info@ravandno.net
18/6/1389  
6267

فریاد می کنم...

| | | |
مطالب مرتبط

از همین نویسنده
1389-03-02
روند نو _ www.ravandno.net



فریاد می کنم...


آن جا که آسمان

گْسترده سفره ای ست و

در آن

ستارگان،

چون کاسه‌های خالی

حجم گرسنگی را

تصویر می کنند؛

من با زبان ِ درد

در زاغه‌های لاغرومسلول

این آیه‌های روشن ِ فرهنگ ِزور و زر

بیداد ِ فقر را،

در قعر و قلب این شب ِ سنگین،

فریاد می کنم!...


آن جا که آسمان

دشتی ست شب گرفته و مجروح

کا ندرغمی سترگ

سوگ ِ ستارگان ِ جوانش را

با عشق ِمادرانه

می گرید،

من با زبان ِشعله ور از خشم

مرگ ِ فجیع ِ فرشتگان ِجوان را

در دخمه‌های شعله ور از درد

در کوره‌های ِسرخ ِ شکنجه ،

بر دارهای بر شده هر بار

بهر هلاک ِ یار ِ گرفتار

تا انتهای ره،

تا ریزش و

شکستن این صخره ی ستم

فریاد می کنم!...


آنجا که آسمان

باغی ست درشکسته وبشکسته شاخ و بر ،

کز هر کجای ِ آن

هر شب صدای ِداس و تبر

می آید؛

من از گلوگاه ِ یک پرنده ی زخمی

بیداد ِ زخمه‌های ِ تبر را

بر پیکر ِستبر ِجوانی ،

تا رستن ِ سپیده

ز تاک ِ سیاه شب ،

فریاد می کنم!...


آنجا که آسمان

پر بسته کفتری ست که گوئی

در چنگ ِ باز ِابر

راهی به پیش وپس ندارد

شور ِرهایی حتی

از تنگه ی قفس ندارد،

من با زبان مرغک ِتوفان

در اشتییاق ِریزش ِباران،

و ترکش ِ هوای تازه،

شوق ِشکستن و

رهایی را

تا دیرگاه

تا گاه گر گرفتن گلبوته‌های خشم

در آسمان سربی و

پر دوده ی ستم،

فریاد می کنم!...

برزین آذرمهر




 
1389-03-02 نسخه قابل چاپ
انتشار اخبار، مقالات و بيانيه ها در اين سايت الزاماً به معناي تاييد آن‌ها نيست
Copyright © 2006 Ravandno.net