info@ravandno.net
18/6/1389  
3890

سانسور؛ در خون ما تزریق شده است

| | | |
مطالب مرتبط

از همین نویسنده
يعقوبي با تاكيد بر اينكه مسئولان درعین انجام ممیزی، علاقه‌ای ندارند که بگویند ممیزی می‌کنیم؛ مي‌گويد: مميزان هيچ علاقه‌ای ندارند سندی از رفتار خود به‌جا گذارند چون می‌دانند خلاف قانون‌اساسی است. و اينكه مي‌گويند مميزي در همه كشورها هست مثل آن است كه بگويند آدم‌کشی در همه جا هست.
1389-04-13
روند نو _ www.ravandno.net


گفتگوي اختصاصي محمد یعقوبی با ايلنا؛

سانسور؛ در خون ما تزریق شده است

ايلنا:‌ محمد یعقوبی، نویسنده و کارگردان تئاتر و عضو هیئت‌مدیره خانه تئاتر است. با وی درباره تئاتر ایران، محدودیت‌های تئاتری، وظایف و فعالیت‌های خانه تئاتر و انواع تئاتری که این روزها باب شده مفصل گفتگو کردیم. وی ابتدا توضیح می‌دهد که «من سخنگوی خانه‌ی تئاتر نیستم و هرچه امروز به شما می‌گویم؛ ممکن است نظر هیئت مدیره‌ی خانه‌ی تئاتر نباشد و فقط نگرش شخص من است. اما من با همین نگرش هم کاندیدا شدم و لابد تئاتري‌ها مرا با همین نگرش می‌شناسند که به من رای دادند. این شاید حتی فرصتی باشد برای اعضای خانه‌ی تئاتر که اگر با نگرش من موافق نیستند؛ چنان‌چه بازهم کاندیدا شدم؛ درباره‌ی من تجدیدنظر کنند.»

*اگر هنرمندان تئاتر برای اجرای کارهای خود با مانع مواجه شوند و به هر دلیل اجازه اجرای عمومی پیدا نکنند یا با محدودیت‌هایی در اجرای نمایش‌شان روبرو شوند، آیا خودشان باید رایزنی داشته باشند یا می‌توانند امیدوار باشند جایی مانند خانه‌تئاتر به‌عنوان یک نهاد صنفی برای آنها کاری انجام دهد؟

ــ خانه تئاتر یک نهاد صنفی و سندیکایی نیست چون ویژگی‌های یک نهاد صنفی را پیدا نکرده و خاستگاه قانونی آن را ندارد و ما با تسامح آن را نهاد صنفی می‌دانیم. ولی به‌عنوان نهادی که بتواند به‌صورت معنوی اقدام کند، می‌توان از آن توقع داشت و نه به لحاظ حقوقی. البته صرف‌نظر از اینکه این نهاد یک سندیکا نیست تا اعضای آن توقع سندیکایی از آن داشته باشند.

زمانی خانه تئاتر می‌تواند در حمایت از هنرمند اظهارنظر کند که پیش‌تر خود هنرمند قدم برداشته باشد؛ اگر هنرمندی برای اعتراضش تلاش نکند، طبیعی است که خانه تئاتر هم اقدامی نمی‌کند.

*شاید هنرمندان هنوز خانه تئاتر را مأمن و حامی خود نمی‌دانند و خودشان را تنها می‌بینند.

ــ هنرمند ستم‌دیده باید گام اول را خود بردارد تا خانه‌ی تئاتر یا حتی همکاران تئاتری او؛ گام دوم را در حمایت از او بردارند. متاسفانه برخی هنرمندان از ترس برخوردهای تنبیهی بعدی سکوت می‌کنند. وقتی خود ستم‌دیده سکوت کند چه‌‌‌طور می‌شود از دیگران توقع داشت برای دفاع از او اعتراض کنند؟ اما وقتی هنرمند اعتراض می‌کند توقع به‌جایی است که انتظار داشته باشد خانه‌ی تئاتر هم از او حمایت کند. در چنین شرایطی، ساده‌ترین کاری که هنرمند ستم‌دیده باید بکند نوشتن نامه‌ای به خانه تئاتر و درخواست حمایت است؛ نه اینکه هیچ اقدامی نکند و بگوید چرا خانه تئاتر از من حمایت نمی‌کند؟ به هر حال خانه تئاتر از این پس قرار است نشست‌های ماهانه داشته باشد و در آن‌ها نسبت به رویدادهای تئاتری همان ماه اعلام موضع کند.

*اين خانه چقدر می‌تواند در اجرای نمایش‌ها و چگونگی محتوای آنها اعمال نظر داشته باشد؟

ــ خانه نمی‌تواند و نباید اعمال‌نظر کند بلکه فقط باید اظهارنظر کارشناسی داشته باشد. خانه تئاتر حق ندارد کاری کند که جلوی اجرای برخی تئاترها با موضوعات و محتوایی خاص گرفته شود. مثلا ممکن است کارهای سفارشی به مذاق خیلی‌ها یکی هم خود من؛ خوش نیاید. من تا امروز تلاش کرده‌ام کار سفارشی نکنم اما حق ندارم حالا که در هیئت‌مدیره‌ی خانه‌ی تئاتر هستم به اجرای این‌گونه کارها اعتراض کنم. کار سفارشی هم متاسفانه یک نوع تئاتر است هرچند منِ آن را دوست نداشته باشم. به هرحال این تئاترها لابد اشتراکی با ذهن کارگردانانشان دارد و تهیه‌کننده‌ که فعلا دولت است، تمایل دارد این نوع تئاترهای موضوعی هم اجرا شود. در خانه‌ی تئاتر باید سلایق فردی کنار بگذاریم و بپذیریم که نمایش‌های سفارشی هم نوعی از تئاتر است.

*در بحث انواع تئاتری، یک مدل آن محتوایی است که تئاترهای دینی و مذهبی در آن ردیف می‌گنجد و یک مدل ديگر براساس شيوه اجراست مانند تئاترهایی که در تالار ایرانشهر اجرا می‌شود که اصول و قواعد کلاسیک تئاتر را ندارد و به‌نوعی یک نمایش واریته است؛ البته شاید مقصود کارگردان این بوده که با این مدل بتواند پاي مخاطبان متفاوتی را به سالن‌های تئاتری باز کند. نظر شما درباره این نوع از تئاترها چیست؟

ــ صرف‌نظر از اینکه این نوع تئاتر هم حق حیات دارد، باید مانند هر نوع تئاتری حق اجرا داشته باشد اما من به‌دلیل اصرار و تعصب سران این نوع تئاتر نام‌‌شان را گذاشته‌ام تئاترهای بیزار از دیالوگ یا ناتوان از دیالوگ. این تئاترها هم مانند هر نوع تئاتری در میان‌شان کارهای خوب و بد هست. اشتباه مسلم دست‌اندرکاران این نوع تئاتر آن است که می‌پندارند همین‌که تئاترشان دیالوگ و داستان نداشته باشد، همین‌که فقط سرشار از تصویر و حرکت باشد پس تئاتر خوبی است. من اصلا اعتقاد ندارم که چنین آثاری توان جذب تماشاگران بیش‌تری را به سالن‌های تئاتر دارند. اصلا قبول ندارم این نوع تئاتر بیش‌تر از تئاترهای مبتنی بر اصول و قواعد شناخته‌شده‌ی تئاتر می‌تواند تماشاگر را به سالن بکشاند. استقبال تماشاگران از یکی دو نمایش بیزار یا ناتوان از دیالوگ؛ نباید ملاک باشد. همه‌ می‌دانیم دلیل استقبال از یکی دو نمایشی که منظور نظر شما است نه به‌دلیل اهمیت خود نمایش‌ها بلکه به خاطر وسعت تبلیغات و البته حضور بازیگران چهره و به اصطلاح بفروش بوده است. راه شناسایی آثار پرتماشاگر از کم‌تماشاگر مشخص است. کافی است به وب‌لاگ‌ها سری بزنید و ببینید درباره‌ی این یکی دو کار چه نوشته‌اند. وب‌لاگ‌ از این‌رو ملاک خوبی هستند که فرض بر این است نویسنده‌ی آنها اختیار و آزادی بیش‌تر برای اظهارنظر دارد. راه شناسایی آثار پرتماشاگر از نمایش‌های کم‌تماشاگر؛ دادن فرصت‌های مشابه به همه‌ی کارهاست تا زمانی که تماشاگران با استقبال خود معلوم می‌کنند کدام کارها را می‌پسندند. در آغاز اگر به همه‌ی کارها فرصت‌های مشابه برای اجرا داده شود؛ منظورم از فرصت‌های مشابه این است که همه توان مالی مساوی در تبلیغ و دعوت از حتی بازیگران مطرح و بفروش را داشته باشند؛ آن‌وقت تماشاگران شیفته‌ی بازیگران بفروش هم برای دیدن آن بازیگران از نزدیک ناگزیر نخواهند بود به تماشای هر کاری بروند. دیگر محتوا و کیفیت کار است که تعیین‌کننده خواهد بود. ده روز که از اجرای هر کار بگذرد معلوم می‌شود تماشاگران کدام کار را می‌پسندد. سی سال است که همه‌ی نمایش‌ها فقط سی روز اجرا می‌توانند داشته باشند؛ چون مدیران می‌خواهند همه‌ی کارگردان‌ها را راضی نگه دارند! یعنی قائل به تساوی هستند نه عدالت، درحالی‌که اگر بخواهند عدالت را برقرار کنند باید به تئاترها به اندازه توان‌شان در جذب مخاطب اجازه‌ی اجرا بدهند؛ که من مطمئن هستم در چنین شرایطی تئاترهای مبتنی بر اصول شناخته‌شده‌ی تئاتر؛ بیش‌تر برای اجرا دوام خواهند آورد.

* بنظر شما استقبالی که از این یکی دو کار شده به خاطر نوع متفاوت اجرا و جدید بودن آن نبوده است؟

ــ نه. به خاطر جدید بودن آنها نبود چون چیز جدیدی نداشتند؛ فقط به خاطر ابزاری بود که تولیدکنندگان آنها داشتند و من مطمئن هستم اگر همان اشخاص بدون آن ابزار و امکانات و چهره‌ها؛ یک کار دیگر اجرا کنند، چنان استقبالی از کار آنان نخواهد شد. بخشی از تماشاگران کارهای یک هنرمند کسانی هستند که با اعتماد به کارهای پیشین هنرمند از کار بعدی او استقبال می‌کنند. اگر کارگردانی بی‌توجه به کیفیت و فقط با تبلیغ بسیار و دعوت از بازیگران بفروش؛ تماشاگران را به سالن کشانده باشد باید بداند همان تماشاگران را برای کار بعدی خود ازدست داده است. فقط تاسف من این است که اگر برخی از این تماشاگران نخستین تئاتری که دیده‌اند ‌کاری بی‌کیفیت بوده باشد با تماشای آن تئاتر از تماشای هر نوع تئاتر روی‌گردان شوند. درواقع این تماشاگران بدشانس با تماشای این نوع تئاتر؛ لذت تماشای تئاتر را نچشیده از تئاتر روی‌گردان می‌شوند. این مهم است که شما در زندگی خود هر پدیده‌ای را نخستین‌بار چگونه تجربه کنید. اگر نخستین تجربه‌ی شما از هر چیز؛ تجربه‌ای نادلنشین و بی‌ثمر باشد دیگر میلی به تجربه‌ی دوباره آن نخواهید داشت. به قول معروف آدم از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود. پس این مهم است که هرکس نخستین تئاتری که در زندگی‌اش می‌بیند چگونه باشد. اگر تئاتری بی‌کیفیت و نچسب باشد؛ ممکن است میل به تماشای تئاتر را در او تا سال‌ها و شاید تا همیشه بکشد.

با همه‌ی این حرف‌ها، علاقه‌مندان به تئاتر بی‌دیالوگ و بی‌داستان هم حق دارند و باید اجازه داشته باشند که کار کنند. هرچند به هر حال تجربه‌ی من می‌گوید تماشاگران از کارهایی استقبال می‌کنند که نه سفارشی هستند و نه بیزار یا ناتوان از دیالوگ‌. بیش‌تر مردم با تئاترهایی ارتباط برقرار می‌کنند که در آن‌ها جلوه‌ای از خودشان را می‌بینند، تئاترهایی که تماشاگران احساس ‌کنند حقیقتی را درباره‌ی خودشان با آن‌ها در میان می‌گذارد و با آنها صادق و رو راست است. تجربه من در این سال‌ها می‌گوید دلیلی ندارد در یک نمایش حتما کارهای عجیب و غریب صورت بگیرد تا با استقبال تماشاگر روبرو شود؛ و اصلا نیازی نیست که نمایش‌نامه حذف شود، مردم به متن و به گفتگو نیاز دارند. راز ماندگاری تئاتر آن است که فرصتی برای گفتگو و چالش ایجاد می‌کند. بنظر من تئاتر بیزار از دیالوگ یا ناتوان از دیالوگ به هر حال در ذات خود؛ با سیستم حاکم آشتی دارد چون چالش‌گر و پرسش‌گر نیست.

*اینها ظاهرا نماد تئاتر خصوصی در کشور به شمار می‌روند؟

ــ این تئاترها نماد «تئاترِ گیشه» است. تئاتر خصوصی به لحاظ منش هم خصوصی است؛ یعنی هنرمند حق دارد چیزی را که دلش می‌خواهد، اگر با قوانین مملکت تضادی نداشته باشد، کار کند.

*یعنی عدم دریافت کمک مالی از مرکز هنرهای نمایشی باعث بروز تئاتر خصوصی نمی‌شود؟ ــ ابدا. اتفاقا وقتی تهیه‌کننده وجود دارد، کار سخت‌تر می‌شود. با چنین فضایی که در جامعه وجود دارد، بعید می‌دانم تهیه کننده‌ی خصوصی ریسک کند و پولش را برای اجرای نمایش هزینه کند، بنابراین تنها تهیه‌کنند‌گان دولتی می‌توانند کار کنند. در وضعیت کنونی امکان ندارد تهیه‌کننده‌ خصوصی بتواند آزادانه فعالیت کند. پس آدم‌‌های دولتی تهیه‌کننده‌ی تئاتر خواهند شد و تئاتر با حضور آنان بیش‌ از پیش کنترل و ممیزی خواهد شد.

*درنهايت اینکه عده‌ای مدعی تئاتر خصوصی‌اند؛ اشتباه است؟! ــ بنظر من حرف‌شان واقع‌بینانه نیست. پشت سر این قضیه؛ نه تئاتر خصوصی بلکه راهکاري برای بحران مالی مسائل تئاتر است و برای جاانداختن آن از تیتر «تئاتر خصوصی» دارند سوءاستفاده می‌کنند.

*در فضای فعلی؛ آیا تئاتر خصوصی می‌تواند اتفاق بیفتد؟

ــ در وضعیتی که هنرمندان حتی بر سر کلمه‌های موجود در متن نمایش‌نامه باید پاسخگو باشند و تا زمانی که جایی به نام شورای نظارت و ارزشیابی داشته باشیم، توقع چیزی به نام «تئاتر خصوصی»، واقع‌بینانه نیست.

من یکی از سخنرانان میزگردی بودم در سمیناری که در دی‌ماه 1387 در تئاتر شهر برگزار شد، در آن‌جا گفتم بسیار شگفت‌انگیز است که دولت که خود یکی از موانع تئاتر خصوصی و آزاد است درباره‌ی موانع تئاتر خصوصی سمینار می‌گذارد. به گمان من؛ طرح بحث تئاتر خصوصی توسط دولت بهانه‌ای است برای رهایی از شر بحث مالی تئاتر و مقداری بیش‌تر کنترل تئاتر با حضور آدم‌های دولتی در کسوت تهیه‌کننده.


*آیا می‌توان در رایزنی با معاونت هنری به فضایی برای تعامل بیشتر بین هنرمندان و مدیران رسید؟

ــ‌ بی‌تردید در کشور ما اشخاص؛‌ تعیین‌کننده هستند. این‌که مدیر تئاتر چه کسی باشد تعیین‌کننده است اما به هر حال تاثیرگذاری اشخاص محدود است و مهمتر از آن سیستمی است که مشکل‌تراشی می‌کند. فکر می‌کنم باید در این فضا راهکارهای قانونی به وجود آید همانطور که راهکار قانونی مطبوعات این اجازه را می‌دهد که دست‌اندرکاران روزنامه‌ها ناگزیر نباشند برای چاپ مطالب در روزنامه مانند کتاب پیش از انتظار مجوز بگیرند. پس قانون مطبوعات فرصتی ایجاد می‌کند برای آزادی بیان و ما نتیجه‌ی این فرصت قانونی را بسته به شجاعت، واقع‌بینی و شناخت نویسنده‌ی هر مطلب، مدیرمسئول و سردبیر هر نشریه‌ای بارها دیده‌ایم و خواهیم دید.

*خط قرمزهایی که در حوزه تئاتر وجود دارد، از ممیزی برخی کلمات خاص گرفته تا ممیزی محتوا را چه کسی مشخص می‌کند؟

ــ ممیزی چیز جدیدی نیست، فقط مصادیق آن مدام عوض می‌شوند. هنرمندان هربار بلاتکلیف‌اند چون همیشه مسایل جدیدی هست که ممیزان می‌گویند نباید باشد. زمانی که من "یک دقیقه سکوت" را در سال 80 اجرا کردم، گفتند بازیگر؛ کلمه‌ی "آخوندک" را نگوید. "آخوندک" نام یک حشره است اما من ناگزیر شدم آن را حذف کنم. در هر دوره به برخی مسائل و واژه‌ها حساسیت وجود دارد. به هر حال تا زمانی که جایی به نام شورای ممیزی وجود دارد، کسانی هستند که به خودشان اجازه‌ی اظهارنظر می‌دهند و اصلا به خاطر این کارشان؛ حقوق می‌گیرند! البته بخشی از ممیزی به رایزنی و چانه‌زنی کارگردان بستگی دارد. بخشی هم به سابقه‌ی نویسنده یا کارگردان هر نمایش و تلقی ممیزان درباره‌ی آن هنرمند.

*اینکه می‌گویید در هر دوره به برخی کلمات حساسیت دارند، یعنی اعمال سلیقه. آیا چارچوب مشخصی وجود دارد تا کسی که وارد این فضا می‌شود بتواند با استناد به آن بفهمد در کدام خط باید حرکت کند که با مشکل هم مواجه نشود. ــ نه‌خیر. ممیزی چارچوب و حدود مشخصی ندارد و بسته به جنبه و شخصیت ممیز، مقدار ممیزی هر کار پیش‌بینی‌ناپذیر است. ممکن است در کاری ممیزی خواستار حذف چیزی باشد که در کاری دیگر ممیزی دیگر تذکری به مورد مشابه آن نداده باشد. یادم است در دوره‌ای، مسوول اداره نظارت و ارزشیابی ادعا می‌کرد براساس مصوبه‌ی شورایعالی انقلاب فرهنگی عمل می‌کنند؛ من بارها خواستم تا متن آن را دراختیار ما هم قرار دهند که بدانیم حساسیت‌ها چیست. اما هرگز چنین اتفاقی نیفتاد. همیشه بحثی وجود داشت که آیین‌نامه ممیزی را بنویسند. اما من هیچ‌گاه باور نمی‌کنم عناوین آشکار و مشخص و آیین‌نامه‌ای در این زمینه دراختیار هنرمندان قرار بدهند، زیرا مسئولان درعین حال که ممیزی می‌کنند، علاقه‌ای هم ندارند که بگویند ممیزی می‌کنیم!

*البته در نشست‌های اخیر آقای شاه‌آبادی(معاون هنری ارشاد) ایشان صریحا گفته‌اند که موافق ممیزی در تئاتر هستند.

ــ شجاعت ایشان در اظهار چنین مسائلی کم‌نظیر است. اما بعید می‌دانم در دوره‌ی ایشان هم اگر هنرمندان بخواهند بدانند به چه دلیلی کارشان رد شده است، دلایل را به‌صورت مکتوب ارائه کنند. شاید چون ممیزی کاری شرم‌آور است و آنان هم احساس شرم از این کار دارند. یعنی درعین حال که به این موضوع عمل می‌کنند، علاقه‌ای ندارند سندی از رفتار شرم‌آور خود به‌جا بگذارند. وجود آیین‌نامه درواقع وجود یک‌جور سند است و سی سال گذشته ثابت کرده که مدیران و سیاست‌گذاران این عرصه هیچ علاقه‌ای ندارند سندی نشان دهند که نشان دهد ما در کشور، سانسور داریم چون می‌دانند خلاف قانون اساسی است که در آن به صراحت سانسور ممنوع اعلام شده است. بنابراین فکر نمی‌کنم بعداز این هم آیین‌نامه‌ای مشخص و شفاف درباره‌ی مصادیق ممیزی به هنرمندان اعلام شود. به گمان‌ام ترجیح می‌دهند همچنان به همان روش خود ادامه دهند.

* ظاهرا سانسور و ممیزی در همه کشورها وجود دارد...

ــ آدم‌کشی هم در همه کشورها وجود دارد اما قابل توجیه نیست. می‌دانیم قانون هر کشوری اختیار دارد بگوید چه خط قرمزهایی وجود دارد اما تصور من این است اگر هنرمند کاری کند که به زیان کسی نباشد، این حق را دارد که آن کار را انجام دهد و آن مطلب را بنویسد و مخاطب اگر کاری کند تماشا کند که به زیان کسی نباشد، حق دارد آن اثر را تماشا کند؛ این اصل آزادی‌های افراد و حقوق بشر است. از این لحاظ سانسور در همه جا و در هر نوعی بد و توهین به شعور هنرمند و مخاطب‌اش است. رفتاری قیمانه و صغیر دانستن مردم است. توهین به اشخاص حقیقی یا حقوقی و آزادی‌ فردی آدم‌هاست.

*بنظر شما از آنجاکه ممیزی در هر دوره فرق می‌کند و خط قرمزها هم دقیقا معلوم نیست؛ چه هستند، آیا ممکن نیست که متن بدون سانسور ارائه و پذیرفته شود. به عبارت دیگر، آیا هنرمندان با این پیش فرض که درباره برخی موضوعات نباید حرف بزنند، خودسانسوری نمی‌کنند؟

ــ ما چه بخواهیم چه نخواهیم؛ خودسانسوری می‌کنیم و بنظرم سانسور در خون ما تزریق شده است. فقط بسته به شخصیت هر هنرمند مقدار آن فرق می‌کند. هنرمندی که پذیرنده باشد مقدار سانسور در خون او فراوان است و هنرمندی که نافرمان باشد گرچه او هم از ویروس سانسور مصون نیست اما شخصیت ناپذیرنده و نافرمان او منجر به دفع مقدار فراوانی از خودسانسوری‌های نابه‌جا و خط‌قرمزوارها می‌شود. من در کارهایم می‌کوشم در چارچوب قوانین مدون این کشور هر آن‌چه را که درست می‌دانم، بنویسم و اجرا کنم تا اگر مشکلی از نظر شورای ممیزی وجود دارد خودشان به من تذکر بدهند. بنابراین به همکاران‌ام توصیه می‌کنم آگاهانه بکوشند خودشان کارشان را پیشاپیش ممیزی نکنند. من فقط سعی می کنم نسبت به این خود سانسوری آگاه باشم و سعی کنم خودم را کنترل کنم ولی معلوم است که در جاهایی از دستم می رود!

من با کامپیوتر می‌نویسم و از هر نمایش‌نامه‌ام دو نسخه دارم، یکی با پسوند «با» و یکی با پسوند «بی». یکی باسانسور و آن یکی بدون سانسور است اما من این‌قدر هم بی‌پروا نیستم که نسخه‌ی بدون سانسور خود را به شورای ممیزی ارائه بدهم! همان نسخه‌ی باسانسور که می‌دهم، از نظر ممیزان مساله‌دار است چه برسد به نسخه‌ی بی‌سانسور آن! من پس از سال‌ها تازه یاد گرفته‌ام هم به شیوه‌ی خودم سانسور مدنظر آن‌ها را اعمال کنم و هم متن خودم را از تغییر ناشی از سانسور مصون بدارم.

*چقدر می‌توان از خانه تئاتر توقع داشت پس از ابلاغ دستورات و آیین‌نامه‌ها از جانب معاونت هنری یا هرجای دیگر به هنرمندان، قبل از اینکه هرگونه مشکلی برای فرد یا گروهی به وجود آید، راسا وارد کار شود و با مدیران به مذاکره بنشیند؟

ــ خانه تئاتر می‌تواند مرجع اظهارنظر کارشناسانه درباره‌ی تئاتر و صدای اعتراض تئاتر ایران باشد که البته همین اقدام هم بستگی به همت و شناخت اعضای آن دارد. بنظر من خانه تئاتر باید به این سمت برود که به رفتارها و دستورالعمل‌های غیر اصولی مدیران هجوم ببرد؛ هجوم بردن به معنای دعوا کردن نیست بلکه با نظر تخصصی و کارشناسی هجوم ببرد و نگوید "فعلا صلاح نیست اعتراض کنیم". چنین نگرش و رفتاری اشتباه محض است. خانه تئاتر هنوز موفق نشده است تئاتری‌ها را رهبری کند که برای اعتراض به مسئله‌ای در جایی جمع شوند ولی می‌تواند و باید این کار را انجام بدهد.

*شاید احتیاط و ترس باعث شود اعتراض نکنند.

ــ احتیاط برای چه؟ اینکه بگویند همه در روز مشخصی در اعتراض به فلان دستور یا اقدام در مرکز هنرهای نمایشی جمع می‌شویم، کاری غیرقانونی نیست. به نظر من اگر خانه تئاتر چیزی را صلاح می‌داند باید به این فکر کند که چرا فقط اعضای هیئت مدیره سپر بلا شوند؟ اتفاقا باید از این منظر ببیند و از خود اعضا بخواهد که بیایند و اگر اعضا نیامدند معنایش این است که خود تئاتری‌ها اهل اعتراض نیستند پس چرا هیئت‌مدیره این وسط نقش کتک‌خور را بازی کند؟ ایجاد چنین فرصت‌هایی توسط هیئت مدیره‌ی خانه‌ی تئاتر لازم است تا اعضای خود را بسنجد. باید فرصتی ایجاد کرد تا آنان که همیشه می‌گویند چرا خانه تئاتر کاری انجام نمی‌دهد؟ چرا از ما دفاع نمی‌کند؟ به حضور در فلان جا فراخوانده شوند تا ببینیم آیا خواهند آمد؟ تا ببینیم آیا فلان طومار را امضا خواهند کرد؟

*خانه تئاتر چقدر بر بخش‌نامه‌هایی که خود تصویب می‌کند، نظارت می‌کند تا توسط هنرمندان اجرا شود؟ نظیر همزمان بازی نکردن یک بازیگر در بیش از یک کار.

ــ به لحاظ حقوقی نمی‌تواند و حق ندارد. بنظر من که بیانیه‌ی انجمن بازیگران درباره‌ی بازی نکردن یک بازیگر در دو کار هم‌زمان که شما در پرسش‌تان به آن اشاره کردید، اشتباه محض انجمن بازیگران بود چون متن بیانیه خطاب به بازیگران بود درحالی‌که اصلا بازیگران در این زمینه تقصیر ندارند. این مدیران هستند که فرصت‌های اجرایی کارها را به‌گونه‌ای می‌چینند که یک بازیگر مجبور می‌شود دو بار در روز به روی صحنه برود. مدیران به نمایش‌ها؛ زمان‌هایی را برای اجرا می‌دهند بدون توجه به هم‌زمانی حضور بازیگران در دو یا حتی سه کار. آن بیانیه صراحتا به بازیگران شلاق می‌زد درحالیکه این تقصیر بازیگر نیست و نتیجه‌ی برنامه‌ریزی غلط مدیران تئاتر است. مهم‌ترین مشکلی که بازیگران تئاتر درمعرض آن قرار دارند، برنامه‌ریزی نادرست توسط برنامه‌ریزان تئاتر کشور است که به دو نمایش به‌صورت هم‌زمان اجرا می‌دهند که بازیگران مشترک دارد. البته‌ی جنبه‌ی مثبت بیانیه‌ی انجمن بازیگران را هم باید گفت. ایجاد فرصت برای حضور بازیگران کم‌کار.

*آیا خانه در قبال تئاتر و هنرمندان شهرستانی هم کاری کرده است؟ ــ قرار است خانه تئاتر شعبه‌هایی در شهرستا‌ن‌ها داشته باشد ولی جزئیات آن هنوز مشخص نیست.

*آیا خانه درخصوص تغییر جغرافیای تئاتری شهر تهران نظری دارد؟

ــ باید از آقای راد(مدیرعامل خانه‌ی تئاتر) بپرسید. من فقط نظر شخصی خود را می‌توانم بگویم. من با این نگاه که تمرکز را از تئاترشهر بگیریم، مخالفم و معتقدم تئاترشهر تماشاگران ثابت خودش را دارد که نباید آنها را پراکنده کرد. این منطقه به نوعی کاربری تئاتر و کتاب دارد. تئاترشهر و کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب هویت این منطقه است. در این شهر هرکس می‌خواهد تئاتر ببیند بی‌‌اختیار به تئاترشهر فکر می‌کند. اگر بخواهد کتاب بخرد بی‌اختیار در ذهن‌اش به خیابان انقلاب فکر می‌کند. پس اگر سالنی قرار است ساخته شود به گمان‌ام اولویت باید ساخت سالن در همین منطقه باشد که مردم آن را با این هویت می‌شناسند. باید سالن‌های تئاتر بیش‌تری در همین حوالی ساخت تا کاربری این منطقه چشم‌گیرتر شود. البته حرف من به این معنا نیست که نباید در نقاط دیگر شهر، سالن تئاتر داشته باشیم. اما بهتر است مرکزیت تئاتر در همین محدوده جغرافیایی تقویت شود و اگر مسئولان حرف از ساخت سالن می‌زنند، اولویت ساخت در این منطقه را توصیه کنیم.

 
1389-04-13 نسخه قابل چاپ
انتشار اخبار، مقالات و بيانيه ها در اين سايت الزاماً به معناي تاييد آن‌ها نيست
Copyright © 2006 Ravandno.net