|
|
از دستگیری رضا خندان (مهابادی)، عضو هیئت دبیران كانون نویسندگان ایران، بیش از دو هفته میگذرد، و هنوز خانوادهی او هیچ گونه اطلاعی از وضعیت و دلیل دستگیریاش ندارند.
|
|
|
|
شعر ماندگاری از ابوالقاسم لاهوتی شاعر زحمت کشان ایران ذر یاد و خاطره رفیق خیراله درزی (اقا جون) اخرین باز مانده و یادگار هیئت اجرایی شورای متحده مرکزی کارگران ایران
|
|
|
|
جعفر کوش آبادی یکی از شاعران با قریحه و هنرمند دهه چهل میهن ما بود. شعر های او در مجله های پیام نوین، کتاب هفته ، آرش و جُنگ های ادبی آن زمان منتشر می شد. تازگی، بیان منسجم و تناسب صُورِ خیا ل با مضمون در شعرهای او از همان ابتدا از به عرصه آمدن شاعری پر استعداد و آفرینشگر خبر می داد.
|
|
|
|
برف مي بارد
برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
دره ها دلتنگ
|
|
|
|
گروه موسيقي خروش گرمسار((Garmsar Kh. En.، با كنسرتي در سالن پانصد نفري پالاتزو وككيو((Palazzo Vecchio در فلورانس، با استقبال بي نظيري رو برو شد!
|
|
|
|
نزديك به بيستوپنج سال از درگذشت غلامحسين ساعدي (گوهرمراد)، داستاننويس، نمايشنامهنويس، روانپزشك، فعال اجتماعي، و از پايهگذاران كانون نويسندگان ايران ميگذرد.
|
|
|
|
نمايش زيبايي هاي موسيقي اصيل ايران، با
بياني منطبق بر ضرورتهاي مكان و زمان، در
در سر لوحه ي كار ما حكاكي شده است!
" گروه خروش"
|
|
|
|
آغازی دگر (تقدیم به جنبش دانشجویی)
شکوه دیدارت
آغازی دگر بود
وقتی
اشک تاریخ ...
|
|
|
|
ویکتور خارا که یکی از اعضای حزب کمونیست شیلی بود، علاوه بر خواندن اشعار فولکلور، کارگردان تائتر هم بود. وی یکی از حامیان دولت سالوادور آلنده بود که با کودتای پینوشته سرنگون شد
|
|
|
|
از منجنیقِ سركوب همچنان سنگِ فتنه میبارد. روز جمعه ۱۳ آذر- روز مبارزه با سانسور- از برگزاری مراسم بزرگداشت محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، جانباختگان راه آزادی و ستمستیزی، جلوگیری كردند.
|
|
|
|
« و تو اي سرور ما، تنها تصور حقارت کودکي را در اندام خرد طفلي ستوده اي، آنگاه که گفتي ملکوت آسمان ها تنها از آن کسي است که به کودکان ماند.»
|
|
|
|
"احمدك به اولين شهري كه رسيد ديد مردم همه كور، كثيف و ناخوش و فقير كنار رودخانه اي، كه از بسكه خاكش را كنده بودند گود شده بود، نشسته بودند و با زنجيرهاي طلا به خانه شان كه كلبه هائي بيشتر شبيه لانه جانوران بود بسته شده بودند وبا دستهاي پينه بسته و بازوان گل آلود از صبح تا شام زير شلاق كشيكچي هايي كه دايما پاسباني ميكردند طلا ميشستند.
|
|
|
|