مخفی نماند و به گوش بسیاری از انقلابیون رسید و به زیان وجهه ملی میرزا تمام شد ، روزنامه جنگل برای رفع سوءظن و بدگمانی ها مقاله های مفصلی نوشت تا آبرو و عزت میرزا محفوظ بماند و اساس اتحاد نیروهای انقلابی حزب عدالت با جنگلی ها بهم نریزد زنده یاد حسین کسمائی مدیر روزنامه جنگل تلاش بی شائبه و مخلصانه ای داشت که آن اتحاد و اتفاق با این وسوسه های خناسان اعزامی از تهران گسسته نشود[17]
تاسف در این است که در محیط مساعدی ، اتحاد زر و تزویر سرمایه داران و صاحبان املاک با وسوسه های علمای دولتی – درباری بهم پیوند خوردو میرزا از زحمت کشان جدا شد و با شخصیت های نظامی ضد انقلابی مانند کارگارتیلی و کلنل فتح علی ثقفی (تیمسار بعدی دوران رضا شاهی) و سران ایلات و عشایر مانند معین الرعایا آلیانی به جنگل رفت طرفه آنکه فخرائی پیوستن کلنل ثقفی و معین الرعایا را به میرزا با یک داستان فرارانقلابی از زندان کمونیست ها بهم آمیخته است اما قبل از رفتن به جنگل بسیاری از مهمات و اسلحه ای که انقلابیون حزب عدالت و راسکو لینکف آورده بودند و همچنین قوا و مهماتی که از ارتش فراری انگلیس در بندر انزلی بجا مانده بود به نوشته صادق خان کوچک پور و بر خلاف نظر کمیته و دولت جدید مشترک با حیله و تزویر به جنگل انتقال داد و مخفی کرد صادق کوچک پور می نویسد ( قرار شد که به انزلی رفته قوائی که انگلیسی ها به جا گذاشته بودند به رشت حمل نمایم آن اسلحه ها عبارت بود از 8 عرابه توپ سنگین و چهار توپ کوهستانی و صحرائی و یکصد توپ مسلسل ماکسیم آلمانی و مقداری زین و برگ و فشنگ و توپهای سنگین مدت پانزده روز حمل آنها به رشت و خمام و پیر بازار طول کشید
.......روز دیگر میرزا به من دستور داد که مهمات را به جنگل حمل کنم به میرزا گفتم چون یک افسر روسی در کارمن نظارت دارد خوب است یک ستون از راه فومن به کوه های گشت رودخان به طرف طارم و منجیل روانه کنیم تا من به بهانه آنها بتوانم مهمات حمل کنم میرزا از راهنمائی من خوشش آمد از آن روز من مهمات را از راه پسیخان به فومن حمل کردم در فومن شیخ محمدعلی پسر حاجی رضا فومنی تحویل میگرفت و در محلی که خودش می دانست مخفی می کرد شبی را در پیش میرزا رفتم گفت فردا قصد دارم به جنگل بروم شما هم با کلیه نفرات به جنگل بیائید ، عده من به سیصد نفر رسیده بود و بیشتر افراد من نظامی و قبلاً ژاندارم بودند میرزا به من گفته بود که قصدکناره گیری از بلشویک ها را دارم[18]
مرحوم صادق کوچک پور با اطلاعی که از اوضاع داشت اطلاعات جالبی در خاطراتش آورده است از جمله می نویسد . حیدر عمو اوغلی برای سازش به جنگل آمده بود و بین میرزا و انقلابیون رشت آشتی داد ، کوچک پور بعد از شرح انتخابات دولت جدید که در نتیجه میرزا کوچک خان سر کمیسر شد ، می نویسد میرزا مرا به کسما احضار نمود و گفت شما باید به انزلی بروید و علاوه بر ریاست تامینات فرمانده نظامی آنها هستید و جوانان را برای نظام دعوت و مسلح نمائید چهل نفر از افسران جزء که حیدر عمو اوغلی با خود آورده بود تحویل من دادند ، من که با افراد و صاحب منصبان گروهان اول انس گرفته بودم طبق دستور میرزا و سلطان ثقفی افسر ارشد به نایب جعفر خان دادم و خودم را مهیای حرکت نمودم و به انزلی رفتم[19].....
1] ص 112 سردار جنگل فخرائی
[2] - ص 138 همانجا
(××) این حاج آقا شیرازی که عنوان اجتهاد را بخود بسته بود از علمائی بود که هم با مرتجعین ارتباط داشت و هم با آزادی خواهان بقول معروف هم در تعزیه امام حسین شرکت می کرد و هم در مجلس شام یزید حاضر می شد.
[3] - ص 149 همانجا
[4] - ص 197 و 198 تاریخ گیلک
[5] - ص 199 تاریخ انقلاب جنگل مرحوم گیلک
(××) طرز رفتار و مواجهه روستائیان حوزه تنکابن به ویژه لاهیجان با مرحوم دکتر حشمت که در ص 214 تاریخ انقلاب جنگل مرحوم گیلک توصیف شده است بشدت رقت انگیز و عبرت آموز است و اهمیت و الزام ایجاد آگاهی سیاسی – طبقاتی را در مورد هر اقدام و قیام و نهضتی را ثابت می کند
[7] ص 189 تاریخ گیلک
[8] - نقل از کتاب سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم جلد یکم چاپ تابان تالیف کی استوان ( نطق های مصدق در مجلس چهاردهم )
[9] - ص 7 کتاب خاطرات محسن صدر الاشراف. انتشارات وحید چاپ خوشه تهران 1364
[10] - ص 293 کتاب گیلک
[11] - ص 299 تاریخ جنگل گیلک
[12] - ص 295 و ص 296 همانجا
[13] - ص 297 همانجا
[14] - ص 313 تاریخ گیلک
(××) مرحوم گیلک این فراریان را میشناخت اما مصلحت نمی دانست که همه آنها را با اسم و عنوان و مقام معرفی کند از مطالعه تاریخ انقلاب روسیه شوروی استنباط می شود که فراریان از چه طبقه ای بوده اند وابسته گان به ارتش تزار – شاهزاده های تزاری – بزرگ مالکان روسیه – سرمایه داران ضد کارگر و امثال آنها که از همان روزهای نخست فرار و رسیدن به جای امن گروه های توطئه گر را علیه دولت نوبنیاد انقلابی تشکیل می دادند و تاسف در این است که میرزا کوچک به عنوان رئیس جمهوری دولت شورائی گیلان پناه دهنده این اشرار بود.
[15] - ص 322 انقلاب جنگل گیلک
[16] - ص 230 کتاب سردار جنگل
[17] - برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به ص ص 310و 312 تاریخ گیلک
[18] - ص 39 نهضت جنگل – صادق کوچک پور نشر گیلکان 1369
[19] - ص 65 همانجا
فرهنگ توسعه
|
|
|