info@ravandno.net
16/6/1389  
11097

حضانت در راهروهای اداره سرپرستی

| | | |
مطالب مرتبط

از همین نویسنده
مهرانه یکی از زنانی است که بعد از مرگ همسرش ، خانواده او این امکان را برایش فراهم آوردند که امور بچه ها و خانواده اش را شخصا عهده دار شود .به همین منظور سرپرستی فرزندان و مسایل مالی مربوط به زندگی آنها تحت نظارت اداره سرپرستی قرار گرفت و به این ترتیب مادری که با همکاری خانواده همسرش سرپرستی و حضانت فرزندانش را عهده دار شده بود به گونه ای دیگر از حقوق خود محروم شد.
1389-03-31
روند نو _ www.ravandno.net


مهرانه یکی از هزاران زنی است که در راهروهای اداره سرپرستی حقوق خود را به عنوان یک مادر طلب می کند.

کمی برایمان از زندگی تان بگویید ؟

قبل از فوت همسرم ما زندگی آرامی داشتیم ، زمانی که مادرهمسرم مریض بود و احتیاج به مراقبت داشت او را نزد خود آوردیم تا از او مراقبت کنیم. همسرم بیشتر روز را کار می کرد و من هم در خانه کنار مادر همسرم و فرزندانم بودم ، و این آرامش تا آخرین روزهای زندگی مادر همسرم نیز بر خانه ما حکمفرما بود.

پس از فوت او به دلیل سالهایی که ما صرف مراقبت از او کرده بودیم ، خانواده همسرم تصمیم گرفتند تا خانه پدری همسرم را به نام او کنند .همسرم همیشه معتقد بود که این کار به دلیل مراقبت های من از مادرش انجام گرفته است و در حقیقت برای تشکر از زحمات من است.

برای من فرقی نمی کرد چون من هر کاری که انجام داده بودم بدون چشمداشت بود ، اما همسرم نیمی از خانه را به نام من کرد

بعد از فوت همسرتان هم همه چیز به آرامی پیش رفت ؟

. بعد از فوت همسرم بین من با خانواده همسرم رابطه خوبی برقرار بود . آنها خانواده با فرهنگي بودند و به هر حال به خوبی می دانستند که حضور من برای بچه هایم چه قدر مثبت است.به همین دلیل سعی می کردند به لحاظ روحی و روانی مرا حمایت کنند تا بتوانم دوباره به آرامش برگردم و در کنار فرزندانم زندگی آرامی داشته باشم. آنها به جز حمایت هیچ گونه دخالتی درزندگی من نداشتند.

بعد از مدتی من متوجه شدم که اداره ای به نام اداره سرپرستی وجود دارد که من باید برای سرپرستی فرزندانم به آنجا مراجعه کنم و از و در حقیقت از آنجا قیم نامه بگیرم .

من آزرده دل وقتی نزد مشاور قضایی در اداره سرپرستی رفتم ، با برخورد بسیار خشنی مواجه شدم . به آنها گفتم که می خواهم خانه ام را بفروشم چون به من گفته اند ازنظر روحی برای من و بچه هایم کار مفید یست تا بتوانیم زندگی جدیدی را شروع کنیم .اما انگار اصلا معنی حرف های من را نمی فهمیدند و من هم تا آن زمان نمی داستم که قیم باید تمام تصمیماتش را تحت نظارت اداره سرپرستی بگیرد.

بعد هم فهمیدم که برای خرید، فروش و اجاره دادن خانه ای که از همسرم برای ما به ارث مانده بود نیز باید اداره سرپرستی تصمیم بگیرد.متوجه شدم که مادر که قیم می شود نمی تواند هر جور که دلش خواست ازحقوق همسرش (که حقوق بگیربوده) برداشت کند وخرج کند.

او بايد حتما به اداره سرپرستی مراجعه کند و یک کارشناس از طرف آن ها بیاید.در حقیقت کارشناس باید با بررسی اسباب و اثاثیه و سطح زندگیتان تشخیص دهد و چقدر مقرری برایتان تعیین شود.

یادم می آید بعد از فوت همسرم اولین بارکه به دادگاه رفتم زانوهایم می لرزید فکر می کردم هر کس می آید آن جا مجرم است و باید برود زندان .

شما به عنوان یک مادر و یک همسر با توجه به تجربه ای که بعد از فوت همسرتان داشتید این فرآیند را چطور ارزیابی می کنید؟

من فکر می کنم که یک مادر شاید خیلی بهتر از کارمندی که در یک اداره پشت میز نشسته است بتواند منافع بچه هایش را تشخیص دهد.گاهی احساس می کنم اینگونه نظارت ها باعث جدایی بین من و فرزندان می شود.مدام حرف این را می زنند که چه چیز مال من است و چه چیز مال بچه ها .در حالیکه تا قبل از این بین ما اصلا این حرف ها نبود.

این مداخلات غيرضروري اداره سرپرستی درگیری های مادررا بیشتر می کند. من زن ؛مادر باید بروم اداره سرپرستی و خودم را اثبات کنم. من قبلا خودم رابه همسرم برای تشکیل یک زندگی ثابت کرده ام.

اینگونه بازخواست کردن ها و حساب کشی ها خیلی زن ها را اذیت می کند.فکرش را بکنید یک نفر به شما می گوید خرج سالیانه تان باید چه قدر باشد. خرج بچه هایتان چه قدر باید باشد و خیلی چیزهای دیگر که خیلی زشت است. من نمی توانم درک کنم .

تازه من هر وقت پایم را به اداره سرپرستی می گذرم می فهمم که چه قدر ازبقیه زن ها خوشبخت ترم.چرا که من مسائل مالی نداشته ام که آن ها از من حساب کشی کنند.

هر وقت ازاداره سرپرستی می آیم یک آرام بخش می خورم تا روز را دوباره ادامه دهم.

روال اداری سرپرستی به چه شکل است ، کمی برایمان توضیح می دهید ؟

فکر کنید ما می خواهیم خانه امان را بفروشیم. ابتدا باید درخواست بدهیم بعد یک کارشناس تعیین می کنند ، او می آید و روی ملک قیمت گذاری می کند . چرا؛ چون سرپرستی فکر می کند شاید تو قیمت کمتری روی ملک گذاشته باشی یا نه فکر می کند که تو بخواهی با دسيسه بخشی ازپول را توی جیب خودت بگذاری. چون سرپرستی فقط پولی را که کارشناس قیمت گذاشته و باید زیر نظر او خرج شود می بیند.

مشکل فقط این نیست ، مشکل اینست که این کارها به کندی انجام می شود.یعنی شما باید بارها مراجعه کنید تا بلکه به شما پاسخ داده شود یا مثلا کارشناس برای قیمت گذاری بیاید.

اول باید هزینه کارشناس را پرداخت کنید درنوبت بمانید. بعد هم کارشناس می آید و یک قیمت حدودی می دهد و می رود چون ممکن است کارشناس به منطقه اشراف نداشته باشد.ولی من مادرمی توانم به چند بنگاه املاک بروم و قیمت بگیرم و شاید منصفاتر خانه را بفروشم.

من تجربه فروش خانه نداشته ام ولی تجربه تعمیر منزلی که باید درست می شد و به اجاره می رفت و با نظارت اداره سرپرستی خرج می شد را دارم.

ما رفتیم به آن ها گفتیم ، گفتند باید کارشناس بیاید و ببیند شما راست می گویید . سی تومان به حساب ریختیم . هنوز بعد از دو ، سه سال کارشناس نیامده .خوب بعد از این دو سه سال نقاشی ساختمان وبقیه تعمیرات فرسوده شد ولی هنوز کارشناس نیامده. خوب ببینید من مادر،خانه را تعمیر کرده ام که بهتر اجاره بدهم.

حرفم این است این ها فکر میکنند شاید یک مادر نمی تواند منافع فرزندانش را درست تشخیص بدهد یا ممکن است حساب سازی کند، که بخشی از اجاره راخودش بردارد.

نمی دانم گاهی هم شاید اینطور باشد ولی همه که اینگونه نیستند.کاش به جای این کار,کارشناسی برای تشخیص صلاحیت داشته اند تا بعد از احراز صلاحیت خودت می توانستی زندگیت را اداره کنی.

خوب با این تجربه و حرف هایت می خواهی بگویی زن توانایی اداره زندگی را بعد از مرگ همسرش دارد و نیازی به نظارت نیست ؟

این نکته راهم بگویم که به دلیل این که اززن حمایتی قانونی نمی شود. دوست همسرم به خودش اجازه داد که خانه ای را که از همسرم اجاره گرفته بود در یک صفحه کاغذ امضای او راجعل کند و بگوید که این خانه را من قبلا خریده ام. من فقط برای اثبات همین امر پنج سال دوندگی کردم و او در این مدت انگار همه را سرکار گذاشته بود، مرا ، قاضی دادگاه را.

این شرایط جامعه ماست که او فکر کرده حالا که همسر این زن نیست من هر بلایی می توانم سر آن ها بیاورم .مجموعه شرایط و قانون به او اجازه این کار را داده، چرا وقتی همسرم زنده بود او به خودش اجازه نداد چنین کاری کند؟. در آخرهم هیچ اتفاقی برای او نیافتاد. قانون هیچ حمایت خاصی هم از من نکرد. بعد ازمرگ همسرم او بستر مناسبی دید که امضای همسرم راجعل کند. پنج سال او بی اجاره در خانه ما نشست و نهادهای قانونی را سر کار گذاشت و بعد هم نهایتا از خانه بلند شد و رفت در حالیکه پنج سال هیچ اجاره ای نپرداخته بود.

این مجموعه شرایط فرهنگی اجتماعي و اقتصادی است که به او اجازه چنین کاری را می دهد.

حالا شما فکر کنید در چنین شرایطی اداره سرپرستی هیچ نقش حمایتگری برای من نداشت. جعل او محرز شد و من خودم رفتم و از او شکایت کیفری کردم. اگر اداره سرپرستی فکرمیکند مدعی العموم است باید خودش دست این اشخاص را کوتاه می کرد. چرا در عرصه های دیگرمراقب خرج کردن یک ریال یا دو ریال من مادر است. ؟

حتی در زندگی های دیگران می بینم پدر بزرگ ، عموها به راحتی از پول پدر خرج می کنند اما ، روی هزینه کردن مادر نظارت است !

من بعد از فوت همسرم هیچ گاه احساس نکرده ام که پشتیبانی دارم و اداره سرپرستی هم تنها در مواقعی حضور دارد که ما می خواهیم چیزی را بخریم یا بفروشیم .

شما فکر می کنید تغییر قوانین تبعیض آمیز می تواند در این فرآیند کمک کند؟یعنی اگر قوانین در رابطه با حضانت برابر باشد آیا مادران برای اداره زندگی فرزندانشان راحت تر خواهند بود؟

به نظر من قوانین کشور باید تغییر کند. زن هم باید مانند مرد نقش برابر در زندگی داشته باشد. من بسیاری از زنان را در اداره سرپرستی می بیینم که بعد از مرگ همسرشان، چه قدر قشنگ می توانند زندگی را حفظ کنند و ستون و خیمه زندگی را نگه دارند ولی بالعکس وقتی زن فوت می کند چه قدر زندگی دچار تلاطم می شود.

اگر شما به قوانین نگاه کنید می بینید گاهی این قوانین طوری هستند که خودشان باعث ایجاد اختلاف می شوند.مثلا در رابطه با حضانت خود قانون باعث بروز بسیاری از اختلافات می شود.چون قانون حق را به مادران نمی دهد و چنانچه مادر بخواهد حقی داشته باشد باید آن را با اصرار از سایرین طلب کنید .گاهی اوقات قانون کاری می کند که برای یک زن بعد از فوت همسرش، تازه جنگی آغاز می شود که اگر از آن یيروز بیرون بیاید می تواند ازفرزندانش حمایت کند.

فکر کنید مگر یک مادر چقدر توان دارد که هم باید درفقدان پدر بچه ها همدرد و غم خوار آنها باشد ،هم رفتار تحقير اميز اداره سربرستي را تحمل كند ،هم مشكلات متعدد مالي خانواده را بر دوش بكشد و در بسیاری از موارد جنگی را که خانواده همسرش با او آغاز می کنند را نیز پشت سر بگذارد.

من بسیاری از مادرانی که به اداره سرپرستی می آیند را می بینم.اکثرا افسرده اند. انگار گلوله ای هستند از ماتم و مچاله شدند.

با این اوصاف آیا وجود اداره سررستی برای شما و فرزندانت مفید بوده؟

من نگذاشتم که بچه هایم درگیر اداره سرپرستی شوند. آنها سن رشد پسررا پانزده سالگی می دانند. نخواستم پسرم این را هم تجربه کند و نیازها و درخواست هایش را از آن ها بخواهد گذاشتم به هیجده سالگی برسد تا مسائل مالی را بفهمد .

اما شاهد بودم که مادرانی که بچه هایشان را می آورند و از قاضی درخواست میکنند که پولی برای خرید اسباب بازی به آنها بدهد. و پای بچه هایشان را به آن جا باز می کردند تا خود بچه ها قاضی را راضی کنند که برای خرید اسباب بازی اجازه برداشت مبلغی را به آن ها بدهد.

خوب پدر که مرده و دارند نقش مادر را هم لگدکوب می کنند مادری که کنترلی روی مسائل مالی فرزندش ندارد اقتدار هم ندارد. حضورمادربرای بچه ها خیلی کمرنگ می شود.

اداره سرپرستی رفتار دوگانه ای دارد.تا 15 سالگی هیچ حقی برای بچه قایل نیست و بعد یک شبه بچه اختیار دار تمام امور می شود.من بچه های زیادی را دیدم که بعد از 15 سالگی وقتی یکباره اختیار تمام امور مالی به خودشان داده شده ، تصمیمات نادرستی گرفته اند و گاه با زندگیشان بازی کرده اند.

قبل ازازدواج ازقوانین خانواده مطلع بودی ؟

نه اصلا. هیچی نمی دانستم . بعد از ازدواج بعضی مواقع در همایش ها در سخنرانی ها می شنیدم و می گفتم خوب چه خوب است که این قوانین تغییر کنند.

ولی همیشه برایم شعار بود. عمق فاجعه را نمی دانستم. و وقتی این درگیری ها ومشکلات برایت در زندگی خصوصی پیش می آید دیگر قضیه خیلی جدی مي شود درک عمیق قضیه وقتی است که برایت مشکلی پیش می آید.

فکر می کنم در درجه اول قوانین باید تغییرکند. اجتماع و قوانین باید از چنین مادرانی حمایت کند. درکشورهای دیگر هم همینطور است . جنبه حمایتی از زن و بچه ها بعد از مرگ همسر بیشتر می شود.

فکر می کنی دخترانی که این روزها ازدواج می کنند چگونه می توانند از درگیر شدن در این مشکلات پیشگیری کنند؟

فکر می کنم می توانند تلاش کنند برای تغییر قوانین و تا آن زمان هم در عقد نامه هایشان این شروط را بگذارند.

درحقیقت فعلا فکر می کنم زنان خود باید به داد خودشان برسند.

31 خرداد 1389 - مریم زندی

تغيير برای برابری


 
1389-03-31 نسخه قابل چاپ
انتشار اخبار، مقالات و بيانيه ها در اين سايت الزاماً به معناي تاييد آن‌ها نيست
Copyright © 2006 Ravandno.net