حرکت بریا به سوی اصلاح دموکراتیک
32- بریا رسما در 26جولای 1953 توسط اعضا هم ردیف خود در پولیت بورو با همراهی چندین ژنرال دستگیر شد. اما جزئیات دستگیری مشکوک او تاریک و نسخه های متناقضی از آن وجود دارد.[1]
درهرپیشامدی در طی جولای 1953پلنوم کمیته مرکزی به متهم کردن بریا به جرایم گوناگون علاقمند بود، میکویان می گوید: وقتی که بریا سخنرانی خود درمیدان سرخ بر بالای قبر رفیق استالین ایراد کرد، بعد از سخنرانی گفتم : "درسخنرانی شما جایی وجود دارد که تضمین حقوق و آزادی های تمام شهروندان را در قانون اساسی پیش بینی می کنید. این امر در سخنان یک سخنران ساده هم حتی عبارت ساده ای نیست، و در سخنرانی وزیر کشور- که یک برنامه عمل است – شما باید به آن وفادار باشید" او پاسخ داد "و من به آن وفادارخواهم بود."(Beria308,Mukhin178)
33- بریا چیزهایی گفته بود که به میکویان اعلام خطرکرده بود. ظاهرا آن خطر واقعیت مسلمی بود که بریا دراین جایگاه تعیین کننده در سخنرانی میدان سرخ خود با عطف به قانون اساسی، هر ارجاعی به حزب کمونیست را از قلم انداخت و تنها درباره دولت شوروی صحبت کرد. بریا بعد از مالنکف سخنرانی کرد، این یک نشانه عمومی بود که او درحال حاضر فرد دوم در سلسله مراتب دولت شوروی است. او گفته بود: کارگران، روستائیان کالخوزها و روشنفکران کشورما، می توانند با آرامش و اطمینان، و با علم به آن که دولت شوروی در نهایت تلاش و خستگی ناپذیری خود حقوق مندرج در قانون اساسی آن ها را تضمین خواهد کرد کارکنند... و سیاست خارجی دولت شوروی از این پس سیاست لنینیستی – استالینیستی تنش زدایی و تحکیم صلح خواهد بود...(سخنرانی بریا)
34- موخین به پی آمد احتمالی قابل درک این نقل قول اشاره می کند: مردم عادی به دشواری معنی آنچه را که بریا گفت درک می کردند، اما برای نومنکلاتورهای حزب این ضربه تیزی بود. بریا قصد داشت کشور را بدون حزب و نیز بدون آنها پیش برد ، او به مردم قول حراست از حقوقی را می داد که از سوی حزب به آنها داده نشده بود، اما درمفاد قانون اساسی وجود داشت.(Mukhin179)
35- درهمین پلنوم ژوئن 1953 خروشچف گفت (این پلنوم را) بیاد داشته باشید.، پس از آن راکوسی (رهبر حرب کمونیست بلغارستان) گفت: مایلم بدانم درشورای وزیران و در کمیته مرکزی چه تصمیماتی اتخاذ شده است، چه نوع دسته بندی هایی می تواند در آن جا وجود داشته باشد... بریا در آن هنگام با بی احتیاطی گفت: کدام کمیته مرکزی؟ بگذاریم شورای وزیران تصمیم بگیرند و بگذاریم کمیته مرکزی خود را به کادرها و تبلیغات مرتبط سازد.(Beria91)
36- لازار کاگانوویچ در همین پلنوم بعدا نقطه نظر خروشچف را بسط داد: حزب برای ما بزرگترین چیز است. هیچکس اجازه ندارد همانند آن رذلی (بریا) سخن بگوید که گفت: کمیته مرکزی کادرها و تبلیغات، نه (حزب) رهبر سیاسی، نه (حزب) رهبر تمام امورزندگی، به همانگونه که ما بلشویک ها آن را (حزب) درک می کنیم،. (Beria138)
37- به نظر می رسد این افراد اعتقاد داشتند که بریا قصد حذف حزب از روند اداره مستقیم کشور را دارد. این خیلی شبیه بود به آن چه که استالین و متحدانش درطی مذاکرات قانون اساسی 1935-1937 بخاطرآن مبارزه کرده بودند. شخص می تواند آن (اعتقاد) را دوباره درجریان پیش نویس برنامه 1947حزب و در زمان طرح بازسازی حزب بلشویک استالین در دوران کنگره نوزدهم و پلنوم کمیته مرکزی متعاقب آن تنها تا چند ماه قبل از آن تشخیص دهد.
39- سرگو پسر بریا ادعا می کند که پدراو و استالین درباره نیاز به کنار گذاشتن حزب از اداره مستقیم جامعه سوسیالیستی توافق داشتند.
رابطه پدر من با سازمان های حزبی پیچیده بود... او هرگز روابطش را با دستگاه حزبی مخفی نکرد. مثلا او به خروشچف و مالنکوف مستقیما می گفت که دستگاه های حزبی مردم را فاسد می کند. حزب به طور کلی برای دوران سابق، یعنی زمانی که نظام شوروی تازه شکل گرفته بود مناسب بود. اما پدر من از آنها می پرسید امروز چه کسی نیازمند این دستگاه کنترل کننده است؟
او همان گفتار صریح را با مدیران صنایع و کارخانه هایی که طبیعتا نمیتوانستند بکن – نکن های کمیته مرکزی را تحمل کنند نیز داشت .
پدر با استالین هم رک بود.جوزف ویسارویچ موافق بود که دستگاه های حزب شانه های خود را اززیر بارمسئولیت موضوعات مشخصی خالی کرده اند و کاری جز صحبت کردن ندارند.من می دانم که او یکسال قبل از مرگ خود، زمانی که استالین ترکیب جدید پرزیدیوم کمیته مرکزی را پیشنهاد کرد، یک سخنرانی ایراد کرد که مرکزثقل آن ضرورت پیدا کردن اشکال جدیدی از اداره کشور و نبودن بهترین شیوه های قدیمی بود. مذاکرات جدی در همان زمان درباره فعالیت حزب انجام گرفت . (Sergo Beria, Moy Otets Lavrentii Beria)
39- طرح بازسازی روابط حزب – دولت بریا احتمالا صرف نظر از اکثریت غیر حزبی شهروندان شوروی، می توانست مورد استقبال سلسله مرانب کمونیستها قرار گیرد. اما برای نومنکلاتورها تهدید کننده بود.
40- موخین آن را این گونه تحلیل می کند.
بریا ازطرح این فکر که کشور طبق نص قانون اساسی باید در مرکز و درمراکزمحلی، توسط شوراها اداره شود، و حزب باید سازمان ایدئولوژیکی باشد که بتواند از طریق تبلیغات تامین کند که با یاری حزب تمام نمایندگان شوراها در تمام سطوح بتوانند از کمونیست ها باشند در افکارعمومی خودداری نکرد.
بریا احیا کردن اجرای تمام مفاد قانون اساسی را پیشنهاد کرد، شعار او-"همه قدرت ازآن شوراها!"، درحالی که بریا صرفا درحال عملیاتی کردن آن در محیط افکار بود،نه تنها برای نومنکلاتورها ناخوشایند بلکه باید به شدت تهدید کننده بوده باشد.اما از آنجایی که آن ها قدرت داشتند، توانستند نمایندگان برگزیدهای را به شورای عالی انتخاب کنند وآنها را به شیوه ای آموزش دهند که تحت تاثیرافکار بریا قرارنگیرند. ولی اگر بریا به دبیران و کمیته مرکزی اجازه اداره انتخابات وجلسات شورای عالی را نمی داد نمایندگان در آن صورت به چه نوع نتایجی می توانستند برسند؟ (Ubiystvo 363-4)
41- این امراز نظر منطقی می توانسته است بریا را به طورجدی از نومنکلاتورهای حزب رویگردان کرده باشد. (Ubiystvo 380)خروشچف منافع این گروه یا حداقل بخش بزرگ و فعال آن را نمایندگی و رهبری می کرد. اما خروشچف تصویر کاملا متفاوتی از "دموکراسی" داشت. میخائیل رم کارگردان معروف روس عین گفته های خروشچف را در دیداری با روشنفکران ضبط کرد: البنه همه ما در این جا به شما گوش کردیم و با شما صحبت کردیم. اما چه کسی تصمیم خواهد گرفت ؟ در کشورما باید مردم تصمیم بگیرند. و مردم – چه کسانی هستند؟ مردم حزب است. وحزب چه کسی است؟ حزب ما هستیم. معنای این امرآن است که ما تصمیم خواهیم گرفت. من تصمیم خواهم گرفت. فهمیدید؟ (Alikhanov)
42- همانطور که موخین مطرح می کند:"حزب بعنوان سازمان میلیون ها کمونیست، به آخر رسیده بود. لذا گروه افراد در راس آن به حزب تبدیل شد.
مرگ استالین بریا و... دیگران؟
43- علاوه برکیفیت رازآلود مرگ بریا شواهد قابل توجهی وجود دارد که استالین نیز پس از تحمل ضربه ای در ویلای خود یا شاید حتی مسمومیت درکف دفتر خود رها شد که بمیرد. ما برای بیان مختصراین ابهام دراین جا وقت یا فضا نداریم.
44- اگرچه برای هدف فعلی ما ضرورتی ندارد. اما گردش و اعتماد گسترده به این حکایت ها دربین تمام اردوهای سیاسی روسیه نشان می دهد که بسیاری از روس ها اعتقاد دارند، مرگ استالین و بریا تماما برای نومنکلاتورها آرامش بخش بود. شاهدی که بریا همانند استالین، خواستار پروستریکای کمونیستی –"بازسازی"سیاسی اگرنه اقتصادی قدرت، در عوض استثمار شدید سرمایه داری و چاپیدن کشور که تحت این نام ازاواخردهه 1980عملی شده است – بود ازهرمدرکی دال برآن که آنها به قتل رسیده اند کاملامستقل است.
45- پیآمد بلافصل شکست استالین و بریا در دموکراتیزه کردن، رها شدن اتحاد شوروی در دستان رهبران حزب بود. دموکراسی غیرکارگری در اتحاد شوروی به تصویب رسید. سران عالی رتبه حزب به انحصاری کردن تمام مناصب مهم دولتی و اقتصادی ادامه دادند و در پیله ای از لایه کاملا انگلی استثمارگر با مشابهت هایی به قرینه های خود در کشورهای لجام گسیخته سرمایه داری رشد یافتند.
46- این لایه به مفهوم واقعی هنوزصاحب قدرت است .گورباچف،یلتسین، پوتین وسایررهبران روسیه و دولت های شوروی سابق تماما ازاعضا سابق رهبری حزب هستند. آنها زمان طولانی شهروندان اتحاد جماهیرشوروی را بعنوان ماموران صاحب امتیازعالی رتبه دوشیدند. و سپس تحت رهبری گورباچف، اداره تمام دارایی های ناشی از تولید اجتماعی خصوصی شده را که متعلق به طبقه کارگر اتحاد جماهیر شوروی بود با فقیر کردن نه تنها طبقه کارگر بلکه طبقه عظیم متوسط در مراحل مختلف بعهده گرفتند. این بزرگترین مصادره تاریخ جهان خوانده شده است .[2] نومنکلاتورهای حزب
اتحادجماهیر شوروی را نابود کردند. (Bivens & Bernstein; O'Meara; Williamson)
47- خروشچف و رهبران برجسته حزب برای مخفی کردن نقش خود در اعدام های دهه 1930، موفقیتشان درخنثی کردن تلاش های استالین در عرصه دموکراتیزه کردن، امتناعشان از اجرای اصلاحات استالین و بریا- به طور خلاصه امتناع از دموکراتیزه کردن اتحاد جماهیر شوروی- استالین را برای هر چیزی، با دروغ گویی درباره وجود توطئه جدی در اتحاد جماهیر شوروی دردهه 1930و مخفی نگه داشتن نقش خود در اعدام های جمعی متعاقب آن مورد سرزنش قرار دادند.
48- "گفتارمحرمانه" 1956خروشچف به تنهایی بزرگترین ضربه به جنبش جهانی کمونیسم در تاریخ بود. ان سخنرانی به ضد کمونیست ها ی سراسر جهان، جرات بخشید، و آشکار کرد که زمانی رهبر کمونیستی وجود داشت که آنها توانستند به او اعتماد کنند. اسناد منتشر شده پس ازفروپاشی اتحاد شوروی روشن می سازد که تمام اتهاماتی که خروشچف در این سخنرانی به استالین نسبت داد دروغ بود. این درک به نوبه خود ما را به تحقیق درباره دلایل واقعی خروشچف به شیوه ای که به استالین حمله کرد وادارمی سازد.[3] محققین روسی قبلا نشان داده اند که اتهامات "رسمی" ایراد شده
علیه بریا ازسوی خروشچف و پیروانش دررهبری شوروی یا دروغ و یا کاملا فاقد مدرک هستند . بریا ازنظر قضایی به دلایلی کشته شد که کشته شدگان او هرگز آشکار نشدند."حفاظ دروغ ها"ی احاطه کننده هر دو این حوادث ما را وادارمی کند که از خود به پرسیم: کدام واقعی بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -مدارک بسیاری وجوددارد که نشان می دهد بریا در همان روز دستگیری به قتل رسید.سرگوبریاپسر
او، درخاطرات خوداظهارمی کند مقامات "دادگاه به او گفته بودند که پدراوزندانی نشده بود.مورخین می گویندکه بایباکف آخرین بازمانده عضو کمیته مرکزی 1953،به اوگفت بریا قبل از زمان پلنوم جولای 1953مرده بود ، اما اعضا در ان زمان اطلاع نداشتند
. (Sergo Beria; Mukhin, Ubiystvo 375) آمی نایت در صفحه220 گزارش می کند که خود خروشچف دوبار اظهارکرد بریا در26ژوئن 1953کشته شده است، اما بعدا داستان خودرا تغییر داد.با این حال ،گفته می شود اسناد دادگاه بریا از بایگانی آنها "دزدیده" شده است، بنابراین حتی وجود آنها نمی تواند قابل تخقیق باشد.( Khinshtein 2003) هر چند برخی از محققین،مانند آندری شوخوملینف (pp. 61-2) به یافتن شواهدی برای مرگ مشکوک بریا ادامه می دهند.
[2] -اصطلاح"بزرگترین سرقت تاریخ" وسیعا برای توضیح "خصوصی سازی" آفرینش جمعی وسابقا
مالکیت جمعی،ودارایی دولت اتحاد جماهیر شوروی به کار برده می شود.تنها برای نمونه هایی اندک نگاه کنیدبه "الیگارشی روسیه:خوش آمدبه دنیای واقعی "روزنامه روسیه 17مارس 2003،در <http://www.russiajournal.com/news/cnews-article.shtml?nd=36013
رایموند بیکر،مرکز سیاست بین المللی،"خطرآشکار وحاضر" شرکت شبکه استرالیا2003 در <http://www.abc.net.au/4corners/stories/s296563.htm>.
[3] - من اکنون نوامبر 2005درحال فراهم کردن مقاله ی مستندی درباره دروغ های خروشچف
در"گفتارمحرمانه" با طرح انتشاردر فوریه 2006 به مناسبت پنجاهمین سالگرد سخنرانی خروشچف هستم.
منبع: فرهنگ توسعه